تبليغاتX
خرابه

سلام

دیروز از هفت دولت آزاد شدم! چرا ؟ هیچی! لپ تاپم سوخت و در نتیجه تمام چهار سایتی که باید طراحی می کردم رفتن روی هوا! نتیجه این که فعلا بی خیال  دنیا! حالا یا جریمه پروژه ها را ازمون می گیرند یا یه خاکی توی سرمون می کنیم دیگه ! احتمالا حالا حالاها دیگه پستی هم از من نخواهید دید. تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 16:50 |
کشتار شیعیان یمن در چند ماه گذشته یکی از خبرهای ناراحت کننده و افسوس برانگیز بوده است که با انفعال حاکمان حکومت های اسلامی و حتی حمایت آنها از این سرکوب و کشتار فاجعه ای ناگفتنی را به وجود آورده است ، شاید سوالی که در اولین با شنیدن کلمه "شیعیان یمن" در ذهن من نقش بست این بود که مگر یمن هم شیعه دارد؟!
پس از حادثه عاشورا شیعیان در دو گروه تقسیم شدند گروه زیدیه و گروه امامیه، گروه زیدیه امامیه را به سازش با ظلم و ترس متهم می کرد و چیزی به نام تقیه را قبول نداشت در حالی که امامیه برعکس تقیه را در مواردی واجب می دانستند، تفکر زیدیه که در هیچ شرایطی سکوت را جایز نمی دانست باعث برخورد و سرکوب شدید این جریان شد به گونه ای که امامیه اندک اندک رشد کردند و قدرت گرفتند و زیدیه تنها در گوشه هایی تک و توک باقی ماندند. تفکر زیدیه و امامیه که در ادبیات شریعتی با نام شیعه علوی و صفوی از آن یاد می شود نقطه افتراقی است که باعث می شود امامیه به خاطر هدف نهایی ای که دارد و برای ظهور آقا امام زمان به آرامی حرکت کند و زیدیه بدون تاملی تند و تیز حمله کند و در نتیجه سرکوب شود.
ظاهرا مبارزان الحوثی از باقیمانده های شیعیان زیدیه می باشند که در یمن ساکن می باشند، منظورم از ذکر کردن جملات بالا متهم کردن مبارزان الحوثی یا توجیه کشتار آنها نیست تنها برای رسیدن به تحلیلی اون را عنوان کردم .
همه کسانی که چشم به راه آقایی بزرگوار و عزیز دارند می دانند که یکی از نشانه های ظهور آقا امام زمان قیام سید یمانی است و به همین خاطر هم چشم ها مدت هاست به سوی یمن دوخته شده است تا مگر نشانی ای را قیام بیابند، شاید اولین امیدی که با شنیدن خبر مبارزان الحوثی در دل من نقش بست امیدی بود که ...
اما متاسفانه نمی تونم امیدوارم باشم که سید عبدالمالک الحوثی همان شخصی باشه که توی روایات ازش یاد می شه، سیدی که در روایات از او به سیدیمانی یاد شده است و قیامش مقدمه قیام آقاست و البته هوشیار شدن شیعیان یمن نشانه ای خوب و امیدوار کننده است.

به هر حال اون چه باعث شد این نوشته را بنویسم این نبود که فکر می کردم این مبارزه همون قیام یمانی است اما فکر می کنم این امید ترسی بزرگ را در آمریکا و آل سعود و همه جنایتکاران برانگیخته است که باعث شده است به سرکوب هر چه تمام تر این حرکت با تمام قوا اقدام کنند، بمباران شیعیان مظلوم یمن توسط آل سعود و حمایت همه جانبه آمریکا از آن نشان از این ترس دارد. دشمن هوشیار است و کمترین احتمالی را بی جواب نمی گذارد، آیا ما نیز هوشیاریم ؟

پی نوشت :

در مورد شیعیان یمن

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:57 |
خیلی فکر کردم و حوادث را بالا و پائین کردم تا این متن را بنویسم یا نه و این که چه جوری بنویسم و چه موضعی بگیرم؟ حوادث 13 آبان دانشگاه شیراز که توهین به رهبری توسط اراذل و اوباش مقدمه آن و ورود لباس شخصی به دانشگاه و ضرب و شتم اینان موخره آن بود ذهنم را خیلی مشغول کرد. اون روز وقتی که برخی از بچه های مذهبی دانشگاه خواستند جلوی ضرب و شتم و برخورد غیرمنطقی را بگیرند خودشون هم مضروب شدند، وقتی من و امثال من هم معترض این نوع برخورد شدیم متهم به "بی غیرتی" شدیم! (حالا نمی دونیم بی غیرتی ما بدتره یا بی شعوری اون ها ! )
توی جلسه ای که پس از این مساله بین بچه های شکل ها و بچه های دغدغه مند مطرح شد بلند شدم و عنوان کردم که علی(ع) را خوارج شهید کردند و این که مارق باشیم خوب نیست که توسط یکی از اساتید دانشگاه متهم به بی بصیرتی و ترجیح دادن فرع به اصل شدم که توهین به رهبری اصل و جرم بزرگه و کتک خوردن دانشجویان جرم کوچک و ما نباید به حاشیه ها بپردازیم و خلاصه این که نگذاشت حرفم تمام شود و من را کرد مصداق سطحی نگری و بی بصیرتی ! (بماند که پس از این که من ناراحت شدم و از جلسه بیرون رفتم عذرخواهی کرده بود و گفته بود عذرخواهی اش را به گوش من برسانند)
خلاصه ما توی این قضیه بی غیرت شدیم، بی بصیرت هم شدیم و فقط کم مانده بود یک "مرگ بر ضدولایت فقیه" هم نثارمان کنند!
توی این مدت خیلی به این مساله فکر کرده ام به این که رهبری از دست این افراد لباس شخصی که دانشجو را می زنند آن هم به نام رهبری شاکی است و گله مند و یاد لشکریان معاویه می افتم که به نام علی(ع) مردم را آزار می دادند تا مردم را از علی(ع) ناراضی کنند به مارقین بسیار فکر کرده ام و به دلایلشان، به علی(ع) فکر کرده ام و مظلومیتش ، به حوادث اوایل انقلاب فکر کردم و به مجاهدین خلق و نهضت آزادی و چپ سنتی و ...
وقتی از تاریخ و زمان حال دور می شی و از دور به تاریخ نگاه می کنی می بینی که همیشه حق پیروز نهایی میدان است، روزگاری پیامبر در حصر اقتصادی با نصف خرما یا کمتر امرار معاش می کرد، روزگاری علی بن الحسین تنهاترین تنهای مدینه بود، روزگاری شیعیان در محله هایشان سنگ می خوردند و روزگاری کشور تشکیل دادند و شیعه را مذهب رسمی اعلام کردند و روزگاری انقلاب کردند و ....
خط حق همیشه پیروز بوده است و اندک اندک جلو آمده است تا روزی که با ظهور مظهر حقانیت جبهه حق پیروز نهایی شود و تا آن روز این مائیم که باید در این جنگ مدام جبهه حق و باطل تکلیف خویش را مشخص کنیم و نقش خویش را ایفا کنیم این به این معنا نیست که چون بالاخره حق پیروزه حالا بشینیم تا علی تنها بماند و حسین شهید شود، نه!  تنها به این معناست که قضایا را سطحی نبینیم و یه مساله را اونقدر برای خودمان بزرگ نکنیم که در ازاش چون تیری که از کمان در می رود از راه حق خارج شویم و جلوتر از رهبری و مخالف نظر رهبری کارهایی بکنیم که نه به سود رهبری است و نه جایی در اسلام و مسلمانی دارد.
مساله دیگه ای که ذهنم را مشغول کرده است همین بحث افراط و تفریط است، عده ای آنچنان تند می تازند و آنچنان تند می روند که ناگهان جلوی پاشون را نمی بینند و سقوط آزاد در پرتگاه می کنند، البته خوب می دونید منظورم از اونایی که شهید بهشتی را به اسلام آمریکایی متهم کردند و ... چه کسانی است اما از روزی می ترسم که در همین جبهه به اصطلاح اصول گرا و همین دوستان امروز خودم همچون آدم هایی پیدا شوند که بسیار خوب دیده ایم و دیده اید که چگونه نتیجه افراط تفریط است. خدا عاقبت همه را و من را ختم به خیر کند
والعاقبه للمتقین

پی نوشت اول : تمام بچه های مذهبی دانشگاه بدون استثنا با حرکت لباس شخصی مخالف بودند اون چه نوشتم مربوط به به اصطلاح مذهبی های خارج از دانشگاه بود.

پی نوشت : حرف های خوبی از سعید قاسمی :

در قضيه بني‌صدر ما يك‌بار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بني‌صدر رأي داديم. همين مسلمان‌ها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيت‌الله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بني‌صدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بني‌صدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بني‌صدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آن‌زمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزب‌اللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بني‌صدر واقعاً كيست؟ انسان‌هاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرت‌شان بسيار نيازمنديم.

آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشمي‌پور كه خودش را مؤسس حزب‌الله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرت‌هاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرف‌هاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يك‌بار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بي‌دريغ‌شان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همان‌هايي نبوديد كه با كوچك‌ترين بهانه اي جناح مقابل‌تان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم می‌كرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا مي‌خواهيد سقوط كنيد و به كجا مي‌خواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 3:9 |
علیرضا قزوه در یادداشت جدیدی در وب شخصی خود شعر زیبایی را نوشته که خوندنش توصیه می شه :

«خيلي وقت است كه يك گروه كار شب و روزشان اين شده كه مرا اذيت كنند و اعصابم را به هم بريزند. شب و روز فحاشي مي‌كنند و پيام‌هايي مي‌گذارند كه آدم شرمش مي‌آيد از بازگو كردن آنها.

اگر سيلي مي‌خورند فحشش را به من مي‌دهند و اگر پدرشان توي گوششان مي‌زند تلافي‌اش را سر من در مي‌آورند. عيبي ندارد.

بعضي هم مرا نصيحت مي‌كنند كه سرت را بينداز پايين و مثل بچه آدم شعر عاشقانه بگو. از دلسوزي اين جماعت هم متشكرم.

بعضي هم خط و نشان مي‌كشند كه اگر به قدرت رسيديم فلان مي‌كنيم و بهمان. به هر حال با اين همه لطف همه‌شان زياد.

آدم‌ها با همين رفتارهاي‌شان شناخته مي‌شوند و شكر خدا كه دوستان امتحانشان را خيلي زود پس دادند.

در مورد مبلغ قرارداد!! و اين كه چقدر گرفتي اين شعر را سرودي هم سوالات متعددي شده كه بايد بگويم قرارمان يك ماه پول نفت بوده كه آنها فقط يك روز پول نفت با يك كوبيده اضافه دادند. (تا كور شود هر آنكه نتواند ديد.) تازه شايد بقيه‌اش را هم دادند.

شعر جديدم را هم بخوانيد تا ببينيد كه من تنها منتقد يك جناح خاص نيستم و اگر دشمنان شيخ پرسيدند كه براي اين شعر چقدر از جناح سبز جديد گرفته‌اي خواهم گفت تمام پانصد ميليون اهدايي آقاي شين. جيم. را!!!

حرف ديگري ندارم جز سلامتي شما و آرزوي داشتن كمي انصاف براي آنها كه مي‌دانند و نمي‌دانند.

به هر حال مستقل بودن از اين مصيبت ها هم دارد.

شعر را بخوانيد:

هر كه رسيد خون ما ريخت، مرغ عزا شديم و شادي

ما به كجا پناه آريم رستم اگر كند شغادي

شكر خدا كه اهل اشراق جمله مشايي‌اند امروز

شكر خدا كه باز گرم است بحث مريدي و مرادي

چيست سبب كه مثل سدها سدّ ره هم‌اند مردم

آن همه طرح اجتماعي، اين همه فكر اقتصادي

در هر دولتي كه آمد تركيبش هميشه اين بود:

شصت مدير سطح پايين، بيست وزير طرح كادي

داد ز دوره‌اي كه شاگرد تكيه نمي‌كند به استاد

واي به لحظه‌اي كه استاد فخر كند به بي‌سوادي

اين همه سال رفت و ياران دور شدند از غم هم

تاجر شهر شد سپاهي واعظ شهر شد ستادي

واعظ ما هنوز دشنام مي‌دهد از سر تعصّب

نايي ما هنوز سرنا مي‌زند از سر گشادي

خشمش اگر نبود طوفان بود يكي خروش بي‌گاه

شعرش اگر نبود شمشير بود يكي تفنگ بادي

شعر ز روزنامه كوچيد جام جم است و شرح سريال

در پي قصه جنايي‌ست قصه‌نويس اعتمادي

باز نمانده‌اند صد شكر اين همه شاعران ز حركت

كم نشده ست تا به امروز رونق شعر از كسادي

ما همه چند ماه از خويش دورتريم و ديرتر هم

ماه رجب گذشت و تقويم مانده در اوّل جمادي

كاشكي از نماي نزديك ريز شويم در دل خود

دور شديم از حقيقت بيشتر از هزار وادي

كاش بلال در دل ما نيمه شبي اذان بگويد

كاش صلا زند موذّن، كاش ندا دهد منادي

حضرت عشق دوستان را دور مكن ز خويش، چندي‌ست

پشت سر تو در سجودند اين همه ملجم مرادي!

شكر خدا كه تيمساران پشت و پناه مردمانند

شكر خدا كه استوار است دولت احمدي‌نژادي 

پی نوشت : دلم از دست برخی کارای دولت احمدی نژاد و برخی مثلا طرفداراش خونه اما توی شرایطی که انتقاد به احمدی نژاد شده ژست روشنفکری و هر که می خواد بین مخالف ها و منافق ها عزیز بشه از احمدی نژاد برائت می جوید صلاح نمی دونم که چیزی بنویسم " ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه"



+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 17:6 |

پس از پایان جنگ و پذیرش قطع نامه فاز جدیدی از جنگ رقم خورد، جنگی به نام جنگ نرم !

خداوند مقرر کرده است که همیشه ظالم و مظلوم و بدی و خوبی در جنگ باشند: " اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ "

انقلاب اسلامی آرمانی برای همه مظلومان عالم و همه مسلمانان بود و با شعار دفاع از مظلومان عالم پا به عرصه بین الملل گذاشته بود و این یعنی دشمنی ذاتی مابین هر قدرت ظالمی با جمهوری اسلامی ، جنگ پایان نگرفته بود اما شکلی جدید به خود گرفته بود. ایران در سال های جنگ نشان داده بود قهرمانانی دارد که در مقابل هیچ قدرتی زانو نمی زنند، مردانی که تا پای جان برای اسلام و آرمان های اسلام می جنگیدند و شهید می شدند تا همیشه زنده بمانند. جنگیدن با چنین مردانی برای آنان که حتی خدا را به جسم تصور می کنند و دنیا برایشان در همین دو روز خلاصه می شود البته که غیرقابل تصور بود و هست.

سوال این جا بود: چگونه می توان با چنین مردانی جنگید؟ و راه حلی جز جنگی با روشی دیگر وجود نداشت. می بایست شیران می خوابیدند و رام می شدند که شیر خواب و رام شده را خطری نیست!

حمله شروع شد: فیلم ها و عکس ها و کتاب ها و صدور نظریات مختلف و ...

اما وقتی دشمن هوشیار است حتی کوچکترین حرکت را رصد می کند، چه باید کرد؟

افسران جنگ نرم دشمن در جبهه خودی دست به کار شدند، می بایست شیرها خواب می رفتند و رام می شدند، چه کنیم؟ وقتی که خیال شیر راحت بشه راحت می خوابه ! وقتی دشمنی وجود نداره چرا بیدار بمونه ؟

"سروش" و "زیبا کلام" البته این نقش را به خوبی انجام دادند، نظریه "توهم توطئه" همان چیزی بود که برای خواب کردن شیران نیاز بود و این که تمام این هوشیاری ها و بیداری ها و آگاهی ها حاصل یک توهم است! توهمی که برای خود ساخته اید تا کمبودها و کم کاری ها را جبران کنید!

شیرها کم کم به خواب رفتند آخر خبری از دشمن نبود، دشمن پشت سرشان بود! برخی نیز رام شدند: "تا کی دشمنی ؟ سی سال پیش انقلاب شد، تموم شد رفت تا کی باید تاوان پس دهیم و زندگی سختی داشته باشیم؟ نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!"

و چه مظلوم بود رهبری که سال ها داد می زد که ای مردم حواستان باشد، دشمن جایی نرفته، صلح هم نکرده، همین نزدیکی است! اما دریغ از گوش شنوا !

شیرها یا رام دشمن شده بودند و نعره ای هم اگر می کشیدند به سمت رهبری و خودی ها بود یا در خواب ناز بودند!

و چه مظلوم بود رهبری که می دید فتنه را که نزدیک می شود و آگاهی می داد اما دریغ از یک گوش شنوا :

"دارم می بینم صحنه را، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرائی ها را، می بینم دهان های با حقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ به هم فشرده شده را علیه انقلاب  و علیه امام و علیه همه این آرمان ها و همه اون کسانی که به این حرکت دلبسته اند، چه بکنم اگه کسی نمی بینه ..."

و بالاخره فتنه آغاز شد و شیرهای رام شده به سمت شیرهای خواب حمله آوردند و تازه شیرها از خواب بیدار شدند و تازه یادشان آمد جنگی بود و دشمنی!

ای کاش شیرها دوباره نخوابند!

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 1:40 |

یادداشتی که در سایت تابناک دامنه com در رابطه با سفرهای استانی گذاشته شده بود بهانه ای شد واسه این که مطلبی را در مورد سفرهای استانی بنویسم.

چند هفته پیش با یکی از اساتید بخش کامپیوتر که رفاقتی با هم داریم در مورد انتخابات و حوادث بعد از اون و به طور کلی برخی سیاست های دولت و صدا و سیما و ... صحبت می کردیم، ایشان که در انتخابات به محسن رضایی رای داده بود صحبت جالبی را کرد که آفت بزرگی برای سیاست مداران اینه که رابطه شون با مردم در حد دور و بری های خودشون باشه به قول خودش " تو و علی خیلی پسرهای خوب و کار درستی اما اگه من حوادث بخش را تنها از شما دوتا بشنوم و رابطه ام با دانشجویان منحصر به این بشه یعنی این که دارم از دید شما قضیه را می بینم و این اصلا خوب نیست"

به هر حال آقای استاد معتقد بود که این اتفاق تا حد زیادی در سطوح بالای کشور رخ داده است. اما من با تصدیق قسمت اول حرف ایشان نظر دیگری داشتم چند سال پیش توی دوره اصلاحات شهر ما نماینده ای داشت که به دلیل این که فوت کرده اسمش را نمی آورم، این آقای نماینده که اتفاقا قائم مقام حزب مشارکت هم بود علی رغم این که منزل پدری اش سر کوچه ما بود هیچ وقت نتونستیم برخی گلایه ها را بهش منتقل کنیم و در تنها ملاقاتمون هم ده دوازده نفر بادمجون دور قاب چین باهاش بودند که مانع از صحبت شدند.

توی سفر استانی احمدی نژاد به شیراز تشکل ها جلسه ای با برخی معاونان وزیر علوم داشتند، در ابتدای جلسه برخی مدیران فرهنگی شروع به خواندن ارقام و آمار کردند که ما چنین کردیم و چنان کردیم که باعث عصبانیت شدید من شد که دریغ از اندکی کیفیت در این همه کمیت ، همین هم باعث شد که بسیج و انجمن اسلامی(اتحادیه مستقل) و جامعه اسلامی اساسا آمار بنده خدا را زیر سوال ببرند و به عبارتی امور فرهنگی دانشگاه را شسته و به کناری بگذارند و به عبارتی هر چه می خواهد دل تنگت بگو !  نکته ای که می خوام بهش تاکید کنم همین دیدن کشور از دید آمار و کمیت هاست و تفاوت فاحشی که با واقعیت ها داره .

توی چند هفته گذشته با "صفارهرندی" و "باقری لنکرانی" هم دیدارها و صحبت هایی داشتیم که اگه عمری بود و فرصتی یه چیزایی ازشون می نویسم.

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 1:3 |