تبليغاتX
خرابه
بعد از سه روز دور بودن از هیاهوها و جنجال های سیاسی حالم اونقدر خوب هست که با نوشتن از دنیای سیاست خرابش نکنم .فعلا دنیای سیاست واسه همون هایی که با ادعای آزادی بیان هر مخالفی را با توهین و تهمت و تهدید ترور شخصیتی می کنند تا مبادا آزادی بیانشان آسیب ببیند !

سه روز با آدم هایی بودم که آدم از نگاه بهشون لذت می برد ، از گریه هاشون ، از نمازشون، حتی از سر و صدا و شوخی هاشون! سه روز احساس آرامش

[تصوير: 1246762867_16936_caf659861c.jpg]

فردا شب عازم جایی هستم که


تو دل یه مزرعه یه کلاغ که رو سیاست

هوایی شده بره پا بوسه امام رضا

اما هی فکر می کنه اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش٬ کلاغ عاشق ما

یه دلش می گفت برو٬ یه دلش می گفت نرو

که یهو صدایی گفت تو نترسو راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 2:26 |
برنامه اعتکاف یکی از سنت های پیامبره که در سال های گذشته به اون توجه بیشتری شده است، ده روز آخر ماه مبارک رمضان و سه روز 13 تا 15 ماه رجب ایامی هستند که در فضیلت آنها روایات بیشتری موجود می باشد.

امام خميني (ره) در تعريف اعتکاف مي گويند: "وَ هُوَ اللَّبَثُ فِي المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا يعتَبَرُ فِيه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخري خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛ اعتکاف، ماندن در مسجد به نيت عبادت است و قصد عبادت ديگر، در آن معتبر نيست. اگر چه احتياط مستحب نيت عبادتي ديگر، در کنار اصل ماندن مي باشد.

ارکان اعتکاف: ارکان عبادت يعني اجزايي که اگر عمداً يا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل مي شود. اعتکاف نيز ارکاني دارد که عبارت اند از 1) نيت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر يا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ايام اعتکاف

این سه روز فرصت خوبیه واسه این که تا چند مدت خودمون را بیمه کنیم. این سه روز فرصت خوبیه واسه تفکر، واسه محک زدن خودمون و واسه حساب کشیدن از خودمون . فرصت خوبیه واسه "حاسبوا قبل ان تحاسبوا"

به همه دوستانی که می خوان برن اعتکاف و به خودم هشدار می دم نکنه اعتکاف بشه پیک نیک توی مسجد، نکنه بریم بشینیم با رفقامون غیبت کنیم، نکنه بریم به جای عبادت گناه کنیم برگردیم!

یه دوستی حرف خوبی می زد می گفت ما تمام طول روز حواسمون نیست می خوایم توی نماز حضور قلب داشته باشیم، اگه می خوایم بریم اعتکاف خودمون را واسه آدم شدن آماده کرده ایم؟
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 20:19 |

در حوادث اخیر و آشوب هایی که توسط طرفدارنماهای موسوی در سطح شهرهایی چون شیراز و تهران به وجود آمد برخی عنوان می کنند و می کردند که در صورتی که به طرفداران موسوی اجازه راهپیمائی قانونی داده می شد خود آنها انتظامات و برقراری امنیت را تضمین می کردند و شاهد چنین مسائلی نبودیم در حالی که با فراهم نشدن راهکارهای قانونی مردم اعتراض خود را به روش های قانون شکنانه و غیر قابل کنترل نشان دادند ، از این جهت این دوستان وزارت کشور و ارگان های انتظامی را مسئول بروز این حوادث جلوه می دهند .

در پاسخ به این دوستان باید پرسید که هدف از برگزاری راهپیمائی چه بوده است؟ آیا جز این است که دوستان و طرفداران هوادار موسوی با آمدن به خیابان می خواهند عده خویش را به رخ بکشند ؟ خوب شما که به خیابان آمدید ناچار طرفداران احمدی نژاد نیز به خیابان می آیند تا نشان دهند که آنان در اکثریت هستند و باز هم شما می آئید و باز هم آنها !!! آن چه اتفاق می افتد چیزی جز "لشکرکشی خیابانی" است ؟  در چنین شرایطی دعوا و آشوب و زد و خرد رخ نمی دهد ؟ آیا در چنین مملکتی می توان زندگی کرد ؟

از یکی از دوستان که از حامیان میرحسین و دارای تفکری مطابق آن چه در ابتدا عنوان شد بود همین سوالات را پرسیدم ، پاسخی که داد بسیار شنیدنی بود می گفت که :"آقای خامنه ای به بسیجی ها و طرفداران احمدی نژاد می گفت بیرون نیایند ! "

کلاهتان را قاضی کنید، آیا این پاسخی مناسب است ؟ آیا این همان دیکتاتوری نیست ؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 23:32 |

اظهارات مهدوی عضو شورای مرکزی مجاهدین از وقایعی بود که توی چند روز اخیر جنجال رسانه ای راه انداخت، مهدوی که از اعضای اصلی این حزب بوده به ناگهان تبر برمیدارد و به قامت این حزب تبر می زند !!!

این تغییر موضع اون قدر جالب و در عین حال بهت آور بود که بلافاصله سایت اصلاح طلب خبری مبتنی بر بازداشت بودن مهدوی را منتشر کردند تا این اظهارات را ناشی از تهدید و تطمیع بدانند و آنها را از اعتبار بیاندازند و باز هم مهدوی به میدان آمد تا بگوید که حتی لحظه ای بازداشت نبوده است .

اما آن چه مهدوی کرد را من می خواهم از دید خودم تحلیل کنم ، در واقع مهدوی در زمانی که تشخیص داد که سازمان دارد از بازی خارج می شود و با عدم رعایت قوانین بازی در حال کارت قرمز گرفتن است برای حفظ حیات سیاسی خود راهی دیگر را پیش گرفت و آن چیزی نبود جز پشت کردن به سازمان و حتی خنجر زدن از پشت به سازمان برای حفظ حیات خود .

مهدوی می دانست و می دید که سازمان به راهی می رود که همراهی با آن در نهایت منجر به مرگ سیاسی می شود و با این تصمیم سعی کرد پایه سازمانی جدید را بگذارد تا حیات خود را در قالب جدید ادامه دهد .

شاید این همان کاری بود که گروه امت واحده سال ها پیش پس از اعلام مارکسیست بودن سازمان مجاهدین خلق انجام داد تا حیات سیاسی خویش را ادامه دهد ، بالاخره مهدوی در مکتب بهزاد نبوی رشد کرده است !

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 4:20 |

نمی دونم تا الان از خودتون خجالت کشیدین که مثلا چرا پولدارین؟ چرا سالمید ؟ چرا زنده اید ؟ خیلی حرف های آشفته ایه اما بعضی وقت ها خیلی معنی پیدا می کنه . اولین باری که این جور حسی بهم دست داد از طرف بسیج رفته بودیم خونه یه شهید که زندگی فوق العاده فقیرانه اونها من را از خودم و از زندگیم بیزار کرد حیاطی که با ده نفر آدم پر شده بود و اتاقی که گنجایش خوابیدن اهالی خانه را نمی داد و مادر پیری که با عروسش و نوه هاش زندگی می کرد و خدا را شکر می کرد داغونم کرد.

بعد از اون این حس زیاد برام پیش اومد مثلا توی بمب گزاری حسینیه ثارالله از خودم، از سالم بودنم ، از این که هیچی نیستم و هیچ کاری نمی تونم بکنم بیزار شدم!

امشب کتاب "دا" را می خوندم خاطرات دختر هفده هیجده ساله از فتح خرمشهر ، از مرده شوریتا دفن پدربه دست خویش تا جنگ و مقاومت و ... و باز هم همون احساس! احساسی که بهم می گه در برابر همه این کارهایی که اونا کردن مسئولی ، احساسی که داغونم می کنه و مسئولیتی را بهم یادآوری می کنه

همون احساسی که زمانی که یه دختر شهید ازم بازخواست می کرد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی کنم توی وجودم بود، بعضی وقت ها وقتی می خوایم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم می ترسیم نکنه مسخره بشیم ! نکنه کسی دستمون بندازه یا توهینی بهمون بکنه ! شهدا از جونشون مایه گذاشتن، اما ما از مسخره شدن می ترسیم

توی قرآن نام از امر به معروف و نهی از منکر که اومده بعدشم گفتم : " و لایخافون لومة لائم " از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 5:41 |
با تمام شدن انتخابات چهره وبلاگ به حالت عادی برمی گردد .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 0:28 |