تبليغاتX
خرابه
یکی از دغدغه های اونایی که خودشون را منتظر می دونند یا حداقل دوست دارند منتظر باشند نشانه های ظهوره و این که حالا بالاخره این نشانه ها محقق شده یا نه ؟ شاید واسه همینم هست که مثلا برخی نشانه های یمانی را توی مشکلات اخیر یمن برای شیعیان می جویند و برخی جنگ عراق را نشانه ظهور می دانند و ...

اما شاید جواب خیلی خوبی به این دغدغه ها را از زبان روحانی محترمی توی رادیو فارس شنیدم جوابی که دل خیلی ها را آروم و امیدوار می کنه .

بدا از اعتقادات شیعه است که البته طبق نظر برخی تمام مسلمانان به آن معتقدند (شاید با این کلمه استفاده نشود اما به مفهومش معتقدند ! ) و « بداء » در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد.

در قرآن آمده است: خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.

برای توضیح بهتر مراجعه کنید به :

تفسیر بدا در درس خارج آیت الله سبحانی

پاسخ به پرسشی درباره بدا

طبق روایتی که روحانی مذکور عنوان کرد ممکن است برخی از علائمی که به عنوان علائم ظهور عنوان شده اند مشمول امر بدا شوند یعنی به خاطر آمادگی و دعای مسلمانان و شیعیان بدون تحقق برخی از علامات ظهور اتفاق بیافتد :

ابوهاشم جعفري از حضرت جواد الائمه سئوال مي‌كند كه با توجه به حتمي بودن خروج سفياني در روايات آيا ممكن است خداوند در آن بدأ كند؟

حضرت مي‌فرمايد: «بلي».

سپس ابوهاشم سئوال مي‌كند: پس مي‌ترسيم در اصل قيام قائم هم بدأ شود؟

حضرت مي‌فرمايد: «همانا قيام قائم از وعده‌هاست و خداوند خلف وعده نمي‌كند».

پس بیائید دعا کنیم !

"انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "

لینک های بیشتر که برخی شون موافق و برخی مخالفند :

علائم ظهور

ظهور، نكته‌ها، نشانه‌ها و ياري‌گران


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 2:25 |
توي اين ايام و نزديكاي پانزده شعبان داشتم به امام و آقايي كه منتظرش هستيم و خيلي سنگش را به سينه ميزنيم فكر مي كرديم، وعده اي كه يرونه بعيدا و نراه قريبا http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/hablolmatin3/doa.jpg

داستان يهوديان مدينه را شنيده ايد ؟ همون هايي كه به عشق پيغمبر آخرالزمان به حجاز آمدند و بعدش هم يثرب را كه سرزمين متروكي بود را براي اقامت اختيار كردند چرا كه مي دانستند آن جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه

وقتي كه پادشاهي كه از آن جا رد مي شد خواست آن جا ساكن شود به او گفتند كه اين جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه و او را از ماندن در آنجا منع كردند اما اون پادشاه دو گروه از سربازانش را به اين عنوان كه به پيغمبر آخرالزمان كمك كنند در ان جا گذاشت و اين دو گروه كساني نبودند جز قبيله اوس و خزرج

اعراب قبيله اوس و خزرج به اذيت يهوديان پرداختند و آنها وعده انتقام جويي پس از آمدن پيامبرشان را مي دادند ، اما پيامبر آمد، پيامبري كه آنان بهتر از فرزاندنشان او را مي شناختند اما او را برنتافتند و بر او شمشير كشيدند.

داشتم به تعبير يهوديان امت فكر مي كردم و اين كه چقدر آماده ايم واسه اوني كه مياد يه روزي و اميدواريم اون روز نزديك باشه 

* پي نوشت : دوست داشتم اين چند روز را حسابي از آقا مي نوشتم چه كنم كه خراب شدن شارژر لپ تاپم فعلا اين فرصت را ازم گرفته


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:46 |

نمی دونم تا الان از خودتون خجالت کشیدین که مثلا چرا پولدارین؟ چرا سالمید ؟ چرا زنده اید ؟ خیلی حرف های آشفته ایه اما بعضی وقت ها خیلی معنی پیدا می کنه . اولین باری که این جور حسی بهم دست داد از طرف بسیج رفته بودیم خونه یه شهید که زندگی فوق العاده فقیرانه اونها من را از خودم و از زندگیم بیزار کرد حیاطی که با ده نفر آدم پر شده بود و اتاقی که گنجایش خوابیدن اهالی خانه را نمی داد و مادر پیری که با عروسش و نوه هاش زندگی می کرد و خدا را شکر می کرد داغونم کرد.

بعد از اون این حس زیاد برام پیش اومد مثلا توی بمب گزاری حسینیه ثارالله از خودم، از سالم بودنم ، از این که هیچی نیستم و هیچ کاری نمی تونم بکنم بیزار شدم!

امشب کتاب "دا" را می خوندم خاطرات دختر هفده هیجده ساله از فتح خرمشهر ، از مرده شوریتا دفن پدربه دست خویش تا جنگ و مقاومت و ... و باز هم همون احساس! احساسی که بهم می گه در برابر همه این کارهایی که اونا کردن مسئولی ، احساسی که داغونم می کنه و مسئولیتی را بهم یادآوری می کنه

همون احساسی که زمانی که یه دختر شهید ازم بازخواست می کرد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی کنم توی وجودم بود، بعضی وقت ها وقتی می خوایم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم می ترسیم نکنه مسخره بشیم ! نکنه کسی دستمون بندازه یا توهینی بهمون بکنه ! شهدا از جونشون مایه گذاشتن، اما ما از مسخره شدن می ترسیم

توی قرآن نام از امر به معروف و نهی از منکر که اومده بعدشم گفتم : " و لایخافون لومة لائم " از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 5:41 |


آدم بر زمین هبوط کرد تا عشق بیاموزد و شیطان را نیز خداوند آفریده بود تا عشق آدم به ظهور برسد. نه آن که شیطان عاشقی بداند . او از اهل عشق نبود. چرا که تا با امری خلاف عقل خویش مواجه شد، گردن از اطاعت معشوق پیچید و حکم عقل گرای خویش را گردن نهاد، و پیروان شیطان نیز همه چنین اند .
سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 10:0 |

این متن چند سال پیشمه که از حال و هوای این روزها هم دور نیست :

نمیدونم هیچ وقت تا حالا خیلی از خودتون و دلتون دور افتادید یا نه؟

نمیدونم تا حالا توی قفس بودید یا نه اما خوب من خیلی وقتها یه مدت از خودم و دلم دور می افتم یادم میره کیم و چی میخوام یادم میره که عاشقم و احساس دارم یادم میره که چی از این دنیا میخوام و توی روز مرگی ها میمونم کلاس و درس و …

نمیدونم شاید کامپیوتره که احساس را از آدم میگیره و آدم را ماشینی میکنه بلایی به سرت میاره که ماشینی ماشینی بشی همیشه میدوی اما همیشه عقبی چه کارهای نکرده و چه تکالیف انجام نداده اما خوب …

یه روز به خودت میای میبینی  که نیستی دیگه اون کسی که بوده ای، کسی که همیشه از عشق و امید میخونه

 یادت میاد که یه روزی نا امیدی ها را به باد تمسخر میگرفتی و مستانه در دشت خنده پرواز سر میگرفتی . به یاد میاری که پروانه ها و ابر ها سوختن و آب شدن را از تو آموخته اند یادت می آید آن زمان که در دست باد بر کوهها میتاختی و میسرودی سرود مهر را و هم صدا با قناری زمزمه سر میدادی از مهر و شور

 

و دوباره میخواهی پر کشی از این دنیا و بروی تا بینهایت شعر تا عرش عاشقی و بخوانی از سر مستی قصه های نور را

دفتر و قلم را به کناری میگذارم

و فکر را میشویم از تمام وابستگی ها

حتی از امتحان فردا

و میخوانم که عاشقم

نسیم بر در پنجره انتظارم را میکشد

قناری ها منتظرند

تا  دوباره  شعری بسرایم تا بخوانند از برای محبوب خود

بایدامشب بروم

آسمان منتظر است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:39 |