تبليغاتX
خرابه
کشتار شیعیان یمن در چند ماه گذشته یکی از خبرهای ناراحت کننده و افسوس برانگیز بوده است که با انفعال حاکمان حکومت های اسلامی و حتی حمایت آنها از این سرکوب و کشتار فاجعه ای ناگفتنی را به وجود آورده است ، شاید سوالی که در اولین با شنیدن کلمه "شیعیان یمن" در ذهن من نقش بست این بود که مگر یمن هم شیعه دارد؟!
پس از حادثه عاشورا شیعیان در دو گروه تقسیم شدند گروه زیدیه و گروه امامیه، گروه زیدیه امامیه را به سازش با ظلم و ترس متهم می کرد و چیزی به نام تقیه را قبول نداشت در حالی که امامیه برعکس تقیه را در مواردی واجب می دانستند، تفکر زیدیه که در هیچ شرایطی سکوت را جایز نمی دانست باعث برخورد و سرکوب شدید این جریان شد به گونه ای که امامیه اندک اندک رشد کردند و قدرت گرفتند و زیدیه تنها در گوشه هایی تک و توک باقی ماندند. تفکر زیدیه و امامیه که در ادبیات شریعتی با نام شیعه علوی و صفوی از آن یاد می شود نقطه افتراقی است که باعث می شود امامیه به خاطر هدف نهایی ای که دارد و برای ظهور آقا امام زمان به آرامی حرکت کند و زیدیه بدون تاملی تند و تیز حمله کند و در نتیجه سرکوب شود.
ظاهرا مبارزان الحوثی از باقیمانده های شیعیان زیدیه می باشند که در یمن ساکن می باشند، منظورم از ذکر کردن جملات بالا متهم کردن مبارزان الحوثی یا توجیه کشتار آنها نیست تنها برای رسیدن به تحلیلی اون را عنوان کردم .
همه کسانی که چشم به راه آقایی بزرگوار و عزیز دارند می دانند که یکی از نشانه های ظهور آقا امام زمان قیام سید یمانی است و به همین خاطر هم چشم ها مدت هاست به سوی یمن دوخته شده است تا مگر نشانی ای را قیام بیابند، شاید اولین امیدی که با شنیدن خبر مبارزان الحوثی در دل من نقش بست امیدی بود که ...
اما متاسفانه نمی تونم امیدوارم باشم که سید عبدالمالک الحوثی همان شخصی باشه که توی روایات ازش یاد می شه، سیدی که در روایات از او به سیدیمانی یاد شده است و قیامش مقدمه قیام آقاست و البته هوشیار شدن شیعیان یمن نشانه ای خوب و امیدوار کننده است.

به هر حال اون چه باعث شد این نوشته را بنویسم این نبود که فکر می کردم این مبارزه همون قیام یمانی است اما فکر می کنم این امید ترسی بزرگ را در آمریکا و آل سعود و همه جنایتکاران برانگیخته است که باعث شده است به سرکوب هر چه تمام تر این حرکت با تمام قوا اقدام کنند، بمباران شیعیان مظلوم یمن توسط آل سعود و حمایت همه جانبه آمریکا از آن نشان از این ترس دارد. دشمن هوشیار است و کمترین احتمالی را بی جواب نمی گذارد، آیا ما نیز هوشیاریم ؟

پی نوشت :

در مورد شیعیان یمن

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:57 |
یکی از دغدغه های اونایی که خودشون را منتظر می دونند یا حداقل دوست دارند منتظر باشند نشانه های ظهوره و این که حالا بالاخره این نشانه ها محقق شده یا نه ؟ شاید واسه همینم هست که مثلا برخی نشانه های یمانی را توی مشکلات اخیر یمن برای شیعیان می جویند و برخی جنگ عراق را نشانه ظهور می دانند و ...

اما شاید جواب خیلی خوبی به این دغدغه ها را از زبان روحانی محترمی توی رادیو فارس شنیدم جوابی که دل خیلی ها را آروم و امیدوار می کنه .

بدا از اعتقادات شیعه است که البته طبق نظر برخی تمام مسلمانان به آن معتقدند (شاید با این کلمه استفاده نشود اما به مفهومش معتقدند ! ) و « بداء » در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد.

در قرآن آمده است: خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.

برای توضیح بهتر مراجعه کنید به :

تفسیر بدا در درس خارج آیت الله سبحانی

پاسخ به پرسشی درباره بدا

طبق روایتی که روحانی مذکور عنوان کرد ممکن است برخی از علائمی که به عنوان علائم ظهور عنوان شده اند مشمول امر بدا شوند یعنی به خاطر آمادگی و دعای مسلمانان و شیعیان بدون تحقق برخی از علامات ظهور اتفاق بیافتد :

ابوهاشم جعفري از حضرت جواد الائمه سئوال مي‌كند كه با توجه به حتمي بودن خروج سفياني در روايات آيا ممكن است خداوند در آن بدأ كند؟

حضرت مي‌فرمايد: «بلي».

سپس ابوهاشم سئوال مي‌كند: پس مي‌ترسيم در اصل قيام قائم هم بدأ شود؟

حضرت مي‌فرمايد: «همانا قيام قائم از وعده‌هاست و خداوند خلف وعده نمي‌كند».

پس بیائید دعا کنیم !

"انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "

لینک های بیشتر که برخی شون موافق و برخی مخالفند :

علائم ظهور

ظهور، نكته‌ها، نشانه‌ها و ياري‌گران


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 2:25 |

تا چند روز دیگه امتحانام شروع می شه اما دلم نمیاد ننویسم از ماهی که رفت و ماهی که میاد، ماهی عزیز که داره تموم می شه ماهی که عزیزه مخصوصا به خاطر مولودای عزیزش

و ماهی که داره میاد و ماه مهمونیه ، ماه عزیزی که...

http://www.tbzmed.ac.ir/monasebat/mazhabi/ramezan/image/2.jpg

نمی خوام از روزه و فوایدش بگم ، یا هر چیز دیگه ای از این ماه عزیز بگم چرا که می دونم می گن و می شنوید ، فقط یه خواهش از تمام خواننده های این وبلاگ دارم

یکی از فلسفه های روزه خبردار شدن سیرها از حال گرسنگان است ، نکنه این ماه هم بگذره و از حالشون خبردار نشیم ، یه سر پاشین برین محله های فقیرنشین شهرتون ، با لباس خوبه تون نرید ، شیک نکنید و برید . نرید واسه صدقه دادن یا آروم کردن وجدانتون ، نرید واسه این که ماشینتون را به رخ بچه های کوچک توی کوچه بکشید یا تیپتون را به رخ ...

برید و سعی کنید درد اونا را حس کنید اگه این کار را کردین نمی تونید یازده ماه دیگه سال فرامششون کنید . مطمئن باشید

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 3:12 |
توي اين ايام و نزديكاي پانزده شعبان داشتم به امام و آقايي كه منتظرش هستيم و خيلي سنگش را به سينه ميزنيم فكر مي كرديم، وعده اي كه يرونه بعيدا و نراه قريبا http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/hablolmatin3/doa.jpg

داستان يهوديان مدينه را شنيده ايد ؟ همون هايي كه به عشق پيغمبر آخرالزمان به حجاز آمدند و بعدش هم يثرب را كه سرزمين متروكي بود را براي اقامت اختيار كردند چرا كه مي دانستند آن جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه

وقتي كه پادشاهي كه از آن جا رد مي شد خواست آن جا ساكن شود به او گفتند كه اين جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه و او را از ماندن در آنجا منع كردند اما اون پادشاه دو گروه از سربازانش را به اين عنوان كه به پيغمبر آخرالزمان كمك كنند در ان جا گذاشت و اين دو گروه كساني نبودند جز قبيله اوس و خزرج

اعراب قبيله اوس و خزرج به اذيت يهوديان پرداختند و آنها وعده انتقام جويي پس از آمدن پيامبرشان را مي دادند ، اما پيامبر آمد، پيامبري كه آنان بهتر از فرزاندنشان او را مي شناختند اما او را برنتافتند و بر او شمشير كشيدند.

داشتم به تعبير يهوديان امت فكر مي كردم و اين كه چقدر آماده ايم واسه اوني كه مياد يه روزي و اميدواريم اون روز نزديك باشه 

* پي نوشت : دوست داشتم اين چند روز را حسابي از آقا مي نوشتم چه كنم كه خراب شدن شارژر لپ تاپم فعلا اين فرصت را ازم گرفته


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:46 |
http://i38.tinypic.com/v4xxmx.jpg

مردی می آيد که دستانش بوی کرامت، پيشانی اش بوی بندگی و گام هايش،ندای ايستادگی سر می دهد.بهار به حيرت می ايستد، باد سجده می کند و خورشيد، شکرانه میدهد.

قالَ الاْمامُ سيد الشهداء أبُوعَبْدِ اللّهِ الْحُسَيْن(عَلَيْه السلام) :
إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبْيدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِيَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ.


حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند; و اين نوع، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.

ادامه احادیث را در ادامه مطلب مشاهده کنید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 3:43 |
بعد از سه روز دور بودن از هیاهوها و جنجال های سیاسی حالم اونقدر خوب هست که با نوشتن از دنیای سیاست خرابش نکنم .فعلا دنیای سیاست واسه همون هایی که با ادعای آزادی بیان هر مخالفی را با توهین و تهمت و تهدید ترور شخصیتی می کنند تا مبادا آزادی بیانشان آسیب ببیند !

سه روز با آدم هایی بودم که آدم از نگاه بهشون لذت می برد ، از گریه هاشون ، از نمازشون، حتی از سر و صدا و شوخی هاشون! سه روز احساس آرامش

[تصوير: 1246762867_16936_caf659861c.jpg]

فردا شب عازم جایی هستم که


تو دل یه مزرعه یه کلاغ که رو سیاست

هوایی شده بره پا بوسه امام رضا

اما هی فکر می کنه اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش٬ کلاغ عاشق ما

یه دلش می گفت برو٬ یه دلش می گفت نرو

که یهو صدایی گفت تو نترسو راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 2:26 |
برنامه اعتکاف یکی از سنت های پیامبره که در سال های گذشته به اون توجه بیشتری شده است، ده روز آخر ماه مبارک رمضان و سه روز 13 تا 15 ماه رجب ایامی هستند که در فضیلت آنها روایات بیشتری موجود می باشد.

امام خميني (ره) در تعريف اعتکاف مي گويند: "وَ هُوَ اللَّبَثُ فِي المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا يعتَبَرُ فِيه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخري خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛ اعتکاف، ماندن در مسجد به نيت عبادت است و قصد عبادت ديگر، در آن معتبر نيست. اگر چه احتياط مستحب نيت عبادتي ديگر، در کنار اصل ماندن مي باشد.

ارکان اعتکاف: ارکان عبادت يعني اجزايي که اگر عمداً يا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل مي شود. اعتکاف نيز ارکاني دارد که عبارت اند از 1) نيت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر يا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ايام اعتکاف

این سه روز فرصت خوبیه واسه این که تا چند مدت خودمون را بیمه کنیم. این سه روز فرصت خوبیه واسه تفکر، واسه محک زدن خودمون و واسه حساب کشیدن از خودمون . فرصت خوبیه واسه "حاسبوا قبل ان تحاسبوا"

به همه دوستانی که می خوان برن اعتکاف و به خودم هشدار می دم نکنه اعتکاف بشه پیک نیک توی مسجد، نکنه بریم بشینیم با رفقامون غیبت کنیم، نکنه بریم به جای عبادت گناه کنیم برگردیم!

یه دوستی حرف خوبی می زد می گفت ما تمام طول روز حواسمون نیست می خوایم توی نماز حضور قلب داشته باشیم، اگه می خوایم بریم اعتکاف خودمون را واسه آدم شدن آماده کرده ایم؟
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 20:19 |

قسمت هایی از نامه شهیدحسین علم الهدی به خواهرش در سال 56 را این جا آوردم ، نامه ای که خیلی تفکر برانگیزه اگه دوست داشتید کل نامه از اینجا بخونید :


شاندل Shandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می‌گوید :

«انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می‌کند»

ما زندگی را در رنج می‌گذرانیم تا راحتی و آرامش ایجاد کنیم، تمامی عمر می‌رویم به این امید که لحظاتی بنشینیم، تمام عمر زحمت می‌کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می‌گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی‌کنیم و نمی‌یابیم. زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می‌شود.

نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود می‌آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می‌کنید و بعد از دو ساعت خاموش می‌کنید به خودتان نگاه می‌کنید، می‌بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید، قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می‌شستید امروز حتماً باید پودر... بخرید.

بوردا می‌خرید زن روز می‌خرید نگاه می‌کنید در فکر تهیه لباسها و مدل‌های آن می‌افتید استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرف‌های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد(ص) که من یتشبه یقوم فهو منه که از کلمه شبیه استفاده شده (پی می‌بریم) اگر زندگیمان مثل اروپایی‌ها شد اگر وضع لباسهامان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه به سوی او شدن میل کرده‌ایم.

ما می‌بینیم (همراه با درد) که تمام فلسفه‌ها و مذهب‌ها و ایده‌آلها و عشق‌ها و خواسته‌ها و... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش زندگی

آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟

برای رسیدن به ایده‌آلهای مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار، او (الله)؟ نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن

درست همانگونه می‌اندیشیم و همانگونه انتخاب می‌کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته‌بندی شده از غرب می‌آید، اما خود نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم و خیال می‌کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشه‌ای که قرآن به ما می‌خواهد بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است.

خواهش می‌کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کنی الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می‌شوند، بیدار می‌شوند

مردم خوابند

۱. خواب معمولاً در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است.

۲. کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق می‌افتد بی خبر است.

۳. کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است.

۴. اگر دشمنی داشته باشد به سادگی می‌تواند او را از بین ببرد یا در دام بیندازد.

۵. هنگامی که خورشید که مظهر نور است و روشنایی، طلوع کرد انسان از خواب بیدار می‌شود.

۶. کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم.

۷. چه کسی متنبه می‌شود، بیزار می‌شود، پشیمان می‌شود، بعد از آنکه بیدار شد؟ کسی که می‌فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایه‌های عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که می‌گندد و بوی بد می‌دهد.

و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست.

زین للذین کفروا الحیوه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا والذین اتقوا فوقهم یوم القیامه.

کسانیکه کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شده، ایمان آورندگان را مسخره می‌کنند. ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است.

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 4:24 |

عاشقی به سبک زلیخا

زلیخا می گفت : بالاخره میاد ، ماه که همیشه پشت ابر نمی مونه و چه خوب عاشقی بود زلیخا و چه خوب منتظری بود زلیخا

"الی متی احار فیک یا مولای " ، این شب ها زلیخا درس عاشقی می ده به منتظرهای دروغین آقا ! این شب ها زلیخا چه خوب نشان می ده منتظر حقیقی را و چه بد منتظرهایی هستیم ما !

امشب شب تاج گذاری و امامت آقا امام زمانه این عید بر همه کسانی که در دلشون محبت آقا را دارند و دوست دارند منتظر آقا باشند مبارک باد. 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 2:45 |



امروزه  سالگرد تدفین شهدا در دانشگاه شیرازه و البته فضای اینترنت هم به خاطر تدفین شهدا در دانشگاه امیرکبیر توی یه جو خاصه . به همین خاطر مطلبی را که توی وبلاگ قبلی ام در همین مورد گذاشته بودم این جا تکرار می کنم






می گوید : مگر دانشگاه قبرستان است ؟

می گویم : مگر جای شهدا قبرستان است ؟ مگر بناست شهدا را در قبرستان ها به خاک بسپاریم و فراموششان  کنیم ؟ مگر شهید مرده است که به قبرستان ببریمش و به فراموشی بسپاریمش ؟ چه عیب دارد کسی که جانش را در راه اسلام و کشورش داده بدنش نیز در جامعه بماند و یادآور ارزش های گاها به فراموشی سپرده باشد ؟ چه عیب دارد که در این محیط پر از مظاهر فساد جایی باشد که مظهر خوبی باشد  و پاکی و دانشجویی اگر دلش گرفت از این همه بی بند و باری به آنجا پناه برد و دلتنگی خویش را با شهدا تقسیم کند و آرامش را از آنان به ودیعه گیرد و دوباره یادش بیاید برای چه بود که دیروز تحقیر شد و مسخره ؟ برای چه آرمانی بود که دوستش او را از خود راند ؟

 

می گوید : به نظر من این تحمیل است و هر چه زوری باشد با خود عکس العمل منفی دارد ؟ نمی شه شهدا و ارزش هاشون را اینجوری به مردم تحمیل کرد !!!

می گویم  : کدام تحمیل ؟ چه ارزشی را خواستیم تحمیل کنیم ؟ آیا چهار متر خاک دانشگاه را اشغال کردن جای کسی را تنگ کرده است ؟ آیا کسی مجبور است به سر این قبرها بیاید ؟ آیا کسی را مجبور کردیم که به شهدا احترام بگذارد ؟ برای اون شخصی که مهم نیست این جا هم مثل تمام خاک های دیگر دانشگاه است ! فرضا کسانی بخواهند به شهدا احترام بگذارند و بر سر مزارشان حاضر شوند و دعا بخوانند . آیا هیچ چیزی بر دیگرانی که نمی خواهند تحمیل شده است ؟

 

می گوید : این قرآن بر سر نیزه کردن است . از ارزش ها و مقدسات استفاده ابزاری کردن است و ...

می گویم : کدام استفاده ابزاری ؟ از چه مقدساتی برای چه منفعتی استفاده کردیم ؟

می گوید : این که قبل از انتخابات شهدا را میارید دانشگاه دفن کنید یعنی چه ؟

می گویم : اولا این حرکت کاملا دانشجویی بوده است و تمام کار از طرف بچه های ستاد یادواره دنبال شده است و ربطی به هیچ مرجعی نه در دانشگاه و نه در خارج دانشگاه ندارد . دوما فرض کنیم خواسته باشیم از خون شهدا استفاده کنیم . شهدا برای چه شهید شدند ؟ مگر نه اینکه جانشون را در راه دفاع از انقلاب و آرمانهای انقلاب دادند ؟ مگر نه اینکه خونشون در راه دفاع از ایران در مقابل دشمنان ریخته شد ؟ خوب الان هم اگه استفاده ای هم شده باشه یادآوری اینه که یادتون باشه این ها واسه چی جنگیدن و واسه چی شهید شدن ؟ اگه این ها جونشون را در راه همین انقلاب دادند آیا یادآوری این موضوع که رای دادن یا ندادن می تونه خون همین شهدا را حفظ کنه یا نکنه استفاده ابزاریه؟ 

ظاهرا که قانع شده . بهم می گه به حرفهام فکر می کنه . منم امیدوارم به حرف هام فکر کنه و امیدوارم حرف هام را جوری زده باشم که نتیجه فکر کردنش به جای خوبی منجر بشه .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 3:54 |

هر کس بر حسن گريه کند، چشمش روزي که ديده‌ها کور مي شوند (روزقيامت)، کور نمي شود و هرکس در مصيبت او اندوهگين شود، روزي که همه دلها اندوهگين است، غم و اندوهي ندارد. زيارت حسن مايه‌ي استواري قدم‌ها در قيامت است.

به مناسبت رحلت پیامبر (ص)

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 0:50 |

Convert در لغت به معنای تبدیل شدن است و اصطلاحا به کسی که دینش را تغییر داده نیز گفته می شود و به صورت خاص به تازه مسلمان ها نیز اطلاق می شود.

مواجه شدن با ویدئوهایی که برخی از این Convert ها در دفاع از اسلام روی youtube  می گذارند من را تحت تاثیر قرار داد ! شاید به خاطر این که انتظار می ره کسی که تمام عمرش را مسلمان بوده اطلاعات بیشتر و عمیق تری و ایمان قوی تری داشته باشه اما اطلاعات زیاد و تفکر عمیق این افراد من را به شگفتی انداخت .

امام صادق علیه السلام به بشیر دهـّان (روغن فروش) فرمود: « از دوستان ما كسى كه در دین خود اندیشه و تفقه نكند ارزش ندارد. اى بشیر! اگر یكى از دوستان ما در دین خود تفقه نكند و به مسائل و احكام آن آشنا نباشد، به دیگران (مخالفین ما) محتاج مى‏شود، هر گاه به آن‏ها نیاز پیدا كرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى‏دهند در حالى كه خودش نمى‏داند

و همچنین در جای دیگر می فرمایند « اگر به جوانى از جوانان شیعه برخورد نمایم كه در دین تفقه نمى‏كند او را تأدیب خواهم كرد.» 

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 0:44 |

این روزها که غزه کربلاست ، خیلی به آقا امام زمان و ظهورش فکر می کنم و این که به راستی اگه بنا باشه آقا همین امروز، فردا بیاد ؛ من آماده ام ؟

توی همین حال و هوا به این نوشته شهید آوینی برخورد کردم :


این تذهبون؟
جماعت!
کجا میرویم؟
چرا به زمین و آسمان بد می گوییم
چرا از روزگار گله می کنیم؟
چرا تحمل خودمان را نداریم؟
چرا با لبخند بیگانه ایم؟
چرا غصه ها به جانمان چنگ انداخته؟
چرا انتظار بهار را نمی کشیم؟
چرا دیگر صورت هامان"ناضر" نیست؟
چرا چشمهامان"الی ربک ناظره" نیست؟
مگر فراموشمان شده زمین از آن خداست
و"یورثها من یشاء من عباده
چرا منتظر "الساعه"که" قریب" است نیستیم؟
چرا برای"یوم الخروج" روزشماری نمی کنیم؟
چرا به"والله متم نوره" یقین نداریم؟
به خدا قسم"جاءالحق" آمدنی است!
به خدا قسم زمین، مرده نمی ماند
"
زهق الباطل" شدنی است.

 

شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی


اگه اینترنت پرسرعت دارین کلیپ فلش شهید آوینی را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 22:29 |
نمی شه عاشورا باشه و از حسین (ع) ننوشت .

توی روزگاری که هر روزش صدبار امتحان می شیم و هر بار باید یا حسینی شد و یا یزیدی . توی روزگاری که هر لحظه باید یا لبیک بگی یا پشت کنی به امامت . توی این روزگاره که کل یوم عاشورا معنی می شه .

توی این روزگاره که ما اهل کوفه می شیم و آقا امام زمان تنها می مونه .

توی این روزگاره که ...

این روزها که یه لحظه توی جبهه حسینم و یه لحظه توی جبهه عمر سعد . توی این روزگار که روزی بر حقم و روزی بر باطل و توی این  روزگار که تشخیص حق از باطل سخت شده ...

توی این روزگار مگه می شه حسین (ع) را فراموش کنم ؟

توی این روزگار که ندای هل من ناصر ینصرنی توی آفاق عالم طنین انداخته .

سالهاست که آقا امام زمان بانگ " هل من ناصر ینصرنی " را بلند توی دنیا داد می زنه اما ما کر شده ایم و حالا هم که غزه یه خورده تکونمون داده که یه کوچولو به خودمون بیایم ....

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 1:18 |

دیشب با حسین و هادی دو تا از رفقا رفتیم دارالرحمه . نمی دونم چی شد که هادی پیشنهادش را داد و چی شد که من قبول کردم و حسین که نمی خواست بیاد چی شد که اومد ؟ اما می دونم هر سه مون لرزیدیم !

فکر این که بالاخره شاید امروز شایدم فردا ما را هم توی یکی از همین قبرها می گذارند و خاک می ریزند رومون و ...

یادم به حدیثی افتاد که می گه دلاتون را با یاد مرگ زنده کنید افتاد . راستی اگه حواسم بود که ممکنه یه ساعت دیگه من اونجا باشم ، همینجوری زندگی می کردم ؟

وقتی بین شهدا قدم می زدیم حالم بد نبود اصلا احساس نمی کردم اومدم قبرستان ! اصلا حال بدی نداشتم !

اما وقتی رفتیم یه جای دیگه دارالرحمه ، داشتم داغون می شدم . تا الان فکر کردید که قبر صداتون می زنه ؟

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 15:3 |

السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 21:15 |

علی در عرش بالا بی نظیر است        علی بر آدم و عالم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم           چه عیدی بهتر از عید غدیر است

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 11:20 |

توی روزگاری که ما از روی هم خجالت می کشیم واسه این که امر به معروف و نهی از منکر کنیم باید به یاد آوریم قوم شعیب و سرنوشتشان را :
قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.

فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([20])

فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمایم كه شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.

حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟

خداوند وحى نمود: به جهت آن كه این افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى كردند.

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 0:17 |
در ادامه پست قبل حکایتی را از دعای امام باقر می نویسم .
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمود:
من هر شب رختخواب پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام را آماده و پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا آن حضرت تشريف بياورد و استراحت نمايد؛ و پس از آن در رختخواب خود مى رفتم و استراحت مى كردم .
در يكى از شب ها، پدرم تاءخير نمود و به موقع هميشه به منزل نيامد، من در فكر فرو رفتم و ناراحت شدم كه چه شده است ، و چرا آن حضرت در وقت هميشگى نيامد؟
پس به سوى مسجد حركت كردم تا پدرم امام باقر عليه السلام را پيدا كنم ؛ و از جريان آكاه گردم .
همين كه وارد مسجد شدم ، پدرم را تك و تنها در گوشه اى از مسجد مشاهده كردم .
و در حالتى كه تمامى ماءمومين و مردم به منازل خود رفته بودند، پدرم تنها در مسجد با خداى خويش خلوت كرده و سر تواضع و فروتنى بر سجده نهاده بود و به درگاه بارى تعالى اين دعا را در حال گريه و زارى مى خواند:
((سُبْحانَكَ اللّهمّ أ نْتَ رَبّى حَقّا حقّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَ رِقّا، الّلهمّ إ نَّ عَمَلى ضَعيفٌ، فَضاعِفْهُ لى ، الّلهمّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ يُبْعَثُ عِبادُكَ، وَتُبْ عَلَىَّ إ نَّكَ أ نْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ))
اى خدائى كه پاك و منزّه هستى ! توئى پروردگار حقّ و حقيقت .
اى خداوندا! از روى عبوديّت و بندگى و فروتنى ، در مقابل تو سجده كرده ام .
اى خداوندا! اعمال نيك من ، ناچيز و ناقابل است ، پس خودت بر اعمال من فزونى بده .
خداوندا! مرا در قيامت از عذاب دردناك خويش مصون دار، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده ، زيرا تنها توبه پذير بخشنده و مهربان ، تو هستى .

پی نوشت : به این حدیث دقت کنید :

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیكَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّك، وَ إذا كانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([1])

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.

ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.

و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

چی شد که این را نوشتم ؟ با یه رفیق شفیقی در مورد ازدواج و معیار انتخاب همسر صحبت می کردم . راستی چقدر در نظر می گیریم که این آدمی که می خواهیم باهاش زندگی کنیم حاضریم توی قیامت باهاش محشور بشیم و همنشین بشیم یا نه ؟
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 23:55 |
امشب شب شهادت آقا امام باقره . خواستم در مورد امام باقر(ع) مطلبی بنویسم چرا که ما معمولا جز در مورد امام علی(ع) اطلاعاتمون در مورد امام ها خیلی کمه و حتی امام حسین (ع ) را نیز فقط در محدوده عاشورا و کربلا می شناسیم . سعی کردم در مورد امام(ع) جستجویی کنم و چیزهایی را در مورد ایشان در این جا بنگارم . اما در جستجو به مطالبی از "امام باقر و علوم غریبه " برخورد کردم . وقتی در حال مطالعه این مطالب بودم دیدم عقلم بعضی چیزها را راحت نمی پذیره . نه این که اون مطالب عقلانی نباشه اما این نشانه این بود که ایمان من ضعیفه که نمی تونم به راحتی وضوح این مساله را ببینم .
خدایا ایمان مرا افزون گردان و مرا از پیروی شیطان باز دار.
آمین
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 23:6 |

الله اکبر !!!

دستام را که می برم نزدیک گوش هام و الله اکبر می گم یه دفعه صدای هزاران فرشته را می شنوم که بهم می گن : ای دروغگو !!!

دروغگو ؟ چرا دروغگو ؟ مگه من چه دروغی گفتم ؟

یکی از فرشته ها بهم می گه : وقتی که صدای اذان را می شنوی و می ری دنبال کارت یعنی این که قبول نداری خدا مهمتر از همه کارهاست .

اون یکی می گه : وقتی که به خاطر این که نکنه مسخره شی یا یکی چپ نگات کنه امر به معروف و نهی از منکر را می گذاری کنار یعنی این که اون شخص را به خدا ترجیح دادی .

اون یکی می گه : وقتی نمازت را تند می خونی که برسی به کارهات یعنی کارهات را به خدا ترجیح دادی

و باز : وقتی که به خاطر ترست دروغ می گی یعنی خدا را کوچک می کنی

و باز : وقتی که به خاطر رسیدن به هدفت به هر وسیله غلطی متوسل می شی و فقط به زبان می گی به امید تو یعنی این که قدرت خدا را کوچک می کنی

و هر یک چیزی می گوید که تو دروغ می گویی خدا برای تو کوچکتر از اخم دوستان است و کوچکتر از یک اسکناس و کوچکتر از یه امضا و کوچکتر از یه نمره و کوچکتر از ... است

تو دروغ می گویی : خدای تو کوچک است . خیلی کوچک

 

اما من از رو نمی رم باز می گویم : "ایاک نعبد و ایاک نستعین " و باز ندای لعن فرشتگان به گوشم می رسد که ای انسان با کدامین جرات چنین گستاخانه می گویی که تنها از او کمک می گیری که تو برای رسیدن به هدفت رشوه دادی و دروغ گفتی و آتش خوردی و ... تو کی و کجا از او کمک خواستی ؟

مگر نگفته بود : " ادعونی استجب لکم "

و تو ای انسان کی او را خواندی ؟ که اگر خواندی پاسخ شنیدی .

 

و من مانده با دروغ هایی که هر روز می گویم که الله اکبر !!! و نگویم ؟ که بزرگتر است از هر آن چه در پندار آید و من فقط می گویم به زبان و انکار می کنم به عمل !!!

و من می گویم شاید که کم کم باور شود . شاید روزی دیگر وقتی می گویم : "الله اکبر" بانگ لعن فرشتگان را نشنوم که به دروغم لعن می فرستند . به امید آن روز ...

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:48 |

بسم رب الشهدا

 

سلام برادر شهیدم! نامت چه بود؟ یادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو دیگر برادر من نباشی؟ سلام برادر شهید من!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:47 |
هر وقت دست به قلم می برم تا خیلی چیزها را بنویسم یاد سوره »شعراء« می افتم که از شعرا به عنوان کسانی که چیزی را می گویند که عمل نمی کنند یاد می کنه و می ترسم از این که جزء این دسته باشم نه » الا الذین آمنوا‌« ها . به همین خاطره که بی خودی نمی گم آقا جون قربونت برم تشنه دیدارتیم بیا و زیادی هم آب غوره های دروغکی نمی گیرم . آخه دروغ چرا ؟‌من چقدر این نیاز را با تمام وجودم فریاد زده ام ؟ غیر از چهارتا دعا و چند تا نوشته چی کار کرده ام که آقا بیاد که حالا بی خودی واسه نیومدنش آب غوره بگیرم ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:35 |
بسم الله النور
با خودم می گویم من چگونه می خواهم امام زمانم را بشناسم ؟ شناختن چگونه حاصل می شود ؟ تو اگر بخواهی کسی را بشناسی چه کار می کنی ؟ احتمالا برات مهمه که بدونی پایه های فکری اش چیه ؟ چه جوری فکر می کنه ؟ به چه چیزهایی فکر می کنه و چه چیزهایی براش ارزش داره ؟ احتمالا سعی می کنی کوچکترین اطلاعاتی را در موردش به دست بیاری تا مولفه های بیشتری برای این شناخت به دست بیاری . سعی می کنی زمان بیشتری را با او صرف کنی و بیشتر با او باشی تا بهتر بشناسیش .
خوب حالا من باید امامم را چطوری بشناسم ؟ اصلا امام من توی زندگی من چه نقشی را به عهده داره ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:33 |

من عرف نفسه فقد عرف ربه

خوب که چی ؟ کم این را شنیدیم ؟ منظور ؟

یه حدیث دیگه منظورم بود :

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة

یعنی هر کس بمیرد و امام زمانش را بشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .

خوب حالا شناختن یعنی چی ؟ اسم امام زمان من مهدی است و نام های دیگری هم دارد . این جوری تولد یافت اینجوری غائب شد این جوری نائب داشت و این جوری هم وارد غیبت کبری شد . خوب حالا من امام زمانم را شناختم ؟ اگه شناختن همینه که علمای شیعه شناسی اسرائیل بیشتر از من امام زمان را می شناسند !!! 

یه نگاه به اون بالا بندازین . کسی که خودش را شناخت خدای خودش را شناخته این فعل »عرف « خیلی هم سطحی نیست پس !!! باید یه خورده شناخت عمیق تری را بخواد تا بشه به عنوان » عرف « ازش اسم برد .

خوب من این شناخت عمیق را دارم ؟ تعارف که نداریم دروغ هم نمی گیم پس : نه ندارم !!!

خوب پس من اگه بمیرم به مرگ جاهلیت مرده ام . خوب حالا کی بناست بمیرم ؟‌ ا کی زنده ام ؟ نمی دونم !!!

یک سال دیگه ؟ یک هفته دیگه ؟ یک روز دیگه ؟ یک ساعت دیگه ؟ یا به محض اینکه دکمه بعدی را بزنم ؟ نمی دونم !!!

خوب پس اگه می خوام به مرگ جاهلیت نمیرم باید حواسم باشه خیلی هم وقت ندارم یا شایدم اصلا وقت ندارم .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:32 |
حتما براتون اتفاق افتاده که با کسی قراری گذاشته باشید اگر اون شخص دیر کند هر لحظه منتظرید که او برسد و تا رسیدن او بی قرارید هر لحظه چشم به راهید مگر نشانی از او بیابید و گوش هایتان را برای هرگونه صدایی تیز می کنید تا مگر صدای پایی یا دری یا ... نشانی ازاو بدهد .
اگر شخص مذکور برایتان عزیز باشد با دیرکردنش نگران می شوید و دل به هر راهی می سپارید تا مگر نشانی از او بیابید نکند اتفاقی افتاده باشد !! نه فکر بد نمی کنم . انشاالله که چیزی نیست و ... اما هر لحظه که بیشتر می گذرد اظطرابتان افزون می شود نمی توانید بنشینید قدم میزنید و دائم نگاه می کنید مگر نشانه ای بیابید . در دل آرزو می کنید که ای کاش نشانی از او بیابید یا بدانید می آید یا نمی آید ؟ ای کاش ...
لیت شعری این استقرت بک النوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 0:31 |