تبليغاتX
خرابه

یکی از متداول ترین تخریب هایی که علیه احمدی نژاد انجام می شود تحقیر و تخریب حامیان اوست به گونه ای که برخی در جامعه جوری القا می کنند که حامیان احمدی نژاد افرادی با سطح فکر پائین و خیلی عامی هستند ، این مسئله را البته به سیاست خارجی احمدی نژاد نیز نسبت می دهند که چرا مثلا به جای برقراری روابط با اروپا و آمریکا با کشورهای آفریقا و آمریکای جنوبی روابط حسنه برقرار می کند.

این مسئله من را به یاد تاریخ صدراسلام می اندازه زمانی که دور و بر و حامیان پیامبر را بردگان و فقیران پر کرده بودند و کفار پیامبر را مسخره می کردند که حامیانش تعدادی فقیر بیچاره هستند . زمانی که تعدادی آمدند پیش پیامبر که ما خجالت می کشیم با تو باشیم و اگر می خواهی ما مسلمان شویم باید این ها را از خود دور کنی و البته این حرف ها را به تمام پیامبران زدند

"قالوا انومن لک واتبعک الارذلون "

و البته جواب پیامبران چنین بود :

"و ما انا بطارد الّذين آمنوا"

من کسانی را که ایمان آورده اند از خود دور نمی کنم.

احمدی نژاد امروز صدای انقلاب ایران را که صدای اسلام است به گوش جهانیان می رساند و البته توقعی نیست که ابوجهل ها و ابولهب ها مشتاق چنین صدایی باشند و چه جای تعجب است اگر مشتری های این صدا بلال حبشی و یاسر و عمار باشند ؟

توی سازمانی که به صورت پاره وقت کار می کنم همه حتی منشی ها هم احساس شخصیت کاذبی واسه خودشون می کنند و خوب من یه جور وصله ناچسبم واسه اون جا ! چند روز پیش با همکارم که فرزند رئیس سازمان هم هست که صحبت می کردم وقتی صحبت از سیاست شد و متوجه شد که من از احمدی نژاد حمایت می کنم بهم گفت که فکر می کرده کسانی از احمدی نژاد حمایت می کنند که توی سفرهای استانی یه پولی چیزی گیرشون اومده اما از کسی با سطح فکر من توقع نداشته !!!

شاید همین باعث شد این مطلب را بنویسم پیامبر شاید سال ها واسه تبلیغ دینش کتک خورد، خاکستر روش ریختن ، تحریم اقتصادی اش کردن ، باهاش جنگیدن و علیه اش توطئه کردن ، شاید حامیانش فقرا و پابرهنه ها بودند اما گفتمانش امروز در دنیا حرف اول را می زند و گفتمان احمدی نژاد نیز چون از جنس گفتمان پیامبر است با همان ویژگی ها هم باید مسخره شود هم باید علیه ش قطع نامه صادر شود هم باید به محاصره اقتصادی برود و ...

ان الارض یرثها عبادی الصالحون

و العاقبة للمتقین

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:58 |

اندر حواشی میرحسین !

میرحسین عصر دانشگاه شیراز بود به هر حال قانون شکنی فقط وقتی که سخن از احمدی نژاد به میان میاد بده وگرنه سفرانتخاباتی قبل از موعد انتخابات که جرم نیست !

وقتی حدود ساعت پنج و ربع به پشت در تالار فجر رسیدم پشت در پر بود و ملت داشتن داد و قال می کردند و برخی توی فشار له می شدند ! و وقتی که به زور در تالار را شکوندند من نیز با جمعیت همراه شدم تا توی سیل جمعیت وارد سالن بشم اما وقتی که وارد سالن شدیم با منظره عجیبی برخورد کردیم ! با وجود این که من حداکثر نفر بیستمی بود که وارد شدم وقتی وارد شدم با سالنی مواجه شدم که همه صندلی هاش پر بود و پرچم سبز و لباس سبز اون جلویی ها شاید گویای همه چیز بود. داشتن کلیپ پخش می کردن و اون وسط هم یه عده دختر و پسر همسرایی می کردند.

روی صندلی ها جا نبود به همین خاطر هم گوشه ای وایسادم که البته بعدا چند نفر دیگه هم به من پیوستند، کسانی که حادثه ساز شدند ! (توضیح می دم ) یه سری کلیپ و هم خوانی و تکون دادن پرچم های سبز و سالنی که این قدر پر بود که نمی شد توش نفس کشید و مایی که توی گرما برای این که هوا بهمون برسه رفته بودیم رو صندلی ایستاده بودیم حواشی بی اهمیتی بود که البته تنها پیراهن خیس از عرقش واسه ما موند !

می گفتن راه ورود میرحسین سد شده اما نفهمیدم یه دفعه چه جوری از پشت سن وارد شد به هر حال جلسه شروع شد و هنوز میرحسین داشت مقدمه چینی می کرد که رفقای ما حادثه ساز شدند ! یکی از بچه ها روی کاغذ نوشته بود که بیست سال سکوت و یه علامت سوال بزرگ کنارش گذاشته بود و این کاغذ را یکی از حامیان میرحسین که خیلی اعتقاد به آزادی بیان داشت گرفت و پاره کرد ! و البته مقوایی بود به این مضمون " شادی روح حضرت روح الله ، اصلاحات ، فاتحه مع الصلوات " که توسط بچه های ما بالا نگاه داشته بود و این آقای آزادی بیان هم یه عکس میرحسین گرفته بود جلوی این مقوای ما که مقوای ما دیده نشود که رفیق ما هم در تلافی کار او عکس را از دستش قاپید و پاره کرد و بدین گونه دعوا شد و کاغذ بود که به سمت ما حواله می شد! فکر می کنم به زودی عکس هاش توی سایت ها بیاد. بالاخره آزادی بیانه و ما هم ناقض اونیم دیگه !

نوبت به پرسش و پاسخ شد اولین پاسخ کننده یه خانم بود. اسمش را که اعلام کردن کارت انتظامات را باز کرد تا پشت بلندگو بره و میرحسین را به نام آقای رئیس جمهور صدا بزنه ! و شروع کنه به تعریف و تمجید از میرحسین ! خوب سوالش چی بود ؟ " من اگه بخوام با شما همراهی کنم باید به کدام نقطه حمله کنم ؟! "

نفر بعدی از بچه های ما بود که از لحظه ای که بلند شد بره به سمت میکروفون تا برسه به میکروفون برو بچ اهل گفتمان و صلح توی تونل وحشت حسابی ازش پذیرایی کردن ! منطق یکی شون این بود : " بیست سال اون ها ما را زدن حالا ما اون ها را می زنیم " .

و دو نفر بعدی هم دو نفر از بچه های سیاسی چپ مشهور دانشگاه بودن که اون ها سوال های تند و تیزی از میرحسین پرسیدند.

اما جواب میرحسین :

راستش را بخواین همه را پیچوند ! یعنی نه پاسخ بچه های ما را درست داد و نه پاسخ مخالفان ما را ! نمی دونم خودش فهمید چی گفت یا نه ؟ من که نمی تونم بنویسم فلان حرف را زد که فردا آقایان مدعی نشند شما تحریف کردین ، فقط بگم که به نظر من نه پاسخ روشنی به سوالات ما داد و نه پاسخ روشنی به مخالفان ما ، شاید به همون روش خاتمی .

پ ن 1. وقتی از جلسه اومدیم بیرون خیس عرق بودیم و باد هم باعث شد سردرد شدیدی بگیرم

پ ن 2. یه حرف هایی هم رهنورد زد که توی پست جداگانه ای بهش خواهیم پرداخت .
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:21 |

هویتی که با احمدی نژاد معنا شد  

قبل از دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد خودم هم نمی دونستم کدوم وری ام ! توی جمع چپی ها منتقد بودم و توی جمع راستی ها هم منتقد بودم شاید به همین خاطر بود که میثم که از بچه های فعال دانشگاه بود به من می گفت تو فقط می خوای مخالفت کنی و البته چه کنم که نه این را می توانستم بپذیرم و نه آن را 

سال هشتاد و چهار نزدیک انتخابات که شد جو دانشگاه هم سیاسی شد اولین سخنرانی انتخاباتی ای که رفتم از حامیان هاشمی بود روزنامه ای را دادن دستمون که یه چیزهایی از صدای پای طالبان نوشته بود !  و سخنرانی های انتخاباتی متفاوت و البته من که هنوز هویتم در مخالفت با همه معنا می شد !

تا این که بالاخره توی جلسه حامیان احمدی نژاد بود که حرف دلم را شنیدم حرفی که نه این وری بود و نه اون وری. شاید گفتمان احمدی نژاد هم در مخالفت معنا می شد در مخالفت با همه بازی های سیاسی و نه گفتن به همه قواعد بازی ، در نه گفتن به تجمل و اشرافی گری و در ساده زیستی و سادگی و صداقت

و بالاخره احمدی نژاد اومد تا به ما هویت ببخشد، هویتی که نه اصول نما بود و نه افساد طلب ، هویتی عدالت خواه و حق طلب ،البته نمی خوام بگم احمدی نژاد اشتباه نداشته و نداره اما گفتمان احمدی نژاد گفتمانی بود که نه بر مبنای اسلام آمریکایی بود و نه بر مبنای اسلام عثمانی گفتمان احمدی نژادی گفتمان اسلام خواهی بود و البته از اسلام خواهی تا اسلامی راهی طولانی است.
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:48 |
ظاهرا بعد از آقای موسوی الان نوبت محسن رضایی است که با وعده های دروغ به هر قیمتی رای جمع کند .

پس از این که میرحسین موسوی سخن از جمع آوری طرح امنیت اجتماعی را به میان آورد حتی برخی از اصلاح طلبان چون ابطحی نیز به او اعتراض کردند که چرا آن چه را که در حیطه اختیارات رئیس جمهور نیست وعده می دهی و انگار نه انگار که همین ها بودند که چهارسال با منسوب کردن طرح امنیت اجتماعی به احمدی نژاد آن را بر  سر احمدی نژاد و طرفدارانش می کوبیدند.

و امروز نیز محسن رضایی سخن از کاهش دوره سربازی به یک سال می گوید و انگار نمی داند که سربازی و مدت آن هیچ دخلی به ریاست جمهوری ندارد !

و چگونه می توان باور کرد که میرحسین که هشت سال نخست وزیر بوده است و سال ها در تشخیص مصلحت و مشاور ارشد خاتمی و هاشمی نداند که اختیارات رئیس جمهور چیست ؟ و چگونه می توان باور کرد که دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نداند که سربازی را دخلی به ریاست جمهوری نیست ؟

و این ها اگر دروغ نیست ، پس چیست ؟ و چه زیباست سخن از اخلاق گرایی ؟!!!  آقایان موسوی و رضایی رای به چه قیمتی ؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:23 |

یک شب با ...

گفتن جلسه با معاون وزیره ، گفتن از هر تشکلی پنج نفر بیان ، تو هم بیا بریم . و من هم رفتم . کسی که اومده بود معاون پژوهشی وزیر علوم بود ، دکتر کبکانیان . نفر اول نماینده بسیج دانشجویی بود که خیلی خوب صحبت کرد اما بعد از حرف های طولانی او جلسه به خاطر نماز تعطیل شد و رفتیم مسجد نماز بخونیم . بعد از نماز هم برگشتیم و جلسه را ادامه دادیم و البته دکتر اسلامی هم به جلسه پیوست، معاون خوش تیپ و خوش اخلاق وزیر علوم  . این که چه شد و چه ها گفته شد بماند اما خلاصه این که جلسه تا یازده شب طول کشید و در حالی تموم شد که دکتر اسلامی می خواست خودش را به جلسه دیگه ای برسونه . اومدیم بریم خوابگاه ، اما خبری از سرویس نبود و ظاهرا باید پیاده تا خوابگاه می رفتیم . شاید به همین دلیل بود که وقتی یه عده از بچه ها گفتن بیاین بریم جهاد دانشگاهی با دکتر اسلامی شام بخوریم ، ما هم باهاشون همراه شدیم ! اما وقتی به اونجا رسیدیم دکتر اسلامی وارد جلسه شد و ما را تنها گذاشت ، جلسه در واقع جلسه ی وزیر با اساتید دانشگاه بود و ما را در آن راهی نبود ، با بچه ها پول ریختیم رو هم و یه نفر را فرستادیم تا با ساندویچ های ششصد و پناه تومانی و دوغ دلی از عزا دربیاریم و بعد هم مثل علاف ها پشت در منتظر بمونیم تا ساعت یک و نیم بامداد ! http://www.irane-farda.com/Home_pictures/zahedi-vazire%20oloom.jpg

و البته ساعت یک و نیم بود که جلسه تمام شد و آقای وزیر و اساتید تشریف آوردن بیرون ، رفتیم پیش وزیر و بهشون گفتیم ما چند دقیقه کارتون داریم و با وجود اصرار دورو بری هاشون که اول برن شام بخورن بعد بیان به حرف های ما گوش بدن با ما به سالن جلسه برگشت تا حرف های ما را بشنود ، و البته در حال صحبت با ما نرمشی هم کرد ! به خاطر آرتروز کمر !

وزیر هم مثل دکتر اسلامی خوش اخلاق و خوش برخورد بود، می گفت : شما واقعا منت گذاشتین که این موقع شب اومدین اینجا تا دو دقیقه با وزیر دیدار کنید .

رفت شام بخوره ، چون بعدشم یه جلسه دیگه داشت !


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:20 |
امشب همینجوری که داشتم مثلا درس می خوندم یاد کودکی ها کردم و یادم به شعرهای محبوب کودکی ام افتاد :

من خلبان کوچولو        خوب و قشنگ و توپولو

با جت خود از آسمون    بمب میریزم رو دشمنون

اما برای دوستان       من از خدای مهربان

خواهان زندگانی ام      خوشحال و شادمانی ام

و واقعا که چه روزگاری بود ! منم بچه مسلمان !!! کتابم هست قرآن رسولم داده فرمان .. که وقت صحبگاهی .... کنم شکر الهی ..

راستی الان چه شعرهایی به بچه هامون یاد می دیم ؟


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:0 |

به واسطه ایام امتحاناتم خیلی کوتاه می نویسم :

1.حادثه تروریستی انفجار و شهادت زائران حسین انتقامی بود که صهیونیست ها و وهابیون بدتر از صهیونیست ها به خاطر پیروزی در دوربان از ایران و شیعیان گرفتند. این حادثه را به بازمانده های این شهدا و به امت اسلامی تسلیت می گویم . چیزی که دشمنان هیچ وقت درک نمی کنند اینه که این خون ها آبی است برای درخت اعتقادی این مردم

2. بعد از صحبت های رهبری در جمع زوار آقا امام رضا که من هم اونجا حضور داشتم آقای هاشمی حمایت های رهبری از دولت را مصلحتی خواندند با درک این که رهبری نظراتشون را نمی تونند بیش از این واضح و روشن بیان کنند و با توجه به سخنان سال های پیش رهبری که حمایت خود از دولت را یک حمایت خاص خوانده اند و با توجه به معیارهایی که ایشان امسال در حمایت از دولت بیان کردند واقعا مواضع آقای هاشمی بی انصافی است و این همان بی انصافی ای که رهبری به آن اشاره کرده بودند و البته هاشمی رفسنجانی به عنوان کسی که هیچ گاه نه طعم فقر را چشیده است و نه حتی خواسته است فقر را لمس کند ، هیچ گاه به سفر استانی نرفته است تا درد مردم را از نزدیک ببیند ، به عنوان مهمترین مظهر سرمایه داری در مقابل احمدی نژاد ایستاده است و در این راه حتی از تحریف سخنان رهبری کوتاهی نکرده است . جالب تر آن که آنان که امروز دم از "هاشمی زنده است ، چون اسلام زنده است " می زنند همانانند که دیروز اندر حکایت "عالیجناب سرخ پوش" شب نامه می دادند و تظاهرات می کردند " علیه خدا " !!!

3.حمایت از گفتمان احمدی نژاد باعث نمی شه که ضعف ها را نادیده انگاری کنیم و خبر ادغام سازمان حج و زیارت در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و مخالفت نماینده مقام معظم رهبری خبر نه چندان جالبی بود که زخم بر دلمان زد و البته باز هم یک سر قضیه برمیگشت به پاشنه آشیلی به نام " اسفندیار مشائی " ؛ امیدوارم هرچه زودتر این وصله ناجور از چهره گفتمان احمدی نژاد پاک شود و چنین مسائلی تکرار نشود.

خبر مرتبط :

آيت‌الله مكارم شيرازي:نمي‌توانيم در مقابل ادغام سازمان حج با ميراث فرهنگي سكوت كنيم

برکنار ، نه درکنار

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:8 |