تبليغاتX
خرابه

یکی از برکات سوختن وبلاگم این بود که تا حد زیادی از قیل و قال و فضای سیاسی خارج شدم، با توجه به نداشتن تلویزیون توی خانه (خانه مجردی که با یکی از بچه ها اجاره کریدم ) و سوختن لپ تاپم این مدت از اخبار تلویزیون و سایت ها بی خبرم و به تبع اون یه آرامش فکری هم به دست آوردم و فرصت کردم اندکی این دوگوله را به کار بندازیم! فاصله از خانه تا محل کارم که حدودا یه چهل دقیقه ای می شه را به شنیدن صحبت ها و سخنرانی های رهدار و رحیم پور ازغدی و محسن عباسی ولدی و ... می پردازم و نکته جالب این که برخی از این متفکران و متکلمان صحبت های یکدیگر را نفی می کنند، چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چه خوب بود اگر به جای اون که همه توان روحانیون و علمای ما صرف جواب دادن به مزخرفات مارکس و هکل و  پوپر و سروش و ملکیان و ... می شد پس از سال هایی که از انقلاب می گذره اکنون نفس راحتی از این بحث ها می کشیدیم و شروع به نظریه  پردازی در حیطه خودمان می کردیم و به جای آن که متفکر و متکلم ما بنشینند با غربیان و غرب زده ها بحث کند با یکدیگر به مناظره می نشستند و فضا را برای نظریه پردازی در علوم اسلامی آماده می کردند .

یکی دیگر از نتایجی که توی این مدت گرفتم این بود که قبلا فکر می کردم که وجود مهندسین و متخصصین متعهد نیاز اصلی و کمبود اصلی ماست و وظیفه ای که برای خودم تصور می کردم این بود که بتونم گوشه کوچکی از این نیاز را برآورده کنم، اما توی این مدت به این نتیجه رسیدم که این نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی هستند که با لباس جدید پوشاندن به مزخرفات غرب و مارکس و هگل و پوپر و .... مشکلات عمده ما را رقم زده اند و در واقع متخصصین  و مهندسین ما در این قالب قرار می گیرند که سکولار می شوند و قید تعهد و ... را می زنند و آن چه نیاز اصلی ماست نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی است که با غور در علوم اسلامی قالب ها و سیستم های جدید فکری  را بنا کنند که این سیستم ها خود در آموزش و پرورش متخصصین متعهد موثرند .

لپ تاپم سوخت و جایی که داده بودم درست کنند هم گفتند درست نمی شه به همین خاطر هنوز هم وقت واسه فکر کردن زیاده !

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 16:44 |
واسه عاشورا تاسوعا می خوان برن تایلند ! همکارم و رفقاش را می گم ! به من هیچ ربطی نداره که چرا می خوان برن تایلند و اصلا اعتقادی هم توی وجود بی خاصیتشون پیدا می شه یا نه ؟ اما چیزی که باعث می شه دلم بگیره و ناراحت بشم حرفی بود که زد : "رهبرمون را هم که کشتید"

جواب می دم:  رهبرتون کیه ؟  می گه کی می تونه باشه ؟ توی دلم می گم شیطان و توی زبان می گم چه می دونم هر کسی می تونه باشه! (توی دلم می گم یعنی کروبی یا میرحسین براشون اتفاقی افتاده ؟ نکنه ازشون شهید سازی بکنند! )

می گه منتظری ! Montazeri.jpg

نمی دونم چی بگم ! زبانم نمی چرخه بگم خدا رحمتش کنه اما فقط متاسفم، متاسفم از این که آیت الله منتظری کارش به جایی می رسه که این فرد اون را رهبر خودش می دونه!

وقتی سریال امام علی را می دیدم سرنوشت زبیر خیلی برام سنگین اومد و خیلی متاسف شدم و امروز هم از مرگ کسی ناراحتم که بعد از سال ها تلاش برای انقلاب و اسلام رهبر منافقان و معاندان خوانده شد.

خدا عاقبت همه را ختم به خیر کنه


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 15:58 |
سلام لپ تاپم هنوز درست نشده اما يه خبر خوب باعث شد پست بگذارم ! امشب عقد عليرضا رحماني دوست عزيزم و صاحب وبلاگ "غايت ما " است بهش قول داده بودم تا امشب به هيچ كسي نگم الان ديگه غروبه و من مي تونم اين خبر را براي خوشحالي دوستان مشتركمون اين خبر را روي وبلاگم بگذارم . (فقط خدا رفيقي مثل من به كسي بده به دشمن نياز نداره ! ) يا علي عيدتون مبارك
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:13 |

سلام

دیروز از هفت دولت آزاد شدم! چرا ؟ هیچی! لپ تاپم سوخت و در نتیجه تمام چهار سایتی که باید طراحی می کردم رفتن روی هوا! نتیجه این که فعلا بی خیال  دنیا! حالا یا جریمه پروژه ها را ازمون می گیرند یا یه خاکی توی سرمون می کنیم دیگه ! احتمالا حالا حالاها دیگه پستی هم از من نخواهید دید. تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 16:50 |
کشتار شیعیان یمن در چند ماه گذشته یکی از خبرهای ناراحت کننده و افسوس برانگیز بوده است که با انفعال حاکمان حکومت های اسلامی و حتی حمایت آنها از این سرکوب و کشتار فاجعه ای ناگفتنی را به وجود آورده است ، شاید سوالی که در اولین با شنیدن کلمه "شیعیان یمن" در ذهن من نقش بست این بود که مگر یمن هم شیعه دارد؟!
پس از حادثه عاشورا شیعیان در دو گروه تقسیم شدند گروه زیدیه و گروه امامیه، گروه زیدیه امامیه را به سازش با ظلم و ترس متهم می کرد و چیزی به نام تقیه را قبول نداشت در حالی که امامیه برعکس تقیه را در مواردی واجب می دانستند، تفکر زیدیه که در هیچ شرایطی سکوت را جایز نمی دانست باعث برخورد و سرکوب شدید این جریان شد به گونه ای که امامیه اندک اندک رشد کردند و قدرت گرفتند و زیدیه تنها در گوشه هایی تک و توک باقی ماندند. تفکر زیدیه و امامیه که در ادبیات شریعتی با نام شیعه علوی و صفوی از آن یاد می شود نقطه افتراقی است که باعث می شود امامیه به خاطر هدف نهایی ای که دارد و برای ظهور آقا امام زمان به آرامی حرکت کند و زیدیه بدون تاملی تند و تیز حمله کند و در نتیجه سرکوب شود.
ظاهرا مبارزان الحوثی از باقیمانده های شیعیان زیدیه می باشند که در یمن ساکن می باشند، منظورم از ذکر کردن جملات بالا متهم کردن مبارزان الحوثی یا توجیه کشتار آنها نیست تنها برای رسیدن به تحلیلی اون را عنوان کردم .
همه کسانی که چشم به راه آقایی بزرگوار و عزیز دارند می دانند که یکی از نشانه های ظهور آقا امام زمان قیام سید یمانی است و به همین خاطر هم چشم ها مدت هاست به سوی یمن دوخته شده است تا مگر نشانی ای را قیام بیابند، شاید اولین امیدی که با شنیدن خبر مبارزان الحوثی در دل من نقش بست امیدی بود که ...
اما متاسفانه نمی تونم امیدوارم باشم که سید عبدالمالک الحوثی همان شخصی باشه که توی روایات ازش یاد می شه، سیدی که در روایات از او به سیدیمانی یاد شده است و قیامش مقدمه قیام آقاست و البته هوشیار شدن شیعیان یمن نشانه ای خوب و امیدوار کننده است.

به هر حال اون چه باعث شد این نوشته را بنویسم این نبود که فکر می کردم این مبارزه همون قیام یمانی است اما فکر می کنم این امید ترسی بزرگ را در آمریکا و آل سعود و همه جنایتکاران برانگیخته است که باعث شده است به سرکوب هر چه تمام تر این حرکت با تمام قوا اقدام کنند، بمباران شیعیان مظلوم یمن توسط آل سعود و حمایت همه جانبه آمریکا از آن نشان از این ترس دارد. دشمن هوشیار است و کمترین احتمالی را بی جواب نمی گذارد، آیا ما نیز هوشیاریم ؟

پی نوشت :

در مورد شیعیان یمن

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:57 |
خیلی فکر کردم و حوادث را بالا و پائین کردم تا این متن را بنویسم یا نه و این که چه جوری بنویسم و چه موضعی بگیرم؟ حوادث 13 آبان دانشگاه شیراز که توهین به رهبری توسط اراذل و اوباش مقدمه آن و ورود لباس شخصی به دانشگاه و ضرب و شتم اینان موخره آن بود ذهنم را خیلی مشغول کرد. اون روز وقتی که برخی از بچه های مذهبی دانشگاه خواستند جلوی ضرب و شتم و برخورد غیرمنطقی را بگیرند خودشون هم مضروب شدند، وقتی من و امثال من هم معترض این نوع برخورد شدیم متهم به "بی غیرتی" شدیم! (حالا نمی دونیم بی غیرتی ما بدتره یا بی شعوری اون ها ! )
توی جلسه ای که پس از این مساله بین بچه های شکل ها و بچه های دغدغه مند مطرح شد بلند شدم و عنوان کردم که علی(ع) را خوارج شهید کردند و این که مارق باشیم خوب نیست که توسط یکی از اساتید دانشگاه متهم به بی بصیرتی و ترجیح دادن فرع به اصل شدم که توهین به رهبری اصل و جرم بزرگه و کتک خوردن دانشجویان جرم کوچک و ما نباید به حاشیه ها بپردازیم و خلاصه این که نگذاشت حرفم تمام شود و من را کرد مصداق سطحی نگری و بی بصیرتی ! (بماند که پس از این که من ناراحت شدم و از جلسه بیرون رفتم عذرخواهی کرده بود و گفته بود عذرخواهی اش را به گوش من برسانند)
خلاصه ما توی این قضیه بی غیرت شدیم، بی بصیرت هم شدیم و فقط کم مانده بود یک "مرگ بر ضدولایت فقیه" هم نثارمان کنند!
توی این مدت خیلی به این مساله فکر کرده ام به این که رهبری از دست این افراد لباس شخصی که دانشجو را می زنند آن هم به نام رهبری شاکی است و گله مند و یاد لشکریان معاویه می افتم که به نام علی(ع) مردم را آزار می دادند تا مردم را از علی(ع) ناراضی کنند به مارقین بسیار فکر کرده ام و به دلایلشان، به علی(ع) فکر کرده ام و مظلومیتش ، به حوادث اوایل انقلاب فکر کردم و به مجاهدین خلق و نهضت آزادی و چپ سنتی و ...
وقتی از تاریخ و زمان حال دور می شی و از دور به تاریخ نگاه می کنی می بینی که همیشه حق پیروز نهایی میدان است، روزگاری پیامبر در حصر اقتصادی با نصف خرما یا کمتر امرار معاش می کرد، روزگاری علی بن الحسین تنهاترین تنهای مدینه بود، روزگاری شیعیان در محله هایشان سنگ می خوردند و روزگاری کشور تشکیل دادند و شیعه را مذهب رسمی اعلام کردند و روزگاری انقلاب کردند و ....
خط حق همیشه پیروز بوده است و اندک اندک جلو آمده است تا روزی که با ظهور مظهر حقانیت جبهه حق پیروز نهایی شود و تا آن روز این مائیم که باید در این جنگ مدام جبهه حق و باطل تکلیف خویش را مشخص کنیم و نقش خویش را ایفا کنیم این به این معنا نیست که چون بالاخره حق پیروزه حالا بشینیم تا علی تنها بماند و حسین شهید شود، نه!  تنها به این معناست که قضایا را سطحی نبینیم و یه مساله را اونقدر برای خودمان بزرگ نکنیم که در ازاش چون تیری که از کمان در می رود از راه حق خارج شویم و جلوتر از رهبری و مخالف نظر رهبری کارهایی بکنیم که نه به سود رهبری است و نه جایی در اسلام و مسلمانی دارد.
مساله دیگه ای که ذهنم را مشغول کرده است همین بحث افراط و تفریط است، عده ای آنچنان تند می تازند و آنچنان تند می روند که ناگهان جلوی پاشون را نمی بینند و سقوط آزاد در پرتگاه می کنند، البته خوب می دونید منظورم از اونایی که شهید بهشتی را به اسلام آمریکایی متهم کردند و ... چه کسانی است اما از روزی می ترسم که در همین جبهه به اصطلاح اصول گرا و همین دوستان امروز خودم همچون آدم هایی پیدا شوند که بسیار خوب دیده ایم و دیده اید که چگونه نتیجه افراط تفریط است. خدا عاقبت همه را و من را ختم به خیر کند
والعاقبه للمتقین

پی نوشت اول : تمام بچه های مذهبی دانشگاه بدون استثنا با حرکت لباس شخصی مخالف بودند اون چه نوشتم مربوط به به اصطلاح مذهبی های خارج از دانشگاه بود.

پی نوشت : حرف های خوبی از سعید قاسمی :

در قضيه بني‌صدر ما يك‌بار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بني‌صدر رأي داديم. همين مسلمان‌ها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيت‌الله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بني‌صدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بني‌صدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بني‌صدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آن‌زمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزب‌اللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بني‌صدر واقعاً كيست؟ انسان‌هاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرت‌شان بسيار نيازمنديم.

آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشمي‌پور كه خودش را مؤسس حزب‌الله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرت‌هاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرف‌هاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يك‌بار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بي‌دريغ‌شان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همان‌هايي نبوديد كه با كوچك‌ترين بهانه اي جناح مقابل‌تان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم می‌كرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا مي‌خواهيد سقوط كنيد و به كجا مي‌خواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 3:9 |
علیرضا قزوه در یادداشت جدیدی در وب شخصی خود شعر زیبایی را نوشته که خوندنش توصیه می شه :

«خيلي وقت است كه يك گروه كار شب و روزشان اين شده كه مرا اذيت كنند و اعصابم را به هم بريزند. شب و روز فحاشي مي‌كنند و پيام‌هايي مي‌گذارند كه آدم شرمش مي‌آيد از بازگو كردن آنها.

اگر سيلي مي‌خورند فحشش را به من مي‌دهند و اگر پدرشان توي گوششان مي‌زند تلافي‌اش را سر من در مي‌آورند. عيبي ندارد.

بعضي هم مرا نصيحت مي‌كنند كه سرت را بينداز پايين و مثل بچه آدم شعر عاشقانه بگو. از دلسوزي اين جماعت هم متشكرم.

بعضي هم خط و نشان مي‌كشند كه اگر به قدرت رسيديم فلان مي‌كنيم و بهمان. به هر حال با اين همه لطف همه‌شان زياد.

آدم‌ها با همين رفتارهاي‌شان شناخته مي‌شوند و شكر خدا كه دوستان امتحانشان را خيلي زود پس دادند.

در مورد مبلغ قرارداد!! و اين كه چقدر گرفتي اين شعر را سرودي هم سوالات متعددي شده كه بايد بگويم قرارمان يك ماه پول نفت بوده كه آنها فقط يك روز پول نفت با يك كوبيده اضافه دادند. (تا كور شود هر آنكه نتواند ديد.) تازه شايد بقيه‌اش را هم دادند.

شعر جديدم را هم بخوانيد تا ببينيد كه من تنها منتقد يك جناح خاص نيستم و اگر دشمنان شيخ پرسيدند كه براي اين شعر چقدر از جناح سبز جديد گرفته‌اي خواهم گفت تمام پانصد ميليون اهدايي آقاي شين. جيم. را!!!

حرف ديگري ندارم جز سلامتي شما و آرزوي داشتن كمي انصاف براي آنها كه مي‌دانند و نمي‌دانند.

به هر حال مستقل بودن از اين مصيبت ها هم دارد.

شعر را بخوانيد:

هر كه رسيد خون ما ريخت، مرغ عزا شديم و شادي

ما به كجا پناه آريم رستم اگر كند شغادي

شكر خدا كه اهل اشراق جمله مشايي‌اند امروز

شكر خدا كه باز گرم است بحث مريدي و مرادي

چيست سبب كه مثل سدها سدّ ره هم‌اند مردم

آن همه طرح اجتماعي، اين همه فكر اقتصادي

در هر دولتي كه آمد تركيبش هميشه اين بود:

شصت مدير سطح پايين، بيست وزير طرح كادي

داد ز دوره‌اي كه شاگرد تكيه نمي‌كند به استاد

واي به لحظه‌اي كه استاد فخر كند به بي‌سوادي

اين همه سال رفت و ياران دور شدند از غم هم

تاجر شهر شد سپاهي واعظ شهر شد ستادي

واعظ ما هنوز دشنام مي‌دهد از سر تعصّب

نايي ما هنوز سرنا مي‌زند از سر گشادي

خشمش اگر نبود طوفان بود يكي خروش بي‌گاه

شعرش اگر نبود شمشير بود يكي تفنگ بادي

شعر ز روزنامه كوچيد جام جم است و شرح سريال

در پي قصه جنايي‌ست قصه‌نويس اعتمادي

باز نمانده‌اند صد شكر اين همه شاعران ز حركت

كم نشده ست تا به امروز رونق شعر از كسادي

ما همه چند ماه از خويش دورتريم و ديرتر هم

ماه رجب گذشت و تقويم مانده در اوّل جمادي

كاشكي از نماي نزديك ريز شويم در دل خود

دور شديم از حقيقت بيشتر از هزار وادي

كاش بلال در دل ما نيمه شبي اذان بگويد

كاش صلا زند موذّن، كاش ندا دهد منادي

حضرت عشق دوستان را دور مكن ز خويش، چندي‌ست

پشت سر تو در سجودند اين همه ملجم مرادي!

شكر خدا كه تيمساران پشت و پناه مردمانند

شكر خدا كه استوار است دولت احمدي‌نژادي 

پی نوشت : دلم از دست برخی کارای دولت احمدی نژاد و برخی مثلا طرفداراش خونه اما توی شرایطی که انتقاد به احمدی نژاد شده ژست روشنفکری و هر که می خواد بین مخالف ها و منافق ها عزیز بشه از احمدی نژاد برائت می جوید صلاح نمی دونم که چیزی بنویسم " ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه"



+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 17:6 |

پس از پایان جنگ و پذیرش قطع نامه فاز جدیدی از جنگ رقم خورد، جنگی به نام جنگ نرم !

خداوند مقرر کرده است که همیشه ظالم و مظلوم و بدی و خوبی در جنگ باشند: " اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ "

انقلاب اسلامی آرمانی برای همه مظلومان عالم و همه مسلمانان بود و با شعار دفاع از مظلومان عالم پا به عرصه بین الملل گذاشته بود و این یعنی دشمنی ذاتی مابین هر قدرت ظالمی با جمهوری اسلامی ، جنگ پایان نگرفته بود اما شکلی جدید به خود گرفته بود. ایران در سال های جنگ نشان داده بود قهرمانانی دارد که در مقابل هیچ قدرتی زانو نمی زنند، مردانی که تا پای جان برای اسلام و آرمان های اسلام می جنگیدند و شهید می شدند تا همیشه زنده بمانند. جنگیدن با چنین مردانی برای آنان که حتی خدا را به جسم تصور می کنند و دنیا برایشان در همین دو روز خلاصه می شود البته که غیرقابل تصور بود و هست.

سوال این جا بود: چگونه می توان با چنین مردانی جنگید؟ و راه حلی جز جنگی با روشی دیگر وجود نداشت. می بایست شیران می خوابیدند و رام می شدند که شیر خواب و رام شده را خطری نیست!

حمله شروع شد: فیلم ها و عکس ها و کتاب ها و صدور نظریات مختلف و ...

اما وقتی دشمن هوشیار است حتی کوچکترین حرکت را رصد می کند، چه باید کرد؟

افسران جنگ نرم دشمن در جبهه خودی دست به کار شدند، می بایست شیرها خواب می رفتند و رام می شدند، چه کنیم؟ وقتی که خیال شیر راحت بشه راحت می خوابه ! وقتی دشمنی وجود نداره چرا بیدار بمونه ؟

"سروش" و "زیبا کلام" البته این نقش را به خوبی انجام دادند، نظریه "توهم توطئه" همان چیزی بود که برای خواب کردن شیران نیاز بود و این که تمام این هوشیاری ها و بیداری ها و آگاهی ها حاصل یک توهم است! توهمی که برای خود ساخته اید تا کمبودها و کم کاری ها را جبران کنید!

شیرها کم کم به خواب رفتند آخر خبری از دشمن نبود، دشمن پشت سرشان بود! برخی نیز رام شدند: "تا کی دشمنی ؟ سی سال پیش انقلاب شد، تموم شد رفت تا کی باید تاوان پس دهیم و زندگی سختی داشته باشیم؟ نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!"

و چه مظلوم بود رهبری که سال ها داد می زد که ای مردم حواستان باشد، دشمن جایی نرفته، صلح هم نکرده، همین نزدیکی است! اما دریغ از گوش شنوا !

شیرها یا رام دشمن شده بودند و نعره ای هم اگر می کشیدند به سمت رهبری و خودی ها بود یا در خواب ناز بودند!

و چه مظلوم بود رهبری که می دید فتنه را که نزدیک می شود و آگاهی می داد اما دریغ از یک گوش شنوا :

"دارم می بینم صحنه را، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرائی ها را، می بینم دهان های با حقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ به هم فشرده شده را علیه انقلاب  و علیه امام و علیه همه این آرمان ها و همه اون کسانی که به این حرکت دلبسته اند، چه بکنم اگه کسی نمی بینه ..."

و بالاخره فتنه آغاز شد و شیرهای رام شده به سمت شیرهای خواب حمله آوردند و تازه شیرها از خواب بیدار شدند و تازه یادشان آمد جنگی بود و دشمنی!

ای کاش شیرها دوباره نخوابند!

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 1:40 |

یادداشتی که در سایت تابناک دامنه com در رابطه با سفرهای استانی گذاشته شده بود بهانه ای شد واسه این که مطلبی را در مورد سفرهای استانی بنویسم.

چند هفته پیش با یکی از اساتید بخش کامپیوتر که رفاقتی با هم داریم در مورد انتخابات و حوادث بعد از اون و به طور کلی برخی سیاست های دولت و صدا و سیما و ... صحبت می کردیم، ایشان که در انتخابات به محسن رضایی رای داده بود صحبت جالبی را کرد که آفت بزرگی برای سیاست مداران اینه که رابطه شون با مردم در حد دور و بری های خودشون باشه به قول خودش " تو و علی خیلی پسرهای خوب و کار درستی اما اگه من حوادث بخش را تنها از شما دوتا بشنوم و رابطه ام با دانشجویان منحصر به این بشه یعنی این که دارم از دید شما قضیه را می بینم و این اصلا خوب نیست"

به هر حال آقای استاد معتقد بود که این اتفاق تا حد زیادی در سطوح بالای کشور رخ داده است. اما من با تصدیق قسمت اول حرف ایشان نظر دیگری داشتم چند سال پیش توی دوره اصلاحات شهر ما نماینده ای داشت که به دلیل این که فوت کرده اسمش را نمی آورم، این آقای نماینده که اتفاقا قائم مقام حزب مشارکت هم بود علی رغم این که منزل پدری اش سر کوچه ما بود هیچ وقت نتونستیم برخی گلایه ها را بهش منتقل کنیم و در تنها ملاقاتمون هم ده دوازده نفر بادمجون دور قاب چین باهاش بودند که مانع از صحبت شدند.

توی سفر استانی احمدی نژاد به شیراز تشکل ها جلسه ای با برخی معاونان وزیر علوم داشتند، در ابتدای جلسه برخی مدیران فرهنگی شروع به خواندن ارقام و آمار کردند که ما چنین کردیم و چنان کردیم که باعث عصبانیت شدید من شد که دریغ از اندکی کیفیت در این همه کمیت ، همین هم باعث شد که بسیج و انجمن اسلامی(اتحادیه مستقل) و جامعه اسلامی اساسا آمار بنده خدا را زیر سوال ببرند و به عبارتی امور فرهنگی دانشگاه را شسته و به کناری بگذارند و به عبارتی هر چه می خواهد دل تنگت بگو !  نکته ای که می خوام بهش تاکید کنم همین دیدن کشور از دید آمار و کمیت هاست و تفاوت فاحشی که با واقعیت ها داره .

توی چند هفته گذشته با "صفارهرندی" و "باقری لنکرانی" هم دیدارها و صحبت هایی داشتیم که اگه عمری بود و فرصتی یه چیزایی ازشون می نویسم.

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 1:3 |
یکی از دغدغه های اونایی که خودشون را منتظر می دونند یا حداقل دوست دارند منتظر باشند نشانه های ظهوره و این که حالا بالاخره این نشانه ها محقق شده یا نه ؟ شاید واسه همینم هست که مثلا برخی نشانه های یمانی را توی مشکلات اخیر یمن برای شیعیان می جویند و برخی جنگ عراق را نشانه ظهور می دانند و ...

اما شاید جواب خیلی خوبی به این دغدغه ها را از زبان روحانی محترمی توی رادیو فارس شنیدم جوابی که دل خیلی ها را آروم و امیدوار می کنه .

بدا از اعتقادات شیعه است که البته طبق نظر برخی تمام مسلمانان به آن معتقدند (شاید با این کلمه استفاده نشود اما به مفهومش معتقدند ! ) و « بداء » در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد.

در قرآن آمده است: خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.

برای توضیح بهتر مراجعه کنید به :

تفسیر بدا در درس خارج آیت الله سبحانی

پاسخ به پرسشی درباره بدا

طبق روایتی که روحانی مذکور عنوان کرد ممکن است برخی از علائمی که به عنوان علائم ظهور عنوان شده اند مشمول امر بدا شوند یعنی به خاطر آمادگی و دعای مسلمانان و شیعیان بدون تحقق برخی از علامات ظهور اتفاق بیافتد :

ابوهاشم جعفري از حضرت جواد الائمه سئوال مي‌كند كه با توجه به حتمي بودن خروج سفياني در روايات آيا ممكن است خداوند در آن بدأ كند؟

حضرت مي‌فرمايد: «بلي».

سپس ابوهاشم سئوال مي‌كند: پس مي‌ترسيم در اصل قيام قائم هم بدأ شود؟

حضرت مي‌فرمايد: «همانا قيام قائم از وعده‌هاست و خداوند خلف وعده نمي‌كند».

پس بیائید دعا کنیم !

"انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "

لینک های بیشتر که برخی شون موافق و برخی مخالفند :

علائم ظهور

ظهور، نكته‌ها، نشانه‌ها و ياري‌گران


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 2:25 |

درطول مدتی که گذشت برخی از اصول گرایان اشتباهاتی داشته اند که حتی رهبر معظم انقلاب را وادار به واکنش کرده است، این اشتباهات اگرچه در برابر کارهای خلاف عقل و منطق و شرع برخی از اصلاح طلبان به چشم نمی آید اما توجه به این نکته که از نظر عرف کارهای این گروه به پای تمام جریان اصول گرا گذاشته می شود باعث می شود که لزوم برخورد درون گفتمانی با این گروه مشخص شود و همین امر نیز به سخنان اخیر رهبری انجامید .


     1.جلوتر از رهبری حرکت نکنید
یکی از نکات جالبی که رهبری در خطبه اول بر آن تاکید کردند این بود که اختلاف سلیقه وجود دارد و برخی سلیقه ای را می پسندند و برخی سلیقه ای دیگر را (فرقة علی هذا و فرقة علی ذاک ) و این که تشخیص مصداق ها را برای برخورد به عهده رهبری بگذاریم و جلوتر از رهبری حرکت نکنیم .

2.    2. اصرار به برخورد نکنید .
سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبری که در قالب داستانی از جنگ صفین بیان شد ناظر به این نکته بود که اصرار به برخورد با برخی عناصر منجر به دفع کامل ایشان می شود و تا لحظه ای که اندک امیدی برای برگشتن این افراد به دامن حکومت اسلامی است نمی بایست با ایشان برخورد شود .

3.    3. آنکس طلب حق می کند و اشتباه می کند مانند کسی نیست که باطل می جوید و به آن می رسد.
اگرچه بسیاری از مخالفان و معاندان نظام  مشکلات اساسی با دین و حکومت دینی دارند اما در این میان هستند کسانی که مسلمانانی معتقد و با عمل هستند گروه موسوم به انجمن حجتیه شاید از این قبیل باشند و گروه های دیگری که نمی توان با آنها مانند افرادی بی دین و ایمان برخورد کرد که می شناسم برخی از آنان را که به راستی در برخی از مسائل باید مدت ها شاگردی آنان را بکنم حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه هایشان با نقل جریانی از خوارج به زیبائی نوع برخورد با این گروه را تشریح کردند . امام علی (ع ) : قال الأمام علي ع: ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه

این نکات به زیبایی خطاب به طیف اصول گرا بیان شد تا از برخی تندروی ها و برخوردهای نادرست جلوگیری کند که امیدواریم این چنین نیز بشود.

اما نکته آخری که این روزها فضای وب و فضای جامعه را پر کرده است مربوط به صحبت های جورج سوروس در رابطه با ارتباط با خاتمی می باشد گرچه به شخصه دل خوشی از خاتمی ندارم و آن چه بیان شده است با سابقه ای که از خاتمی در مورد تقابل دین و مردم داریم استبعادی ندارد اما یادمان نرود که : " اذ جائکم فاسق بنباءٍ فتبینوا "

نه حرف روزنامه صهیونیستی در مورد احمدی نژاد قابل استناد است برای کروبی و نه حرف جورج سوروس درباره خاتمی قابل استناد استناد است برای ما .

در آخر یادمان باشد که : "المتقدم لهم مارق والمتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق" نه جلوتر از رهبری حرکت کنیم و نه از رهبری عقب بیافتیم ، ملازم و همراه رهبری باشیم تا از اهل نجات باشیم

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 18:22 |
یکی از مهمترین کلماتی که در ادبیات عامه و ادبیات سیاسی ما به کار می رود واژه تحجر است و جالب اینجاست که همه نیز از با نسبت دادن آن به دیگران از آن اظهار برائت می کنند . این امر از بحث های عادی روزمره تا بحث های کلان سیاسی توی کشور ما رایجه و جالب این که هیچ کس هم خود را در مظان اتهام قرار نمی دهد و دیگران را به اون متهم می کند !

سوالی که باید اینجا جواب داده بشه تفاوت بین اعتقاد و تحجر است که نکته مهم و اساسی ای است که باید به آن پرداخته شود . لاابالی گران معتقدین را متهم به تحجر می کنند و متحجرین نیز معتدلین را متهم به لاابالی گری می کنند وقتی کسی حرفی دور از عقل و دین می زند و نمی پذیری متهم به تحجر می شوی، وقتی از محافل گناه دوری می کنی متهم به تحجر می شوی و وقتی هم مثل برخی تندروی هایی نمی کنی متهم به بی غیرتی می شوی !

تحجر در لغت به معنای تصلب و جمود فکری است . اما تعریف تحجر این است : متحجران کسانی هستند که اولا قدرت تعمق در دین و استنباط و فهم احکام شریعت را نداشته اند و ثانیا همواره اسیر قالبهای حوادث می باشند و نمی توانند از صورت ظاهری حوادث بگذرند و به مبانی و خمیر مایه های رخدادهای اجتماعی برسند .

تحجر یعنی این که از دین و احکامش قاعده ای را بگیریم و بچسبیم و بقیه قواعد و ظوابطش را رها کنیم و هزاران شرط و آیه و حدیث را که آن را به گونه ای تشریح می کنند نبینیم .

این تحجر روزی در لباس خوارج علی (ع) را شهید کرد چرا که خوارج آیه ای از قرآن را دیدند و قرآن ناطق بودن علی (ع) را ندیدند ، روزی باز هم در لباس خوارج  بر علیه امام رضا (ع) توطئه گری کرد، روزی در لباس گروه فرقان استاد مطهری را شهید کرد و آیت الله خامنه ای را مجروح .

و امروز هم در هر دو جریان سیاسی و فکری کشور شاهد تحجر هستیم . تحجری که برخی علما را علیه جمهوری اسلامی می شوراند و تحجری که برخی را به رقم زدن حوادثی چون کوی دانشگاه و کهریزک وامی دارد. هر دوی این ها نتیجه تحجر هستند .

در همین زمینه توصیه می شود :

ويژگي ها و پيامدهاي تحجر گرايي از ديدگاه امام خميني (ره(

روحانيّت و تحجّر

انقلاب اسلامی تحجر و سنت - علی ذوعلم

تحجر و تجدد از منظر استاد شهيد مطهري

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 15:27 |
در چند روز گذشته اظهارات آقای صانعی از جنجالی ترین خبرها بود و محکوم کردن ها و تکذیب ها و ... جز بیشترین خبرها بود. اما ظلمی که رجانیوز و سایت های مشابه در حق این مطلب کردند این بود که با مسئله خیلی سطحی برخورد کردند ! عبارتی که صانعی در ارتباط با رئیس جمهور به کار برده بود چه طبق اظهار خودشان مربوط به آن داستان باشد و چه مربوط به احمدی نژاد در مقابل مابقی حرف هایی که آقای صانعی به تمامیت نظام نسبت داد و تحریف هایی که در سخنانش بود هیچ نبود و البته دوستان ما با انتشار آنها لطف بزرگی در حق آقای صانعی کردند تا صدایش را به گوش تمام مغرضان و معاندان برساند و اعتباری کسب کند !

به علت امتحانات نتونستم زودتر مطلبی را در این مورد بنویسم اما امروز فرصتی دست داد تا در مورد افاضات حضرت آیت الله !!! چند سطری را بنگارم .

"يكي از مسئولين كه در درجه اول واسطه بود از يك جايي آمده بود خودش رده دوم و سوم بود گفتم ابطال كنيد انتخابات را، آسمان كه به زمين نمي آيد گره اي را كه مي شود با دست باز كرد، خيلي راحت ابطال كنيد دوباره انتخابات را شروع كنيد با يك شرايط خاصي. او گفت نه تقلب نبوده است. گفتم تقلب نبوده كه يك كسي گفت من هفتاد دليل مي آورم كه در حوض آب نيست يكي ديگه گفت من يك دليل مي آورم كه در حوض آب هست بغلش كرد پرتش كرد در حوض. گفت حالا آب هست يا نيست."

خوب آقای صانعی می شه ما را هم در آب بیاندازید تا این آب را ببینیم یا حداقل خودتون چشمتون را باز کنید ببینید که توی سرابید ؟

"حكومت اسلامي حداقل بايد با آنهايي كه زحمت كشيدند، خوب رفتار كند اين كلاس اول سياست است. منتهي چه كنيم خدا عقلشان را گرفته است. الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقا، كلاس اول سياست است. احترام اطرافيانتان را نگه داريد اينهايي كه 30 سال در نظام زحمت كشيدند، نگهشان داريد."

آقای صانعی، ما که کمتر از اونیم که بخوایم درس یاد شما بدیم اما چند دقیقه قبل از همین شما داشتین از امیرالمومنین می گفتید آیا امام علی طلحه و زبیر را که خیلی هم واسه اسلام زحمت کشیده بودند به هر قیمتی نگاه داشتند ؟ یه دقیقه پیشش هم از امام (ره ) می گفتین ، بازرگان کم واسه انقلاب زحمت کشیده بود ؟ آقای صانعی کلاس اول دینداری اینه که هیچ حقیقتی را فدای هیچ مصلحتی نکنیم. اگه به این حکومت انتقادی وارده توی مصلحت سنجی هاشه نه توی به راه حقیقت رفتنش

"محال است اسلام بگويد 60 ميليون يك جور بگويند يك نفر جور ديگر بگويد آن را عمل كنيد. اينكه خلاف عقل است خلاف همه چيز است. 50 ميلوين يك جور بگويند 20 ميليون جور ديگر شما 20 ميليون را عملي كنيد. اينكه ترجيح راجع بر مرجوع است. و شاورهم في الامر پيغمبر مشورت مي كرده است. در امور مشورت مي كردند و امرهم شوري بينهم ريشه يابي كنيد."

واقعا از آقای صانعی که تاکیدشان روی ریشه یابی این حرف بعیده ! به خدا نمی خواد فقیه باشی تا بفهمی این حرف غلطه با یه دو دوتا چهارتای ساده مشخصه البته اگر آقایان حوض را ببینند ! آقای صانعی تمام عربستان بت می پرستیدند پیغمبر و امام علی و حضرت خدیجه خدا را می پرستیدند کدوم درست بود ؟ آقای صانعی تمام قوم نوح کافر بودند اندکی خداپرست بودند کدوم درست بود ؟ آقای صانعی چند میلیارد مسیحی و یهودی و ... داریم یه میلیارد مسلمان ، کدوم درست می گن ؟ آقای صانعی امت پیامبر هفتاد و اندی فرقه هستند یکیشون اهل هدایته . آقای صانعی قرآن که خوندین؟ اکثرهم لا یعقلون را ندیدین ؟

آقای صانعی هم فرضتون غلطه هم نتیجه تون ! اول فرض کردین که تعداد شما و همفکراتون بیشتره که چشماتون را بستین ! دوم نتیجه گرفتین حق با شماست که بازم به ترکستان رفتین !

"چون بنده معتقدم بزرگان ما در شرايطي نبودند چه علماي اهل سنت چه شيعه كه ريشه يابي كنند. من يك وقتي عده اي از اهل سنت و مسيحي ها از امريكا آمده بودند 6 سال پيش به وسيله يكي از رفقا آمده بودند منزل ما عرض كردم تمام آيات قرآن راجع به نداشتن حق براي كفار است، كافر حق ندارد چنين كند و چنان كند نه غيرمسلم و كافر غير غيرمسلم است، كافر يعني كسي كه مي داند اسلام حق است و عليه او تبليغ مي كند. تمام حقوقي كه شما در رساله عمليه داريد، ارث نمي برد، دختر نمي شود به او داد و... همه اش مال كفار است و خلاف عقل هم نيست."

به به ! آقای صانعی شیطان اولین گناهش غرور بود. می دونین که ؟ وقتی غرور گرفتش از آستان الهی رانده شد. می شه بفرمائید تمام بزرگان و علمای شیعه سنی توی چه شرایطی بودند که نتونستند ریشه یابی کنند و شما تونسته اید ریشه یابی کنید؟ آقای صانعی خدا توبه پذیره توبه کنید از این غرور . برگردید خدا رحمان و رحیمه

"لحمدالله جوري شديم كه در يك ذره از گناهان اين آقايان شريك نيستيم. سپاس مر خدا را حمد مر خدا را."

تمام حرف های شما از شروع تا پایان تهمت بود خدا را شکر که شما توی این ها شریک نیستید بالاخره هرکسی توفیق نداره !

"اين گناهان آدمكشي و شكنجه كه يكي‌اش كافي است كه آدم را خالد در جهنم كند و من قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدين فيها قتل يك نفر غير از قتل يك جريان است. اين آيه را تفسير كردند به قتل جريان شما يك جريان را مي كشيد يك جريان ديگر را احترام مي كنيد اين جزائش جهنم است خالدين فيها. بنده الحمدالله هيچ نيستم ما را مخالف مي دانند با اين حرفها شكر مي كنند خدا را."

آقای آیت الله ! می شه بگین این تفسیر را از کجا آوردین ؟ تهمت که می زنید به کنار نوش جانتون . اما این تفسیر را از کجا آوردید ؟ خوارج جریان نبودند ؟ اونهایی که علی را می پرستیدند (به اصطلاح علی الله ای ها ) جریان نبودند ؟ معاویه جریان نبود ؟ قتل جریان جزایش خالدین فیهاست ؟ می دونید جزای اون ها که آیه را از محل خودش خارج کردند چیست ؟

این که بقیه حرف هاتون را نقد نکردم به این معنا نیست که بقیه حرف هاتون درسته که اگه بخوایم جواب بدیم کتابی می طلبد در جواب این همه دروغ و افترا . آقای آیت الله این دروغ های شما کفاره دارد گناه است .توبه کنید . فرق نمی کنه به احمدی نژاد تهمت و افترا زده باشید یا نه که به قول معروف انشاالله که بادمجان است . اما توبه کنید .خدا توبه پذیر است . این شب ها فرصت خوبیه واسه این که به خودتون بیاین و توبه کنید این فرصت را از دست ندهید.

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 2:3 |
دوره بعد از انتخابات دوره سختی برای اصول گراها بود در حالی که اصول گراها با پیروزی در انتخابات انتظار دوران خوبی را داشتند اما آن چه اتفاق افتاد آن چیزی نبود که می بایست اتفاق می افتاد. با نزدیک شدن دوران انتخابات جریان های اصلاح طلب تلاش زیادی را برای به انزوا کشاندن جریان اصول گرا انجام دادند؛ تبلیغات زیاد و راه اندازی جنگ روانی و تهدید و تحقیر اصول گراها از جمله این کارها بود آن چه آنان به دنبالش بودند به انزوا کشاندن اصول گراها بود، در این صورت اصلاح طلبان بیشتر به چشم می آمدند و حتی در صورت پیروزی اصول گراها در انتخابات مساله تقلب را پیش می کشیدند، این همان کاری بود که شروع کردند و ادامه دادند و در این میان جریان های اصول گرا که این مساله را درک کرده بودند با تلاش بسیار در مقابل این قضیه ایستادند ، همین این وظیفه را برای من و امثال من ایجاب کرد که وارد جریانهای تبلیغی شویم .

اما بعد از انتخابات در لحظه ای که می بایست شیرینی پیروزی بعد از تلاشی طاقت فرسا زیرزبانمان مزه می کرد آشوبگری طرفداران جریان مقابل و سواستفاده گران از موقعیت شیرینی این وضعیت را در کام ما تلخ کرد( و البته این همان چیزی بود که آنان می خواستند) در این میان اشتباهاتی که برخی نیروهای نیروی انتظامی و صدا و سیما کردند به این تلخی دامن زد و وضعیت را برای ما پیچیده تر کرد.

اما در این میان محمود احمدی نژاد ناراحتی ما را بسیار بیشتر کرد و بسیاری از دوستان را در ناراحتی و سرخوردگی قرار داد، انتصاب اسفندیار رحیم مشائی ، تعلل در امر رهبری ، کنار گذاشتن وزرا در دقیقه نود دولت ، برکناری وزرای اصول گرایی چون دکتر باقر لنکرانی و انتصاب وزاری زن اشتباهاتی بود که این حس را منتقل می کند که احمدی نژاد دولت را با اشتباه شروع کرده است و با اشتباه ادامه خواهد داد ؟!!!

شاید آیت الله علم الهدی خیلی خوب منظور من را در مورد انتخاب وزیر زن بیان می کنند :

آيت‌الله علم‌الهدي با بيان اينكه در عالم وجود، زني مقتدرتر، عالم‌تر، با استعدادتر و مديرتر از حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله عليها وجود ندارد، گفت: اما در شرايطي كه پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و آله و حضرت علي عليه‌السلام در مدينه حضور نداشتند و بايد شهر مدينه را در غيبت پيامبر كسي اداره مي‌كرد، هرگز مديريت را به ايشان نسپردند اما در جايي كه وظيفه حضرت زهرا سلام الله عليها ايجاب مي‌كرد، براي مقابله با ارتجاع پس از انقلاب نبي مكرم اسلام يكه و تنها به ميدان آمده و ايستاد و مقابله كرد و محصول آن امروز 300 ميليون گوينده اشهد ان علي ولي الله است و اين نتيجه قهرماني حضرت زهرا بود و ثمره تقسيم مسئوليت‌ها در اسلام است.

وی ادامه داد: پايبندي به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب و استكبارستيزي خصوصيت برجسته‌اي در رييس‌جمهور است كه باعث شد متدينين ما با اكثريت آرا او را انتخاب كنند بنابراين بايد در رأس مطالبات و توقعات مردمي مطالبات ديني و توقعات ديني آن‌ها قرار گيرد و شكل كار ما نبايد به گونه‌اي باشد كه يك عده فمينيست ملحد بي‌ديني كه خدا را قبول ندارند، در دنيا خوششان بيايد.

امام جمعه مشهد مقدس با اشاره به سخن امام راحل كه فرمودند "اگر كاري كرديم و جريان‌هاي غربي از ما خوش‌اشان آمد، بايد در كار خود ترديد كنيم(قابل توجه آقای مشائی) گفت: اينكه چند وزير زن معرفي شوند و جريان‌هاي فمينيستي داخل و خارج شاد شده و كف بزنند، همان سخن امام رحمة الله عليه را بازگو مي‌كند.

* پی نوشت » ایام امتحانات هست و خیلی هم وقت ندارم اما واقعا ناراحت بودم که دست به قلم بردم احمدی نژاد برای ما اصل نیست و این را بارها گفته ایم و تاکید کرده ایم اما فعلا نماینده ماست و اشتباهاتش برای ما گران است .



+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:30 |

تا چند روز دیگه امتحانام شروع می شه اما دلم نمیاد ننویسم از ماهی که رفت و ماهی که میاد، ماهی عزیز که داره تموم می شه ماهی که عزیزه مخصوصا به خاطر مولودای عزیزش

و ماهی که داره میاد و ماه مهمونیه ، ماه عزیزی که...

http://www.tbzmed.ac.ir/monasebat/mazhabi/ramezan/image/2.jpg

نمی خوام از روزه و فوایدش بگم ، یا هر چیز دیگه ای از این ماه عزیز بگم چرا که می دونم می گن و می شنوید ، فقط یه خواهش از تمام خواننده های این وبلاگ دارم

یکی از فلسفه های روزه خبردار شدن سیرها از حال گرسنگان است ، نکنه این ماه هم بگذره و از حالشون خبردار نشیم ، یه سر پاشین برین محله های فقیرنشین شهرتون ، با لباس خوبه تون نرید ، شیک نکنید و برید . نرید واسه صدقه دادن یا آروم کردن وجدانتون ، نرید واسه این که ماشینتون را به رخ بچه های کوچک توی کوچه بکشید یا تیپتون را به رخ ...

برید و سعی کنید درد اونا را حس کنید اگه این کار را کردین نمی تونید یازده ماه دیگه سال فرامششون کنید . مطمئن باشید

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 3:12 |