لحظه های کودکی یادش به خیر سادگی، دلخستگی،یادش بخیر
آن همه شادی ،نشاط و بچگی لحظه های پر نشاط
خستگی
آن همه گل بازی و پرواز عشق آن دویدن در میان آن بهشت
یاد بادش، یاد بادش ،یاد باد با همه زیبائیش، خوش یاد باد
لحظه های کودکی یادش به خیر سادگی، دلخستگی،یادش بخیر
آن همه شادی ،نشاط و بچگی لحظه های پر نشاط
خستگی
آن همه گل بازی و پرواز عشق آن دویدن در میان آن بهشت
یاد بادش، یاد بادش ،یاد باد با همه زیبائیش، خوش یاد باد
و پاکم به شفافی بلورهای
يخ در مهتاب
همچون برف ميبارم بر سر
دشت
و مينشينم در بغل دشت
و دشت را از سفيدی خود
روشن ميسازم .
و رگبار تگرگم بر سر
دشمنانم
آن هنگام که امواج قلبم به
تلاطم می افتند
در اعماق دريای وجودم چه
درياهای خاطره نهفته اند
و چه گنج های غم که به
ماهيان دريا ثروت تنهايی بخشيده اند .
چون رود در دره ها و دشت
ها جاری ميشوم تا فرياد کشم راز دل خود را
و می بارم آنگاه که پر از
دردهای جان گدازم
آسمانم ابری است
و هوا خورشيدی
اما رنگين کمان محبت و عشق
آسمانم را شوری ديگر ميبخشد
آن هنگام که
مستانه سرشار از غم ميگدازم در هوای ابری خويش
اين عشق است که ميبرد مرا
در اوج آسمانها
و ابر ميسازد تا ببارم بر
سر دشتها
آری ابرم بادم
و آبم
تا هنگامی که عاشقم من
نگاهم که به چشمانش افتاد یه لحظه خشکم زد همیشه از همین لحظه میترسیدم لحظه
ای که رودررو بشیم . نگاهم را دزدیدم و آروم سلام کردم و گذشتم اونم آروم
جوابم را داد و گذشت. هردومون راهمون را گرفتیم و گذشتیم در
حالی که پاهام میلرزید و سنگینی یه چیزی را توی گلوم احساس
میکردم وقتی که ازش دور شدم وقتی که دیگه نمیتونستم صدای پاش را بشنوم
شروع کردم به دویدن. با تمام قدرتی که داشتم میدویدم . فقط
میخواستم یه جای خلوت پیدا کنم یه جایی که هیچ کسی نباشه یه جای
خلوت!!!