تبليغاتX
خرابه

وقتی که کاری توی دانشگاه آزاد به من پیشنهاد شد، من اون را رد کردم و نان دانشگاه آزاد را حلال ندانستم که البته این کار من با تمسخر برخی همراه شد که یعنی چه نانش را حلال نمی دانی ؟

همه دوستانی که از عدالت خواهان می باشند یا مثل من فقط تنه شون به تنه ی برخی از این دوستان خورده است از پرونده ی آقای هادوی و زمین هایی که در "واحد علوم و تحقیقات تهران" توسط دانشگاه آزاد از آقای هادوی غصب شده است خبر دارند، زمین هایی که با زور و تهدید و ضرب و شتم و ... غصب شده است و البته دانشگاه آزاد هیچ مدرکی برای آن نداشته و ندارد  و امروز وقتی خبر سند نداشتن بیش از نصفی از زمین های دانشگاه آزاد را در اینترنت دیدم متوجه شدم که زمین خواری دانشگاه آزاد خیلی بیشتر از اون چیزیه که پرونده هادوی حکایت از اون داره.

 مرتبط:

جاسبي:نيمي از زمين‌هاي دانشگاه‌آزاد سند ندارد

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 14:28 |
مناظره کواکبیان و شریعتمداری خیلی خوب و عالی و پر هیجان بود، حسابی خندیدیم! راستش مناظره برنده ای نداشت و به جای خاصی هم نرسید اما خیلی از حرف ها که توی دل دو جریان انباشته شده بود زده شد، اونم نه توی یه روزنامه عادی یا توی یه سالن آمفی تئاتر دانشگاه، بلکه توی رسانه ای رسمی با چند میلیون بیننده. این که این برنامه چه تاثیراتی می تونه داشته باشه و می تونه باعث مبهم شدن فضا بشه که برخی دوستان بهش تاکید داشتند حرف دیگری است و این که طبق قانونی که مجمع تشخیص مصلحت گذاشته آدمایی که ازشون اسم برده می شه باید بتونند از خودشون دفاع کنند هم حرف دیگری است! اما فواید و مزایایی که این برنامه داشت و داره اونقدر زیاده که این مسائل به چشم نمیاد!

اگه فقط بخوام تیتر وار ردیف کنم و برم می گم : روشن و شفاف سازی فضا، بالابردن شعور سیاسی جامعه، خروج از فضایی رادیکال و ورود به فضایی منطقی و غیراحساسی، گفته شدن همه حرف ها بدون ترس که فضا را آرام و منطقی می سازد و ...

http://www.president.ir/piri/media/mid/3995.jpg

http://jamaran.ir/UserFiles/Image/L.jpg

راستش منتظر مناظره تاریخی رفسنجانی و احمدی نژاد هستم! 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388 و ساعت 14:51 |

برخی اوقات با اندیشه ها و فکرهای غلط یا حذفی برخورد می شود و یا با تساهلو تسامح از کنار آن می گذرند، وجود مدیران مسامحه کاری که تا زمانی که چیزی که پر قبای خودشان نخورد حال ندارند تکان بخورند و مدیران تندرویی که با هر حرف و صحبتی برخورد صلبی می کنند تا آن جا که دوستان را نیز آزرده خاطر می کنند آفتی است که در همه زمان ها و در این زمان نیز با آن در مواجهه ایم حجت الاسلام پارسانیا در مطلع کتاب "شریعت در آینه معرفت" اثر استاد آیت الله جوادی برخورد مسامحه کارانه با تفکرهای غلط را چنین نقد می کند:

«اگر در برابر قولی که ناسازگار با اندیشه دینی و باور دینی است تسامح شود، دیر یا زود، هستی و وجود قائل و ناقل را تسخیر می کند. اندیشه های ناسازگار، نسل نخست را که تربیت یافته فرهنگ و محیط دینی هستند، اگر به طور کامل تسخیر نکند، شخصیت آنها را به چند پاره تقسیم می کند، بخشی از آن که مربوط به اعتقاد و باور است با بخشی دیگر که حوزه ذهن و نظر می باشد درگیر می شود، این درگیری قبل از همه فردی را که بر اعتقاد و دین خود ملتزم است آزار می دهد و اگر شخص نتواند این دوگانگی را حل کند و یا با غفلت از کنار ناسازگاری اندیشه و اعتقاد خود بگذرد، در هنگام http://i7.tinypic.com/8fcj7ee.jpgتدریس و تبلیغ ناقل آفتی می شود که نسل بعد از او را تسخیر  می کند، زیرا شخصیت چندپاره از طریق آموزش و تدریس قابل انتقال نیست و نسل بعد که از آموزه های آنها رنگ می گیرد، دلیلی ندارد که که بعد اعتقادی و عملی خود را با بعد ذهنی خویش هماهنگ نسازد و بدین ترتیب اندیشه ناسازگار به تدریج در قلمرو فرهنگ و تمدن دینی رسوب و رسوخ می کند و آن را تسخیر می کند.(توضیح خودم : و این دقیقا مساله ای است که در دانشگاه های ما دارد اتفاق می افتد اگر فکری به حال اسلامی کردن علوم انسانی نشود) تسامح در برابر اندیشه هایی که با ضروریات دینی سرناسازگاری دارند جایز نیست و بر اندیشمندان دینی است که در میدان نظر با برهان و جدال احسن از مرزهای فرهنگی جامعه دفاع کنند.»

حجتت الاسلام پارسانیا در پایان مطلع از این که نشریات و سازمان های مروج فرهنگ به جای برخورد آزاد و منطقی با مسائل و این که با پوشش دادن صحبت های هر دو طرف زمینه آزادی اندیشه واقعی را فراهم نمی کنند این چنین می نویسند: « با چشم پوشی از آن چه در اجابت آنها گفته شد، به تکرار مکررات پیشین پرداختند و از گفت و گوی با آن بازماندند.(توضیح خودم: یکی از معایب آزادی بیان به آن معنا که از آن دفاع می شود همین است که با پول و زور مدام حرف خود را در نشریات و سایت های خود تکرار می کنند و صدبار هم جواب بدهی باز هم همان را تکرار می کنند )

آفت جدی این شیوه از برخورد محروم ماندن بعد اجتماعی معرفت از گفت و شنود با گذشته فرهنگی خود و هدایت ذهنیت عام محیط های فرهنگی به سوی بسترهای آماده ای است که با حمایت سازمانهای رسمی علم و جاذبه های مربوط به آن، به ترجمه و تکرار آموزه های بیگانه بسنده می کنند.(توضیح خودم:دقیقا آن چه در دانشگاه های ما اتفاق می افتد و حتی بچه های خیلی مذهبی ما هم اگر دل به درس بسپارند خروجی آن افرادی سکولار خواهد بود، هر گاه اسم مذهب و دین آورده شود به اسم بحث علمی آن را تخطئه می کنند و ... و البته فقط حرف خود را تکرار می کنند)

http://www.a-javid.ir/image/Portal/DefaultImage/1.jpgاز راهکارهای مقابله با این آفت حضور "مدیریت آگاه و دردآشنا" در عرصه فرهنگی و رسانه های مربوط به آن است(توضیح خودم:گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست) و این گروه دارای دو ویژگی هستند، اولا: نسبت به واقعیت های موجود غیرحساس و بی تفاوت نمی باشند. مدیریت بی تفاوت گرچه به حسب ظاهر بر فراز امواج فرهنگی مهاجم قرار میگیرد ولکن این امر گواه بر قدرت هدایت و راهبری او نیست زیرا او در این حال به حسب واقع در اسارت و استخدام حرکت های مهاجم قرار می گیرد.

ثانیا حساسیت آنها نسبت به مسائل فرهنگی از بعد سیاسی نیست بلکه حساسیت آنها نسبت به امور سیاسی از عمق فرهنگی برخوردار می باشد. این گروه از افق سیاست به فرهنگ نمی نگرند بلکه از ژرفای فرهنگ نسبت به سیاست داوری می کنند. (متاسفانه بیش از نود درصد مدیران فرهنگی ما دقیقا این این ویژگی را ندارند)

 

کسانی که از افق سیاست به حوزه فرهنگ وارد می شود در بینش هم سطح با افرادی هستند که از همان افق مبادی فرهنگ دینی را هدف قرار می دهند. این گروه اگر ناخودآگاه در خدمت اهداف گروه مهاجم قرار نگیرند، هجوم را تا هنگامی که به سطح ابعدا سیاسی نازل نشود متوجه نمی شوند، آنها با حضور در حوزه مدیریت فرهنگی به جای بسترسازی برای حرکت های سالم فرهنگی، نتایج سیاسی حرکت های فرهنگی رقیب را- که در حکم هشدار و زنگ خطر است- حتی المقدور کنترل میکنند و این کنترل کاذب محیط خطرناک و به ظاهر امنی را پدید می آورند و این امنیت کاذب متاسفانه هنگامی در هم می شکند که امکان مقابله با هجوم فرهنگی باقی نمانده و یا به کمترین مقدار خود رسیده باشد.

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 16:28 |

در طول چند روز گذشته راهپیمائی هایی در سراسر کشور و شیراز بر علیه اغتشاش گران و سران فتنه برگزار شد، راهپیمائی هایی که در آنها مردم انزجار خود را از فتنه گران و هتاکان اعلام کردند و تودهنی خوبی به رسانه های بیگانه و منافقین داخلی زدند، در این میان البته برخی شعارها و اعمال نیز انجام شد که قابل دفاع نبوده و نیست، قرآن کریم به مسلمانان می گوید به بتهای کفار دشنام ندهید تا به خدای شما دشنام ندهند، اگرچه اظهار برائت و نفرت از این جریان وظیفه شرعی و حق مسلم تمام بچه مذهبی هاست اما حواسمان به شعارهایی که می دهیم باشد مبادا حساب ما و فتنه گران یکی شود.

تجمع اعتراض آمیز مردم شیراز در اعتراض به مواضع آیت الله سید علی محمد دستغیب اگرچه حرکتی خوب و هوشمندانه بود اما با اتفاقات جنبی ای که توسط برخی تندروها انجام گرفت و هتک حرمت مسجد قبا صورت گرفت و منزل ایشان حمله کردند نه تنها کار درستی نکردند بلکه حساب خود را با فتنه گران یکی کردند و دوستان را دلگیر که اگر آنها هتک حرمت می کنند و ما هم همان کار را تکرار کنیم پس چه فرق است بین ما و آنها ؟

مگر مهمترین مشکل ما با برخی از آقایان این نیست که از هتاکان برائت نمی جویند؟ مگر مشکل ما با سران اصلاح طلب این نیست که دست در دست منافقین داده اند و تفکیک خط نکرده اند؟ مبادا خود نیز دچار همین مشکل شویم و با میدان دادن به  تندروها حساب خود را با آنها یکی کنیم.

و العاقبة للمتقین

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه دهم دی 1388 و ساعت 14:29 |
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 14:44 |
ّبرخی اوقات با دوستان که بحث می کنیم به ما می گن با سرکوب و جلوگیری از تظاهرات که هیچی نمی شه فقط می شه آتش زیر خاکستر و از این حرف ها. البته به شخصه منم با این که برنامه های مناظره و "کرسی های آزاداندیشی" در دانشگاه راه بیافتد کاملا موافقم اما با این که دین و سیاست تاکسی ای بشود و به نام آزادی بیان هر بی سر و پایی دهنش را باز کند و عر عر کند موافق نیستم.

تفکر و اندیشه در جایگاه خودش محترم است و فکر را البته با فکر جواب می دهند اما آیا این اراذل و اوباشی که به خیابان ها می ریزند متفکرند؟

خواندن قسمت هایی از رنجنامه سیداحمد خمینی خطاب به آقای منتظری پاسخ خوب و مناسبی می باشد (به نقل از وبلاگ آهستان) :

سخنم را با تفكر جديد جنابعالي در نامه به آقاي نيري كه باز حكايت از همان خط منافقين خلق در بيت جنابعالي دارد به اتمام مي‌رسانم، نوشته ايد: «مجاهدين خلق اشخاص نيستند، يك سنخ تفكر و برداشت است يك نحو منطق است، منطق غلط را بايد با منطق صحيح جواب داد با كشتن حل نمي‌شود بلكه ترويج مي‌شود.»

حضرت آيت الله منتظري، اولاً: چه شد كه منافقين، پس از ده سال دوباره مجاهدين شدند كه اگر منطقشان را تصحيح كنند بر نظام اسلامي رجحان داشته باشند.

ثانياً: مجاهدين خلق با منطق، ائمه جمعه، شهداي محراب را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، حزب را منفجر كرده و 72 تن از ياران با وفاي امام را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، رئيس جمهور و نخست وزير و بقيه را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، تعداد كثيري از عزيزان اين نظام مانند شهيد قدوسي، هاشمي نژاد و… را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، نمازهاي جمعه را به آتش كشيدند؟ مجاهدين خلق با منطق، اين همه وكيل و وزير را از اين جمهوري كشتند؟

مجاهدين خلق با منطق، شبها به شكار حزب الله مي‌رفتند و صدها نفر افراد معمولي كوچه و بازار را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، هواپيماهاي اين مردم را دزديدند و به عراق فروختند؟ مجاهدين خلق با منطق، در ايران جاسوسي مي‌كنند؟ مجاهدين خلق با منطق، با صدام همكاري كرده بچه‌هاي حزب الله را در جبهه‌هاي جنگ در عمليات مختلف كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، مي‌خواستند تا تهران بيايند؟ مجاهدين خلق با منطق، هواپيماي حامل شهيد محلاتي و بقيه افراد از هيئت‌هاي قضايي و نظامي و مردم عادي را شناسايي كردند و به دولت عراق اطلاع دادند تا سرنگون كنند؟

مجاهدين خلق با منطق …؟؟؟ …

حضرت آيت الله: اگر از منافقين و ليبرالها و طيف مهدي هاشمي جدا نشويد مطمئن باشيد تمامي حزب اللهي‌ها در آخرت در مقابل پيامبر اكرم جلوي شما را خواهند گرفت.


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 12:46 |

  بعد از آن که راز قتل نداآقا سلطان مشخص شد و پرده از چهره نفاق جریان سبز برداشته شد  سردمداران جریان سبز در تکاپویی جدید دوباره به شهیدسازی اقدام کردند این بار اما حتی به موسوی هم رحم نکردند و خود او و خانواده اش را قربانی نفاق کردند.

در حالی که پس از رمزگشایی از قتل نداآقاسلطان بزرگترین دست آویز جریان نفاق در متهم سازی نظام از بین رفت، در روز عاشورا در حالی که عاملان نفاق سه نفر را شهید کرده بودند خواهرزاده آقای موسوی را نیز به قتل رساندند تا بار دیگر دست آویزی جهت دروغ های خویش پیدا کنند، تنها کسی که توسط گلوله کشته شده است و کسی نمی تواند ادعای بسیجی بودن او را بکند و در ضمن از بستگان میرحسین هم می باشد، بالاخره میرحسین هم قربانی خودکامگی خود شد.

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه هفتم دی 1388 و ساعت 15:9 |

یکی از مسائلی که ذهنم را به خودش مشغول کرده است فرق بین شعار و ریاست ! تفاوت بین شعار و ریا چیه؟ کی باید شعار داد و کی نه ؟ مثلا اگر من یه نوع خاص لباس می پوشم و محاسن می گذارم آیا باید به فکر این باشم که ریا نشه ؟

شعار و بیان کردن مسائل به صورت تظاهری بر خلاف نگاه برخی نه تنها در اسلام نهی نشده است بلکه به آن سفارش شده است، مراسم حج بزرگترین شعار با شکوه مسلمانان است شعاری که ثمره وحدت و یکدلی مسلمانان را باید با خود داشته باشد و پیامی تکان دهنده برای سپاهیان شیطان داشته باشد، شعار در اسلام در بسیاری از موارد سفارش شده است و تظاهر به فسق حرام شمرده شده است و تظاهر به خوبی سفارش شده است، در حدیثی می خوانیم اگر از بردباران نیستی خود را مانند بردباران ساز که کمتر کسی است که خود را شبیه جماعتی بکند و از آنان نشود. 

پس تظاهر به خوب بودن می تواند خوب بودن را به همراه داشته باشد، در احادیث آمده است که در صورتی که در عزای امام حسین گریه نمی آید "تباکی" کنید(خود را به گریه بزنید) و این چه چیزی جز تظاهر است ؟

شعار دادن و تظاهر محکم شدن قلوب مومنین و یکپارچگی را و لرزه افتادن بر اندام کفر را به همراه دارد، این شعار می تواند یک فریاد در تظاهرات باشد، یا پوشیدن لباسی خاص در جمعی خاص، یا هرگونه کار دیگری نشان از اعتقاد باشد.

و ریا آن است که در دل است که این کار را نه برای خدا که برای خلق خدا و برای خود می کنند و این البته بر باد دهنده دنیا و آخرت است. http://usera.imagecave.com/javuneiruni/m33.jpg

پوشیدن لباس سیاه در محرم آقا امام حسین شعار است شعاری که در جمع های مذهبی باعث یکدل شدن است و در محیط های غیرمذهبی اجتماع کفر و فساد را به هم می زند و فضا را برای ظهور فسق سنگین می کند، اما این شعار وظیفه ای هم به دنبال دارد اگر این شعار را بدهیم و بر خلاف آن عمل کنیم اگر با شعار امام حسین بر علیه امام حسین عمل کنیم ، اگر با شعار امام حسین تیر به قلب او بزنیم و اگر ارزش شعار امام حسین را از بین ببریم در سپاه یزیدیانیم پس حواسمان به شعارهایمان باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه ششم دی 1388 و ساعت 0:3 |

یکی از برکات سوختن وبلاگم این بود که تا حد زیادی از قیل و قال و فضای سیاسی خارج شدم، با توجه به نداشتن تلویزیون توی خانه (خانه مجردی که با یکی از بچه ها اجاره کریدم ) و سوختن لپ تاپم این مدت از اخبار تلویزیون و سایت ها بی خبرم و به تبع اون یه آرامش فکری هم به دست آوردم و فرصت کردم اندکی این دوگوله را به کار بندازیم! فاصله از خانه تا محل کارم که حدودا یه چهل دقیقه ای می شه را به شنیدن صحبت ها و سخنرانی های رهدار و رحیم پور ازغدی و محسن عباسی ولدی و ... می پردازم و نکته جالب این که برخی از این متفکران و متکلمان صحبت های یکدیگر را نفی می کنند، چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چه خوب بود اگر به جای اون که همه توان روحانیون و علمای ما صرف جواب دادن به مزخرفات مارکس و هکل و  پوپر و سروش و ملکیان و ... می شد پس از سال هایی که از انقلاب می گذره اکنون نفس راحتی از این بحث ها می کشیدیم و شروع به نظریه  پردازی در حیطه خودمان می کردیم و به جای آن که متفکر و متکلم ما بنشینند با غربیان و غرب زده ها بحث کند با یکدیگر به مناظره می نشستند و فضا را برای نظریه پردازی در علوم اسلامی آماده می کردند .

یکی دیگر از نتایجی که توی این مدت گرفتم این بود که قبلا فکر می کردم که وجود مهندسین و متخصصین متعهد نیاز اصلی و کمبود اصلی ماست و وظیفه ای که برای خودم تصور می کردم این بود که بتونم گوشه کوچکی از این نیاز را برآورده کنم، اما توی این مدت به این نتیجه رسیدم که این نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی هستند که با لباس جدید پوشاندن به مزخرفات غرب و مارکس و هگل و پوپر و .... مشکلات عمده ما را رقم زده اند و در واقع متخصصین  و مهندسین ما در این قالب قرار می گیرند که سکولار می شوند و قید تعهد و ... را می زنند و آن چه نیاز اصلی ماست نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی است که با غور در علوم اسلامی قالب ها و سیستم های جدید فکری  را بنا کنند که این سیستم ها خود در آموزش و پرورش متخصصین متعهد موثرند .

لپ تاپم سوخت و جایی که داده بودم درست کنند هم گفتند درست نمی شه به همین خاطر هنوز هم وقت واسه فکر کردن زیاده !

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 16:44 |
واسه عاشورا تاسوعا می خوان برن تایلند ! همکارم و رفقاش را می گم ! به من هیچ ربطی نداره که چرا می خوان برن تایلند و اصلا اعتقادی هم توی وجود بی خاصیتشون پیدا می شه یا نه ؟ اما چیزی که باعث می شه دلم بگیره و ناراحت بشم حرفی بود که زد : "رهبرمون را هم که کشتید"

جواب می دم:  رهبرتون کیه ؟  می گه کی می تونه باشه ؟ توی دلم می گم شیطان و توی زبان می گم چه می دونم هر کسی می تونه باشه! (توی دلم می گم یعنی کروبی یا میرحسین براشون اتفاقی افتاده ؟ نکنه ازشون شهید سازی بکنند! )

می گه منتظری ! Montazeri.jpg

نمی دونم چی بگم ! زبانم نمی چرخه بگم خدا رحمتش کنه اما فقط متاسفم، متاسفم از این که آیت الله منتظری کارش به جایی می رسه که این فرد اون را رهبر خودش می دونه!

وقتی سریال امام علی را می دیدم سرنوشت زبیر خیلی برام سنگین اومد و خیلی متاسف شدم و امروز هم از مرگ کسی ناراحتم که بعد از سال ها تلاش برای انقلاب و اسلام رهبر منافقان و معاندان خوانده شد.

خدا عاقبت همه را ختم به خیر کنه


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 15:58 |
سلام لپ تاپم هنوز درست نشده اما يه خبر خوب باعث شد پست بگذارم ! امشب عقد عليرضا رحماني دوست عزيزم و صاحب وبلاگ "غايت ما " است بهش قول داده بودم تا امشب به هيچ كسي نگم الان ديگه غروبه و من مي تونم اين خبر را براي خوشحالي دوستان مشتركمون اين خبر را روي وبلاگم بگذارم . (فقط خدا رفيقي مثل من به كسي بده به دشمن نياز نداره ! ) يا علي عيدتون مبارك
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:13 |

سلام

دیروز از هفت دولت آزاد شدم! چرا ؟ هیچی! لپ تاپم سوخت و در نتیجه تمام چهار سایتی که باید طراحی می کردم رفتن روی هوا! نتیجه این که فعلا بی خیال  دنیا! حالا یا جریمه پروژه ها را ازمون می گیرند یا یه خاکی توی سرمون می کنیم دیگه ! احتمالا حالا حالاها دیگه پستی هم از من نخواهید دید. تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 16:50 |
کشتار شیعیان یمن در چند ماه گذشته یکی از خبرهای ناراحت کننده و افسوس برانگیز بوده است که با انفعال حاکمان حکومت های اسلامی و حتی حمایت آنها از این سرکوب و کشتار فاجعه ای ناگفتنی را به وجود آورده است ، شاید سوالی که در اولین با شنیدن کلمه "شیعیان یمن" در ذهن من نقش بست این بود که مگر یمن هم شیعه دارد؟!
پس از حادثه عاشورا شیعیان در دو گروه تقسیم شدند گروه زیدیه و گروه امامیه، گروه زیدیه امامیه را به سازش با ظلم و ترس متهم می کرد و چیزی به نام تقیه را قبول نداشت در حالی که امامیه برعکس تقیه را در مواردی واجب می دانستند، تفکر زیدیه که در هیچ شرایطی سکوت را جایز نمی دانست باعث برخورد و سرکوب شدید این جریان شد به گونه ای که امامیه اندک اندک رشد کردند و قدرت گرفتند و زیدیه تنها در گوشه هایی تک و توک باقی ماندند. تفکر زیدیه و امامیه که در ادبیات شریعتی با نام شیعه علوی و صفوی از آن یاد می شود نقطه افتراقی است که باعث می شود امامیه به خاطر هدف نهایی ای که دارد و برای ظهور آقا امام زمان به آرامی حرکت کند و زیدیه بدون تاملی تند و تیز حمله کند و در نتیجه سرکوب شود.
ظاهرا مبارزان الحوثی از باقیمانده های شیعیان زیدیه می باشند که در یمن ساکن می باشند، منظورم از ذکر کردن جملات بالا متهم کردن مبارزان الحوثی یا توجیه کشتار آنها نیست تنها برای رسیدن به تحلیلی اون را عنوان کردم .
همه کسانی که چشم به راه آقایی بزرگوار و عزیز دارند می دانند که یکی از نشانه های ظهور آقا امام زمان قیام سید یمانی است و به همین خاطر هم چشم ها مدت هاست به سوی یمن دوخته شده است تا مگر نشانی ای را قیام بیابند، شاید اولین امیدی که با شنیدن خبر مبارزان الحوثی در دل من نقش بست امیدی بود که ...
اما متاسفانه نمی تونم امیدوارم باشم که سید عبدالمالک الحوثی همان شخصی باشه که توی روایات ازش یاد می شه، سیدی که در روایات از او به سیدیمانی یاد شده است و قیامش مقدمه قیام آقاست و البته هوشیار شدن شیعیان یمن نشانه ای خوب و امیدوار کننده است.

به هر حال اون چه باعث شد این نوشته را بنویسم این نبود که فکر می کردم این مبارزه همون قیام یمانی است اما فکر می کنم این امید ترسی بزرگ را در آمریکا و آل سعود و همه جنایتکاران برانگیخته است که باعث شده است به سرکوب هر چه تمام تر این حرکت با تمام قوا اقدام کنند، بمباران شیعیان مظلوم یمن توسط آل سعود و حمایت همه جانبه آمریکا از آن نشان از این ترس دارد. دشمن هوشیار است و کمترین احتمالی را بی جواب نمی گذارد، آیا ما نیز هوشیاریم ؟

پی نوشت :

در مورد شیعیان یمن

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:57 |
خیلی فکر کردم و حوادث را بالا و پائین کردم تا این متن را بنویسم یا نه و این که چه جوری بنویسم و چه موضعی بگیرم؟ حوادث 13 آبان دانشگاه شیراز که توهین به رهبری توسط اراذل و اوباش مقدمه آن و ورود لباس شخصی به دانشگاه و ضرب و شتم اینان موخره آن بود ذهنم را خیلی مشغول کرد. اون روز وقتی که برخی از بچه های مذهبی دانشگاه خواستند جلوی ضرب و شتم و برخورد غیرمنطقی را بگیرند خودشون هم مضروب شدند، وقتی من و امثال من هم معترض این نوع برخورد شدیم متهم به "بی غیرتی" شدیم! (حالا نمی دونیم بی غیرتی ما بدتره یا بی شعوری اون ها ! )
توی جلسه ای که پس از این مساله بین بچه های شکل ها و بچه های دغدغه مند مطرح شد بلند شدم و عنوان کردم که علی(ع) را خوارج شهید کردند و این که مارق باشیم خوب نیست که توسط یکی از اساتید دانشگاه متهم به بی بصیرتی و ترجیح دادن فرع به اصل شدم که توهین به رهبری اصل و جرم بزرگه و کتک خوردن دانشجویان جرم کوچک و ما نباید به حاشیه ها بپردازیم و خلاصه این که نگذاشت حرفم تمام شود و من را کرد مصداق سطحی نگری و بی بصیرتی ! (بماند که پس از این که من ناراحت شدم و از جلسه بیرون رفتم عذرخواهی کرده بود و گفته بود عذرخواهی اش را به گوش من برسانند)
خلاصه ما توی این قضیه بی غیرت شدیم، بی بصیرت هم شدیم و فقط کم مانده بود یک "مرگ بر ضدولایت فقیه" هم نثارمان کنند!
توی این مدت خیلی به این مساله فکر کرده ام به این که رهبری از دست این افراد لباس شخصی که دانشجو را می زنند آن هم به نام رهبری شاکی است و گله مند و یاد لشکریان معاویه می افتم که به نام علی(ع) مردم را آزار می دادند تا مردم را از علی(ع) ناراضی کنند به مارقین بسیار فکر کرده ام و به دلایلشان، به علی(ع) فکر کرده ام و مظلومیتش ، به حوادث اوایل انقلاب فکر کردم و به مجاهدین خلق و نهضت آزادی و چپ سنتی و ...
وقتی از تاریخ و زمان حال دور می شی و از دور به تاریخ نگاه می کنی می بینی که همیشه حق پیروز نهایی میدان است، روزگاری پیامبر در حصر اقتصادی با نصف خرما یا کمتر امرار معاش می کرد، روزگاری علی بن الحسین تنهاترین تنهای مدینه بود، روزگاری شیعیان در محله هایشان سنگ می خوردند و روزگاری کشور تشکیل دادند و شیعه را مذهب رسمی اعلام کردند و روزگاری انقلاب کردند و ....
خط حق همیشه پیروز بوده است و اندک اندک جلو آمده است تا روزی که با ظهور مظهر حقانیت جبهه حق پیروز نهایی شود و تا آن روز این مائیم که باید در این جنگ مدام جبهه حق و باطل تکلیف خویش را مشخص کنیم و نقش خویش را ایفا کنیم این به این معنا نیست که چون بالاخره حق پیروزه حالا بشینیم تا علی تنها بماند و حسین شهید شود، نه!  تنها به این معناست که قضایا را سطحی نبینیم و یه مساله را اونقدر برای خودمان بزرگ نکنیم که در ازاش چون تیری که از کمان در می رود از راه حق خارج شویم و جلوتر از رهبری و مخالف نظر رهبری کارهایی بکنیم که نه به سود رهبری است و نه جایی در اسلام و مسلمانی دارد.
مساله دیگه ای که ذهنم را مشغول کرده است همین بحث افراط و تفریط است، عده ای آنچنان تند می تازند و آنچنان تند می روند که ناگهان جلوی پاشون را نمی بینند و سقوط آزاد در پرتگاه می کنند، البته خوب می دونید منظورم از اونایی که شهید بهشتی را به اسلام آمریکایی متهم کردند و ... چه کسانی است اما از روزی می ترسم که در همین جبهه به اصطلاح اصول گرا و همین دوستان امروز خودم همچون آدم هایی پیدا شوند که بسیار خوب دیده ایم و دیده اید که چگونه نتیجه افراط تفریط است. خدا عاقبت همه را و من را ختم به خیر کند
والعاقبه للمتقین

پی نوشت اول : تمام بچه های مذهبی دانشگاه بدون استثنا با حرکت لباس شخصی مخالف بودند اون چه نوشتم مربوط به به اصطلاح مذهبی های خارج از دانشگاه بود.

پی نوشت : حرف های خوبی از سعید قاسمی :

در قضيه بني‌صدر ما يك‌بار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بني‌صدر رأي داديم. همين مسلمان‌ها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيت‌الله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بني‌صدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بني‌صدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بني‌صدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آن‌زمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزب‌اللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بني‌صدر واقعاً كيست؟ انسان‌هاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرت‌شان بسيار نيازمنديم.

آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشمي‌پور كه خودش را مؤسس حزب‌الله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرت‌هاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرف‌هاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يك‌بار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بي‌دريغ‌شان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همان‌هايي نبوديد كه با كوچك‌ترين بهانه اي جناح مقابل‌تان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم می‌كرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا مي‌خواهيد سقوط كنيد و به كجا مي‌خواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 3:9 |
علیرضا قزوه در یادداشت جدیدی در وب شخصی خود شعر زیبایی را نوشته که خوندنش توصیه می شه :

«خيلي وقت است كه يك گروه كار شب و روزشان اين شده كه مرا اذيت كنند و اعصابم را به هم بريزند. شب و روز فحاشي مي‌كنند و پيام‌هايي مي‌گذارند كه آدم شرمش مي‌آيد از بازگو كردن آنها.

اگر سيلي مي‌خورند فحشش را به من مي‌دهند و اگر پدرشان توي گوششان مي‌زند تلافي‌اش را سر من در مي‌آورند. عيبي ندارد.

بعضي هم مرا نصيحت مي‌كنند كه سرت را بينداز پايين و مثل بچه آدم شعر عاشقانه بگو. از دلسوزي اين جماعت هم متشكرم.

بعضي هم خط و نشان مي‌كشند كه اگر به قدرت رسيديم فلان مي‌كنيم و بهمان. به هر حال با اين همه لطف همه‌شان زياد.

آدم‌ها با همين رفتارهاي‌شان شناخته مي‌شوند و شكر خدا كه دوستان امتحانشان را خيلي زود پس دادند.

در مورد مبلغ قرارداد!! و اين كه چقدر گرفتي اين شعر را سرودي هم سوالات متعددي شده كه بايد بگويم قرارمان يك ماه پول نفت بوده كه آنها فقط يك روز پول نفت با يك كوبيده اضافه دادند. (تا كور شود هر آنكه نتواند ديد.) تازه شايد بقيه‌اش را هم دادند.

شعر جديدم را هم بخوانيد تا ببينيد كه من تنها منتقد يك جناح خاص نيستم و اگر دشمنان شيخ پرسيدند كه براي اين شعر چقدر از جناح سبز جديد گرفته‌اي خواهم گفت تمام پانصد ميليون اهدايي آقاي شين. جيم. را!!!

حرف ديگري ندارم جز سلامتي شما و آرزوي داشتن كمي انصاف براي آنها كه مي‌دانند و نمي‌دانند.

به هر حال مستقل بودن از اين مصيبت ها هم دارد.

شعر را بخوانيد:

هر كه رسيد خون ما ريخت، مرغ عزا شديم و شادي

ما به كجا پناه آريم رستم اگر كند شغادي

شكر خدا كه اهل اشراق جمله مشايي‌اند امروز

شكر خدا كه باز گرم است بحث مريدي و مرادي

چيست سبب كه مثل سدها سدّ ره هم‌اند مردم

آن همه طرح اجتماعي، اين همه فكر اقتصادي

در هر دولتي كه آمد تركيبش هميشه اين بود:

شصت مدير سطح پايين، بيست وزير طرح كادي

داد ز دوره‌اي كه شاگرد تكيه نمي‌كند به استاد

واي به لحظه‌اي كه استاد فخر كند به بي‌سوادي

اين همه سال رفت و ياران دور شدند از غم هم

تاجر شهر شد سپاهي واعظ شهر شد ستادي

واعظ ما هنوز دشنام مي‌دهد از سر تعصّب

نايي ما هنوز سرنا مي‌زند از سر گشادي

خشمش اگر نبود طوفان بود يكي خروش بي‌گاه

شعرش اگر نبود شمشير بود يكي تفنگ بادي

شعر ز روزنامه كوچيد جام جم است و شرح سريال

در پي قصه جنايي‌ست قصه‌نويس اعتمادي

باز نمانده‌اند صد شكر اين همه شاعران ز حركت

كم نشده ست تا به امروز رونق شعر از كسادي

ما همه چند ماه از خويش دورتريم و ديرتر هم

ماه رجب گذشت و تقويم مانده در اوّل جمادي

كاشكي از نماي نزديك ريز شويم در دل خود

دور شديم از حقيقت بيشتر از هزار وادي

كاش بلال در دل ما نيمه شبي اذان بگويد

كاش صلا زند موذّن، كاش ندا دهد منادي

حضرت عشق دوستان را دور مكن ز خويش، چندي‌ست

پشت سر تو در سجودند اين همه ملجم مرادي!

شكر خدا كه تيمساران پشت و پناه مردمانند

شكر خدا كه استوار است دولت احمدي‌نژادي 

پی نوشت : دلم از دست برخی کارای دولت احمدی نژاد و برخی مثلا طرفداراش خونه اما توی شرایطی که انتقاد به احمدی نژاد شده ژست روشنفکری و هر که می خواد بین مخالف ها و منافق ها عزیز بشه از احمدی نژاد برائت می جوید صلاح نمی دونم که چیزی بنویسم " ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه"



+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 17:6 |