تبليغاتX
خرابه

یکی از برکات سوختن وبلاگم این بود که تا حد زیادی از قیل و قال و فضای سیاسی خارج شدم، با توجه به نداشتن تلویزیون توی خانه (خانه مجردی که با یکی از بچه ها اجاره کریدم ) و سوختن لپ تاپم این مدت از اخبار تلویزیون و سایت ها بی خبرم و به تبع اون یه آرامش فکری هم به دست آوردم و فرصت کردم اندکی این دوگوله را به کار بندازیم! فاصله از خانه تا محل کارم که حدودا یه چهل دقیقه ای می شه را به شنیدن صحبت ها و سخنرانی های رهدار و رحیم پور ازغدی و محسن عباسی ولدی و ... می پردازم و نکته جالب این که برخی از این متفکران و متکلمان صحبت های یکدیگر را نفی می کنند، چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چه خوب بود اگر به جای اون که همه توان روحانیون و علمای ما صرف جواب دادن به مزخرفات مارکس و هکل و  پوپر و سروش و ملکیان و ... می شد پس از سال هایی که از انقلاب می گذره اکنون نفس راحتی از این بحث ها می کشیدیم و شروع به نظریه  پردازی در حیطه خودمان می کردیم و به جای آن که متفکر و متکلم ما بنشینند با غربیان و غرب زده ها بحث کند با یکدیگر به مناظره می نشستند و فضا را برای نظریه پردازی در علوم اسلامی آماده می کردند .

یکی دیگر از نتایجی که توی این مدت گرفتم این بود که قبلا فکر می کردم که وجود مهندسین و متخصصین متعهد نیاز اصلی و کمبود اصلی ماست و وظیفه ای که برای خودم تصور می کردم این بود که بتونم گوشه کوچکی از این نیاز را برآورده کنم، اما توی این مدت به این نتیجه رسیدم که این نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی هستند که با لباس جدید پوشاندن به مزخرفات غرب و مارکس و هگل و پوپر و .... مشکلات عمده ما را رقم زده اند و در واقع متخصصین  و مهندسین ما در این قالب قرار می گیرند که سکولار می شوند و قید تعهد و ... را می زنند و آن چه نیاز اصلی ماست نظریه پردازان و متفکران علوم انسانی است که با غور در علوم اسلامی قالب ها و سیستم های جدید فکری  را بنا کنند که این سیستم ها خود در آموزش و پرورش متخصصین متعهد موثرند .

لپ تاپم سوخت و جایی که داده بودم درست کنند هم گفتند درست نمی شه به همین خاطر هنوز هم وقت واسه فکر کردن زیاده !

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 16:44 |
واسه عاشورا تاسوعا می خوان برن تایلند ! همکارم و رفقاش را می گم ! به من هیچ ربطی نداره که چرا می خوان برن تایلند و اصلا اعتقادی هم توی وجود بی خاصیتشون پیدا می شه یا نه ؟ اما چیزی که باعث می شه دلم بگیره و ناراحت بشم حرفی بود که زد : "رهبرمون را هم که کشتید"

جواب می دم:  رهبرتون کیه ؟  می گه کی می تونه باشه ؟ توی دلم می گم شیطان و توی زبان می گم چه می دونم هر کسی می تونه باشه! (توی دلم می گم یعنی کروبی یا میرحسین براشون اتفاقی افتاده ؟ نکنه ازشون شهید سازی بکنند! )

می گه منتظری ! Montazeri.jpg

نمی دونم چی بگم ! زبانم نمی چرخه بگم خدا رحمتش کنه اما فقط متاسفم، متاسفم از این که آیت الله منتظری کارش به جایی می رسه که این فرد اون را رهبر خودش می دونه!

وقتی سریال امام علی را می دیدم سرنوشت زبیر خیلی برام سنگین اومد و خیلی متاسف شدم و امروز هم از مرگ کسی ناراحتم که بعد از سال ها تلاش برای انقلاب و اسلام رهبر منافقان و معاندان خوانده شد.

خدا عاقبت همه را ختم به خیر کنه


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 15:58 |
سلام لپ تاپم هنوز درست نشده اما يه خبر خوب باعث شد پست بگذارم ! امشب عقد عليرضا رحماني دوست عزيزم و صاحب وبلاگ "غايت ما " است بهش قول داده بودم تا امشب به هيچ كسي نگم الان ديگه غروبه و من مي تونم اين خبر را براي خوشحالي دوستان مشتركمون اين خبر را روي وبلاگم بگذارم . (فقط خدا رفيقي مثل من به كسي بده به دشمن نياز نداره ! ) يا علي عيدتون مبارك
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:13 |

سلام

دیروز از هفت دولت آزاد شدم! چرا ؟ هیچی! لپ تاپم سوخت و در نتیجه تمام چهار سایتی که باید طراحی می کردم رفتن روی هوا! نتیجه این که فعلا بی خیال  دنیا! حالا یا جریمه پروژه ها را ازمون می گیرند یا یه خاکی توی سرمون می کنیم دیگه ! احتمالا حالا حالاها دیگه پستی هم از من نخواهید دید. تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 16:50 |
کشتار شیعیان یمن در چند ماه گذشته یکی از خبرهای ناراحت کننده و افسوس برانگیز بوده است که با انفعال حاکمان حکومت های اسلامی و حتی حمایت آنها از این سرکوب و کشتار فاجعه ای ناگفتنی را به وجود آورده است ، شاید سوالی که در اولین با شنیدن کلمه "شیعیان یمن" در ذهن من نقش بست این بود که مگر یمن هم شیعه دارد؟!
پس از حادثه عاشورا شیعیان در دو گروه تقسیم شدند گروه زیدیه و گروه امامیه، گروه زیدیه امامیه را به سازش با ظلم و ترس متهم می کرد و چیزی به نام تقیه را قبول نداشت در حالی که امامیه برعکس تقیه را در مواردی واجب می دانستند، تفکر زیدیه که در هیچ شرایطی سکوت را جایز نمی دانست باعث برخورد و سرکوب شدید این جریان شد به گونه ای که امامیه اندک اندک رشد کردند و قدرت گرفتند و زیدیه تنها در گوشه هایی تک و توک باقی ماندند. تفکر زیدیه و امامیه که در ادبیات شریعتی با نام شیعه علوی و صفوی از آن یاد می شود نقطه افتراقی است که باعث می شود امامیه به خاطر هدف نهایی ای که دارد و برای ظهور آقا امام زمان به آرامی حرکت کند و زیدیه بدون تاملی تند و تیز حمله کند و در نتیجه سرکوب شود.
ظاهرا مبارزان الحوثی از باقیمانده های شیعیان زیدیه می باشند که در یمن ساکن می باشند، منظورم از ذکر کردن جملات بالا متهم کردن مبارزان الحوثی یا توجیه کشتار آنها نیست تنها برای رسیدن به تحلیلی اون را عنوان کردم .
همه کسانی که چشم به راه آقایی بزرگوار و عزیز دارند می دانند که یکی از نشانه های ظهور آقا امام زمان قیام سید یمانی است و به همین خاطر هم چشم ها مدت هاست به سوی یمن دوخته شده است تا مگر نشانی ای را قیام بیابند، شاید اولین امیدی که با شنیدن خبر مبارزان الحوثی در دل من نقش بست امیدی بود که ...
اما متاسفانه نمی تونم امیدوارم باشم که سید عبدالمالک الحوثی همان شخصی باشه که توی روایات ازش یاد می شه، سیدی که در روایات از او به سیدیمانی یاد شده است و قیامش مقدمه قیام آقاست و البته هوشیار شدن شیعیان یمن نشانه ای خوب و امیدوار کننده است.

به هر حال اون چه باعث شد این نوشته را بنویسم این نبود که فکر می کردم این مبارزه همون قیام یمانی است اما فکر می کنم این امید ترسی بزرگ را در آمریکا و آل سعود و همه جنایتکاران برانگیخته است که باعث شده است به سرکوب هر چه تمام تر این حرکت با تمام قوا اقدام کنند، بمباران شیعیان مظلوم یمن توسط آل سعود و حمایت همه جانبه آمریکا از آن نشان از این ترس دارد. دشمن هوشیار است و کمترین احتمالی را بی جواب نمی گذارد، آیا ما نیز هوشیاریم ؟

پی نوشت :

در مورد شیعیان یمن

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:57 |
خیلی فکر کردم و حوادث را بالا و پائین کردم تا این متن را بنویسم یا نه و این که چه جوری بنویسم و چه موضعی بگیرم؟ حوادث 13 آبان دانشگاه شیراز که توهین به رهبری توسط اراذل و اوباش مقدمه آن و ورود لباس شخصی به دانشگاه و ضرب و شتم اینان موخره آن بود ذهنم را خیلی مشغول کرد. اون روز وقتی که برخی از بچه های مذهبی دانشگاه خواستند جلوی ضرب و شتم و برخورد غیرمنطقی را بگیرند خودشون هم مضروب شدند، وقتی من و امثال من هم معترض این نوع برخورد شدیم متهم به "بی غیرتی" شدیم! (حالا نمی دونیم بی غیرتی ما بدتره یا بی شعوری اون ها ! )
توی جلسه ای که پس از این مساله بین بچه های شکل ها و بچه های دغدغه مند مطرح شد بلند شدم و عنوان کردم که علی(ع) را خوارج شهید کردند و این که مارق باشیم خوب نیست که توسط یکی از اساتید دانشگاه متهم به بی بصیرتی و ترجیح دادن فرع به اصل شدم که توهین به رهبری اصل و جرم بزرگه و کتک خوردن دانشجویان جرم کوچک و ما نباید به حاشیه ها بپردازیم و خلاصه این که نگذاشت حرفم تمام شود و من را کرد مصداق سطحی نگری و بی بصیرتی ! (بماند که پس از این که من ناراحت شدم و از جلسه بیرون رفتم عذرخواهی کرده بود و گفته بود عذرخواهی اش را به گوش من برسانند)
خلاصه ما توی این قضیه بی غیرت شدیم، بی بصیرت هم شدیم و فقط کم مانده بود یک "مرگ بر ضدولایت فقیه" هم نثارمان کنند!
توی این مدت خیلی به این مساله فکر کرده ام به این که رهبری از دست این افراد لباس شخصی که دانشجو را می زنند آن هم به نام رهبری شاکی است و گله مند و یاد لشکریان معاویه می افتم که به نام علی(ع) مردم را آزار می دادند تا مردم را از علی(ع) ناراضی کنند به مارقین بسیار فکر کرده ام و به دلایلشان، به علی(ع) فکر کرده ام و مظلومیتش ، به حوادث اوایل انقلاب فکر کردم و به مجاهدین خلق و نهضت آزادی و چپ سنتی و ...
وقتی از تاریخ و زمان حال دور می شی و از دور به تاریخ نگاه می کنی می بینی که همیشه حق پیروز نهایی میدان است، روزگاری پیامبر در حصر اقتصادی با نصف خرما یا کمتر امرار معاش می کرد، روزگاری علی بن الحسین تنهاترین تنهای مدینه بود، روزگاری شیعیان در محله هایشان سنگ می خوردند و روزگاری کشور تشکیل دادند و شیعه را مذهب رسمی اعلام کردند و روزگاری انقلاب کردند و ....
خط حق همیشه پیروز بوده است و اندک اندک جلو آمده است تا روزی که با ظهور مظهر حقانیت جبهه حق پیروز نهایی شود و تا آن روز این مائیم که باید در این جنگ مدام جبهه حق و باطل تکلیف خویش را مشخص کنیم و نقش خویش را ایفا کنیم این به این معنا نیست که چون بالاخره حق پیروزه حالا بشینیم تا علی تنها بماند و حسین شهید شود، نه!  تنها به این معناست که قضایا را سطحی نبینیم و یه مساله را اونقدر برای خودمان بزرگ نکنیم که در ازاش چون تیری که از کمان در می رود از راه حق خارج شویم و جلوتر از رهبری و مخالف نظر رهبری کارهایی بکنیم که نه به سود رهبری است و نه جایی در اسلام و مسلمانی دارد.
مساله دیگه ای که ذهنم را مشغول کرده است همین بحث افراط و تفریط است، عده ای آنچنان تند می تازند و آنچنان تند می روند که ناگهان جلوی پاشون را نمی بینند و سقوط آزاد در پرتگاه می کنند، البته خوب می دونید منظورم از اونایی که شهید بهشتی را به اسلام آمریکایی متهم کردند و ... چه کسانی است اما از روزی می ترسم که در همین جبهه به اصطلاح اصول گرا و همین دوستان امروز خودم همچون آدم هایی پیدا شوند که بسیار خوب دیده ایم و دیده اید که چگونه نتیجه افراط تفریط است. خدا عاقبت همه را و من را ختم به خیر کند
والعاقبه للمتقین

پی نوشت اول : تمام بچه های مذهبی دانشگاه بدون استثنا با حرکت لباس شخصی مخالف بودند اون چه نوشتم مربوط به به اصطلاح مذهبی های خارج از دانشگاه بود.

پی نوشت : حرف های خوبی از سعید قاسمی :

در قضيه بني‌صدر ما يك‌بار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بني‌صدر رأي داديم. همين مسلمان‌ها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيت‌الله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بني‌صدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بني‌صدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بني‌صدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آن‌زمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزب‌اللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بني‌صدر واقعاً كيست؟ انسان‌هاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرت‌شان بسيار نيازمنديم.

آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشمي‌پور كه خودش را مؤسس حزب‌الله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرت‌هاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرف‌هاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يك‌بار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بي‌دريغ‌شان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همان‌هايي نبوديد كه با كوچك‌ترين بهانه اي جناح مقابل‌تان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم می‌كرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا مي‌خواهيد سقوط كنيد و به كجا مي‌خواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 3:9 |
علیرضا قزوه در یادداشت جدیدی در وب شخصی خود شعر زیبایی را نوشته که خوندنش توصیه می شه :

«خيلي وقت است كه يك گروه كار شب و روزشان اين شده كه مرا اذيت كنند و اعصابم را به هم بريزند. شب و روز فحاشي مي‌كنند و پيام‌هايي مي‌گذارند كه آدم شرمش مي‌آيد از بازگو كردن آنها.

اگر سيلي مي‌خورند فحشش را به من مي‌دهند و اگر پدرشان توي گوششان مي‌زند تلافي‌اش را سر من در مي‌آورند. عيبي ندارد.

بعضي هم مرا نصيحت مي‌كنند كه سرت را بينداز پايين و مثل بچه آدم شعر عاشقانه بگو. از دلسوزي اين جماعت هم متشكرم.

بعضي هم خط و نشان مي‌كشند كه اگر به قدرت رسيديم فلان مي‌كنيم و بهمان. به هر حال با اين همه لطف همه‌شان زياد.

آدم‌ها با همين رفتارهاي‌شان شناخته مي‌شوند و شكر خدا كه دوستان امتحانشان را خيلي زود پس دادند.

در مورد مبلغ قرارداد!! و اين كه چقدر گرفتي اين شعر را سرودي هم سوالات متعددي شده كه بايد بگويم قرارمان يك ماه پول نفت بوده كه آنها فقط يك روز پول نفت با يك كوبيده اضافه دادند. (تا كور شود هر آنكه نتواند ديد.) تازه شايد بقيه‌اش را هم دادند.

شعر جديدم را هم بخوانيد تا ببينيد كه من تنها منتقد يك جناح خاص نيستم و اگر دشمنان شيخ پرسيدند كه براي اين شعر چقدر از جناح سبز جديد گرفته‌اي خواهم گفت تمام پانصد ميليون اهدايي آقاي شين. جيم. را!!!

حرف ديگري ندارم جز سلامتي شما و آرزوي داشتن كمي انصاف براي آنها كه مي‌دانند و نمي‌دانند.

به هر حال مستقل بودن از اين مصيبت ها هم دارد.

شعر را بخوانيد:

هر كه رسيد خون ما ريخت، مرغ عزا شديم و شادي

ما به كجا پناه آريم رستم اگر كند شغادي

شكر خدا كه اهل اشراق جمله مشايي‌اند امروز

شكر خدا كه باز گرم است بحث مريدي و مرادي

چيست سبب كه مثل سدها سدّ ره هم‌اند مردم

آن همه طرح اجتماعي، اين همه فكر اقتصادي

در هر دولتي كه آمد تركيبش هميشه اين بود:

شصت مدير سطح پايين، بيست وزير طرح كادي

داد ز دوره‌اي كه شاگرد تكيه نمي‌كند به استاد

واي به لحظه‌اي كه استاد فخر كند به بي‌سوادي

اين همه سال رفت و ياران دور شدند از غم هم

تاجر شهر شد سپاهي واعظ شهر شد ستادي

واعظ ما هنوز دشنام مي‌دهد از سر تعصّب

نايي ما هنوز سرنا مي‌زند از سر گشادي

خشمش اگر نبود طوفان بود يكي خروش بي‌گاه

شعرش اگر نبود شمشير بود يكي تفنگ بادي

شعر ز روزنامه كوچيد جام جم است و شرح سريال

در پي قصه جنايي‌ست قصه‌نويس اعتمادي

باز نمانده‌اند صد شكر اين همه شاعران ز حركت

كم نشده ست تا به امروز رونق شعر از كسادي

ما همه چند ماه از خويش دورتريم و ديرتر هم

ماه رجب گذشت و تقويم مانده در اوّل جمادي

كاشكي از نماي نزديك ريز شويم در دل خود

دور شديم از حقيقت بيشتر از هزار وادي

كاش بلال در دل ما نيمه شبي اذان بگويد

كاش صلا زند موذّن، كاش ندا دهد منادي

حضرت عشق دوستان را دور مكن ز خويش، چندي‌ست

پشت سر تو در سجودند اين همه ملجم مرادي!

شكر خدا كه تيمساران پشت و پناه مردمانند

شكر خدا كه استوار است دولت احمدي‌نژادي 

پی نوشت : دلم از دست برخی کارای دولت احمدی نژاد و برخی مثلا طرفداراش خونه اما توی شرایطی که انتقاد به احمدی نژاد شده ژست روشنفکری و هر که می خواد بین مخالف ها و منافق ها عزیز بشه از احمدی نژاد برائت می جوید صلاح نمی دونم که چیزی بنویسم " ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه"



+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 17:6 |

پس از پایان جنگ و پذیرش قطع نامه فاز جدیدی از جنگ رقم خورد، جنگی به نام جنگ نرم !

خداوند مقرر کرده است که همیشه ظالم و مظلوم و بدی و خوبی در جنگ باشند: " اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ "

انقلاب اسلامی آرمانی برای همه مظلومان عالم و همه مسلمانان بود و با شعار دفاع از مظلومان عالم پا به عرصه بین الملل گذاشته بود و این یعنی دشمنی ذاتی مابین هر قدرت ظالمی با جمهوری اسلامی ، جنگ پایان نگرفته بود اما شکلی جدید به خود گرفته بود. ایران در سال های جنگ نشان داده بود قهرمانانی دارد که در مقابل هیچ قدرتی زانو نمی زنند، مردانی که تا پای جان برای اسلام و آرمان های اسلام می جنگیدند و شهید می شدند تا همیشه زنده بمانند. جنگیدن با چنین مردانی برای آنان که حتی خدا را به جسم تصور می کنند و دنیا برایشان در همین دو روز خلاصه می شود البته که غیرقابل تصور بود و هست.

سوال این جا بود: چگونه می توان با چنین مردانی جنگید؟ و راه حلی جز جنگی با روشی دیگر وجود نداشت. می بایست شیران می خوابیدند و رام می شدند که شیر خواب و رام شده را خطری نیست!

حمله شروع شد: فیلم ها و عکس ها و کتاب ها و صدور نظریات مختلف و ...

اما وقتی دشمن هوشیار است حتی کوچکترین حرکت را رصد می کند، چه باید کرد؟

افسران جنگ نرم دشمن در جبهه خودی دست به کار شدند، می بایست شیرها خواب می رفتند و رام می شدند، چه کنیم؟ وقتی که خیال شیر راحت بشه راحت می خوابه ! وقتی دشمنی وجود نداره چرا بیدار بمونه ؟

"سروش" و "زیبا کلام" البته این نقش را به خوبی انجام دادند، نظریه "توهم توطئه" همان چیزی بود که برای خواب کردن شیران نیاز بود و این که تمام این هوشیاری ها و بیداری ها و آگاهی ها حاصل یک توهم است! توهمی که برای خود ساخته اید تا کمبودها و کم کاری ها را جبران کنید!

شیرها کم کم به خواب رفتند آخر خبری از دشمن نبود، دشمن پشت سرشان بود! برخی نیز رام شدند: "تا کی دشمنی ؟ سی سال پیش انقلاب شد، تموم شد رفت تا کی باید تاوان پس دهیم و زندگی سختی داشته باشیم؟ نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!"

و چه مظلوم بود رهبری که سال ها داد می زد که ای مردم حواستان باشد، دشمن جایی نرفته، صلح هم نکرده، همین نزدیکی است! اما دریغ از گوش شنوا !

شیرها یا رام دشمن شده بودند و نعره ای هم اگر می کشیدند به سمت رهبری و خودی ها بود یا در خواب ناز بودند!

و چه مظلوم بود رهبری که می دید فتنه را که نزدیک می شود و آگاهی می داد اما دریغ از یک گوش شنوا :

"دارم می بینم صحنه را، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرائی ها را، می بینم دهان های با حقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ به هم فشرده شده را علیه انقلاب  و علیه امام و علیه همه این آرمان ها و همه اون کسانی که به این حرکت دلبسته اند، چه بکنم اگه کسی نمی بینه ..."

و بالاخره فتنه آغاز شد و شیرهای رام شده به سمت شیرهای خواب حمله آوردند و تازه شیرها از خواب بیدار شدند و تازه یادشان آمد جنگی بود و دشمنی!

ای کاش شیرها دوباره نخوابند!

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 1:40 |
یکی از دغدغه های اونایی که خودشون را منتظر می دونند یا حداقل دوست دارند منتظر باشند نشانه های ظهوره و این که حالا بالاخره این نشانه ها محقق شده یا نه ؟ شاید واسه همینم هست که مثلا برخی نشانه های یمانی را توی مشکلات اخیر یمن برای شیعیان می جویند و برخی جنگ عراق را نشانه ظهور می دانند و ...

اما شاید جواب خیلی خوبی به این دغدغه ها را از زبان روحانی محترمی توی رادیو فارس شنیدم جوابی که دل خیلی ها را آروم و امیدوار می کنه .

بدا از اعتقادات شیعه است که البته طبق نظر برخی تمام مسلمانان به آن معتقدند (شاید با این کلمه استفاده نشود اما به مفهومش معتقدند ! ) و « بداء » در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد.

در قرآن آمده است: خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.

برای توضیح بهتر مراجعه کنید به :

تفسیر بدا در درس خارج آیت الله سبحانی

پاسخ به پرسشی درباره بدا

طبق روایتی که روحانی مذکور عنوان کرد ممکن است برخی از علائمی که به عنوان علائم ظهور عنوان شده اند مشمول امر بدا شوند یعنی به خاطر آمادگی و دعای مسلمانان و شیعیان بدون تحقق برخی از علامات ظهور اتفاق بیافتد :

ابوهاشم جعفري از حضرت جواد الائمه سئوال مي‌كند كه با توجه به حتمي بودن خروج سفياني در روايات آيا ممكن است خداوند در آن بدأ كند؟

حضرت مي‌فرمايد: «بلي».

سپس ابوهاشم سئوال مي‌كند: پس مي‌ترسيم در اصل قيام قائم هم بدأ شود؟

حضرت مي‌فرمايد: «همانا قيام قائم از وعده‌هاست و خداوند خلف وعده نمي‌كند».

پس بیائید دعا کنیم !

"انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "

لینک های بیشتر که برخی شون موافق و برخی مخالفند :

علائم ظهور

ظهور، نكته‌ها، نشانه‌ها و ياري‌گران


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 2:25 |

درطول مدتی که گذشت برخی از اصول گرایان اشتباهاتی داشته اند که حتی رهبر معظم انقلاب را وادار به واکنش کرده است، این اشتباهات اگرچه در برابر کارهای خلاف عقل و منطق و شرع برخی از اصلاح طلبان به چشم نمی آید اما توجه به این نکته که از نظر عرف کارهای این گروه به پای تمام جریان اصول گرا گذاشته می شود باعث می شود که لزوم برخورد درون گفتمانی با این گروه مشخص شود و همین امر نیز به سخنان اخیر رهبری انجامید .


     1.جلوتر از رهبری حرکت نکنید
یکی از نکات جالبی که رهبری در خطبه اول بر آن تاکید کردند این بود که اختلاف سلیقه وجود دارد و برخی سلیقه ای را می پسندند و برخی سلیقه ای دیگر را (فرقة علی هذا و فرقة علی ذاک ) و این که تشخیص مصداق ها را برای برخورد به عهده رهبری بگذاریم و جلوتر از رهبری حرکت نکنیم .

2.    2. اصرار به برخورد نکنید .
سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبری که در قالب داستانی از جنگ صفین بیان شد ناظر به این نکته بود که اصرار به برخورد با برخی عناصر منجر به دفع کامل ایشان می شود و تا لحظه ای که اندک امیدی برای برگشتن این افراد به دامن حکومت اسلامی است نمی بایست با ایشان برخورد شود .

3.    3. آنکس طلب حق می کند و اشتباه می کند مانند کسی نیست که باطل می جوید و به آن می رسد.
اگرچه بسیاری از مخالفان و معاندان نظام  مشکلات اساسی با دین و حکومت دینی دارند اما در این میان هستند کسانی که مسلمانانی معتقد و با عمل هستند گروه موسوم به انجمن حجتیه شاید از این قبیل باشند و گروه های دیگری که نمی توان با آنها مانند افرادی بی دین و ایمان برخورد کرد که می شناسم برخی از آنان را که به راستی در برخی از مسائل باید مدت ها شاگردی آنان را بکنم حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه هایشان با نقل جریانی از خوارج به زیبائی نوع برخورد با این گروه را تشریح کردند . امام علی (ع ) : قال الأمام علي ع: ليس من طلب الباطل فأدركه كمن طلب الحق فاخطئه

این نکات به زیبایی خطاب به طیف اصول گرا بیان شد تا از برخی تندروی ها و برخوردهای نادرست جلوگیری کند که امیدواریم این چنین نیز بشود.

اما نکته آخری که این روزها فضای وب و فضای جامعه را پر کرده است مربوط به صحبت های جورج سوروس در رابطه با ارتباط با خاتمی می باشد گرچه به شخصه دل خوشی از خاتمی ندارم و آن چه بیان شده است با سابقه ای که از خاتمی در مورد تقابل دین و مردم داریم استبعادی ندارد اما یادمان نرود که : " اذ جائکم فاسق بنباءٍ فتبینوا "

نه حرف روزنامه صهیونیستی در مورد احمدی نژاد قابل استناد است برای کروبی و نه حرف جورج سوروس درباره خاتمی قابل استناد استناد است برای ما .

در آخر یادمان باشد که : "المتقدم لهم مارق والمتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق" نه جلوتر از رهبری حرکت کنیم و نه از رهبری عقب بیافتیم ، ملازم و همراه رهبری باشیم تا از اهل نجات باشیم

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 18:22 |
یکی از مهمترین کلماتی که در ادبیات عامه و ادبیات سیاسی ما به کار می رود واژه تحجر است و جالب اینجاست که همه نیز از با نسبت دادن آن به دیگران از آن اظهار برائت می کنند . این امر از بحث های عادی روزمره تا بحث های کلان سیاسی توی کشور ما رایجه و جالب این که هیچ کس هم خود را در مظان اتهام قرار نمی دهد و دیگران را به اون متهم می کند !

سوالی که باید اینجا جواب داده بشه تفاوت بین اعتقاد و تحجر است که نکته مهم و اساسی ای است که باید به آن پرداخته شود . لاابالی گران معتقدین را متهم به تحجر می کنند و متحجرین نیز معتدلین را متهم به لاابالی گری می کنند وقتی کسی حرفی دور از عقل و دین می زند و نمی پذیری متهم به تحجر می شوی، وقتی از محافل گناه دوری می کنی متهم به تحجر می شوی و وقتی هم مثل برخی تندروی هایی نمی کنی متهم به بی غیرتی می شوی !

تحجر در لغت به معنای تصلب و جمود فکری است . اما تعریف تحجر این است : متحجران کسانی هستند که اولا قدرت تعمق در دین و استنباط و فهم احکام شریعت را نداشته اند و ثانیا همواره اسیر قالبهای حوادث می باشند و نمی توانند از صورت ظاهری حوادث بگذرند و به مبانی و خمیر مایه های رخدادهای اجتماعی برسند .

تحجر یعنی این که از دین و احکامش قاعده ای را بگیریم و بچسبیم و بقیه قواعد و ظوابطش را رها کنیم و هزاران شرط و آیه و حدیث را که آن را به گونه ای تشریح می کنند نبینیم .

این تحجر روزی در لباس خوارج علی (ع) را شهید کرد چرا که خوارج آیه ای از قرآن را دیدند و قرآن ناطق بودن علی (ع) را ندیدند ، روزی باز هم در لباس خوارج  بر علیه امام رضا (ع) توطئه گری کرد، روزی در لباس گروه فرقان استاد مطهری را شهید کرد و آیت الله خامنه ای را مجروح .

و امروز هم در هر دو جریان سیاسی و فکری کشور شاهد تحجر هستیم . تحجری که برخی علما را علیه جمهوری اسلامی می شوراند و تحجری که برخی را به رقم زدن حوادثی چون کوی دانشگاه و کهریزک وامی دارد. هر دوی این ها نتیجه تحجر هستند .

در همین زمینه توصیه می شود :

ويژگي ها و پيامدهاي تحجر گرايي از ديدگاه امام خميني (ره(

روحانيّت و تحجّر

انقلاب اسلامی تحجر و سنت - علی ذوعلم

تحجر و تجدد از منظر استاد شهيد مطهري

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 15:27 |
در چند روز گذشته اظهارات آقای صانعی از جنجالی ترین خبرها بود و محکوم کردن ها و تکذیب ها و ... جز بیشترین خبرها بود. اما ظلمی که رجانیوز و سایت های مشابه در حق این مطلب کردند این بود که با مسئله خیلی سطحی برخورد کردند ! عبارتی که صانعی در ارتباط با رئیس جمهور به کار برده بود چه طبق اظهار خودشان مربوط به آن داستان باشد و چه مربوط به احمدی نژاد در مقابل مابقی حرف هایی که آقای صانعی به تمامیت نظام نسبت داد و تحریف هایی که در سخنانش بود هیچ نبود و البته دوستان ما با انتشار آنها لطف بزرگی در حق آقای صانعی کردند تا صدایش را به گوش تمام مغرضان و معاندان برساند و اعتباری کسب کند !

به علت امتحانات نتونستم زودتر مطلبی را در این مورد بنویسم اما امروز فرصتی دست داد تا در مورد افاضات حضرت آیت الله !!! چند سطری را بنگارم .

"يكي از مسئولين كه در درجه اول واسطه بود از يك جايي آمده بود خودش رده دوم و سوم بود گفتم ابطال كنيد انتخابات را، آسمان كه به زمين نمي آيد گره اي را كه مي شود با دست باز كرد، خيلي راحت ابطال كنيد دوباره انتخابات را شروع كنيد با يك شرايط خاصي. او گفت نه تقلب نبوده است. گفتم تقلب نبوده كه يك كسي گفت من هفتاد دليل مي آورم كه در حوض آب نيست يكي ديگه گفت من يك دليل مي آورم كه در حوض آب هست بغلش كرد پرتش كرد در حوض. گفت حالا آب هست يا نيست."

خوب آقای صانعی می شه ما را هم در آب بیاندازید تا این آب را ببینیم یا حداقل خودتون چشمتون را باز کنید ببینید که توی سرابید ؟

"حكومت اسلامي حداقل بايد با آنهايي كه زحمت كشيدند، خوب رفتار كند اين كلاس اول سياست است. منتهي چه كنيم خدا عقلشان را گرفته است. الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقا، كلاس اول سياست است. احترام اطرافيانتان را نگه داريد اينهايي كه 30 سال در نظام زحمت كشيدند، نگهشان داريد."

آقای صانعی، ما که کمتر از اونیم که بخوایم درس یاد شما بدیم اما چند دقیقه قبل از همین شما داشتین از امیرالمومنین می گفتید آیا امام علی طلحه و زبیر را که خیلی هم واسه اسلام زحمت کشیده بودند به هر قیمتی نگاه داشتند ؟ یه دقیقه پیشش هم از امام (ره ) می گفتین ، بازرگان کم واسه انقلاب زحمت کشیده بود ؟ آقای صانعی کلاس اول دینداری اینه که هیچ حقیقتی را فدای هیچ مصلحتی نکنیم. اگه به این حکومت انتقادی وارده توی مصلحت سنجی هاشه نه توی به راه حقیقت رفتنش

"محال است اسلام بگويد 60 ميليون يك جور بگويند يك نفر جور ديگر بگويد آن را عمل كنيد. اينكه خلاف عقل است خلاف همه چيز است. 50 ميلوين يك جور بگويند 20 ميليون جور ديگر شما 20 ميليون را عملي كنيد. اينكه ترجيح راجع بر مرجوع است. و شاورهم في الامر پيغمبر مشورت مي كرده است. در امور مشورت مي كردند و امرهم شوري بينهم ريشه يابي كنيد."

واقعا از آقای صانعی که تاکیدشان روی ریشه یابی این حرف بعیده ! به خدا نمی خواد فقیه باشی تا بفهمی این حرف غلطه با یه دو دوتا چهارتای ساده مشخصه البته اگر آقایان حوض را ببینند ! آقای صانعی تمام عربستان بت می پرستیدند پیغمبر و امام علی و حضرت خدیجه خدا را می پرستیدند کدوم درست بود ؟ آقای صانعی تمام قوم نوح کافر بودند اندکی خداپرست بودند کدوم درست بود ؟ آقای صانعی چند میلیارد مسیحی و یهودی و ... داریم یه میلیارد مسلمان ، کدوم درست می گن ؟ آقای صانعی امت پیامبر هفتاد و اندی فرقه هستند یکیشون اهل هدایته . آقای صانعی قرآن که خوندین؟ اکثرهم لا یعقلون را ندیدین ؟

آقای صانعی هم فرضتون غلطه هم نتیجه تون ! اول فرض کردین که تعداد شما و همفکراتون بیشتره که چشماتون را بستین ! دوم نتیجه گرفتین حق با شماست که بازم به ترکستان رفتین !

"چون بنده معتقدم بزرگان ما در شرايطي نبودند چه علماي اهل سنت چه شيعه كه ريشه يابي كنند. من يك وقتي عده اي از اهل سنت و مسيحي ها از امريكا آمده بودند 6 سال پيش به وسيله يكي از رفقا آمده بودند منزل ما عرض كردم تمام آيات قرآن راجع به نداشتن حق براي كفار است، كافر حق ندارد چنين كند و چنان كند نه غيرمسلم و كافر غير غيرمسلم است، كافر يعني كسي كه مي داند اسلام حق است و عليه او تبليغ مي كند. تمام حقوقي كه شما در رساله عمليه داريد، ارث نمي برد، دختر نمي شود به او داد و... همه اش مال كفار است و خلاف عقل هم نيست."

به به ! آقای صانعی شیطان اولین گناهش غرور بود. می دونین که ؟ وقتی غرور گرفتش از آستان الهی رانده شد. می شه بفرمائید تمام بزرگان و علمای شیعه سنی توی چه شرایطی بودند که نتونستند ریشه یابی کنند و شما تونسته اید ریشه یابی کنید؟ آقای صانعی خدا توبه پذیره توبه کنید از این غرور . برگردید خدا رحمان و رحیمه

"لحمدالله جوري شديم كه در يك ذره از گناهان اين آقايان شريك نيستيم. سپاس مر خدا را حمد مر خدا را."

تمام حرف های شما از شروع تا پایان تهمت بود خدا را شکر که شما توی این ها شریک نیستید بالاخره هرکسی توفیق نداره !

"اين گناهان آدمكشي و شكنجه كه يكي‌اش كافي است كه آدم را خالد در جهنم كند و من قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدين فيها قتل يك نفر غير از قتل يك جريان است. اين آيه را تفسير كردند به قتل جريان شما يك جريان را مي كشيد يك جريان ديگر را احترام مي كنيد اين جزائش جهنم است خالدين فيها. بنده الحمدالله هيچ نيستم ما را مخالف مي دانند با اين حرفها شكر مي كنند خدا را."

آقای آیت الله ! می شه بگین این تفسیر را از کجا آوردین ؟ تهمت که می زنید به کنار نوش جانتون . اما این تفسیر را از کجا آوردید ؟ خوارج جریان نبودند ؟ اونهایی که علی را می پرستیدند (به اصطلاح علی الله ای ها ) جریان نبودند ؟ معاویه جریان نبود ؟ قتل جریان جزایش خالدین فیهاست ؟ می دونید جزای اون ها که آیه را از محل خودش خارج کردند چیست ؟

این که بقیه حرف هاتون را نقد نکردم به این معنا نیست که بقیه حرف هاتون درسته که اگه بخوایم جواب بدیم کتابی می طلبد در جواب این همه دروغ و افترا . آقای آیت الله این دروغ های شما کفاره دارد گناه است .توبه کنید . فرق نمی کنه به احمدی نژاد تهمت و افترا زده باشید یا نه که به قول معروف انشاالله که بادمجان است . اما توبه کنید .خدا توبه پذیر است . این شب ها فرصت خوبیه واسه این که به خودتون بیاین و توبه کنید این فرصت را از دست ندهید.

 

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 2:3 |

تا چند روز دیگه امتحانام شروع می شه اما دلم نمیاد ننویسم از ماهی که رفت و ماهی که میاد، ماهی عزیز که داره تموم می شه ماهی که عزیزه مخصوصا به خاطر مولودای عزیزش

و ماهی که داره میاد و ماه مهمونیه ، ماه عزیزی که...

http://www.tbzmed.ac.ir/monasebat/mazhabi/ramezan/image/2.jpg

نمی خوام از روزه و فوایدش بگم ، یا هر چیز دیگه ای از این ماه عزیز بگم چرا که می دونم می گن و می شنوید ، فقط یه خواهش از تمام خواننده های این وبلاگ دارم

یکی از فلسفه های روزه خبردار شدن سیرها از حال گرسنگان است ، نکنه این ماه هم بگذره و از حالشون خبردار نشیم ، یه سر پاشین برین محله های فقیرنشین شهرتون ، با لباس خوبه تون نرید ، شیک نکنید و برید . نرید واسه صدقه دادن یا آروم کردن وجدانتون ، نرید واسه این که ماشینتون را به رخ بچه های کوچک توی کوچه بکشید یا تیپتون را به رخ ...

برید و سعی کنید درد اونا را حس کنید اگه این کار را کردین نمی تونید یازده ماه دیگه سال فرامششون کنید . مطمئن باشید

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 3:12 |
اگه فعلا مطلب سیاسی نمی نویسم فقط واسه اینه که فعلا احساس تکلیف نمی کنم اما یه چیزی می خواستم بگم این که من هزارتا پست هم در مورد مهدویت بگذارم ، این که من ده هزار تا پست هم آیه و حدیث این جا بگذارم به هیچ کس برنمی خوره ، نه از فحش خبریه نه کسی اهانتی می کنه ، نه ...

منظورم اینه که این نوع دینداری که فقط آیه و حدیث بخونی و اونا را وارد زندگی نکنی ، این نوع دینداری که دین را واسه آخرت می دونه و فکر می کنه دین برنامه ای واسه دنیا نداره ، این همون اسلام آمریکائی هست که به تریش قبای هیچ کسی بر نمی خوره ، توی این نوع دینداری تو بچه خوبی هستی که سرش را می اندازه پائین و می ره مسجد نماز می خونه و می ره خونه می شینه کاری هم به عالم و آدم نداره

تمام دعواها هم سر همینه از اول انقلابم همین بوده اعلام قیام علیه حکم قصاص عزت الله سحابی هم از همین جنس بود ، این جریانات اخیر هم از همین جنس بود .

شاید فعلا چیزی ننویسم اما اعلام برائت می کنم از این نوع دینداری و از این جور دیندارها

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 22:45 |
توي اين ايام و نزديكاي پانزده شعبان داشتم به امام و آقايي كه منتظرش هستيم و خيلي سنگش را به سينه ميزنيم فكر مي كرديم، وعده اي كه يرونه بعيدا و نراه قريبا http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/hablolmatin3/doa.jpg

داستان يهوديان مدينه را شنيده ايد ؟ همون هايي كه به عشق پيغمبر آخرالزمان به حجاز آمدند و بعدش هم يثرب را كه سرزمين متروكي بود را براي اقامت اختيار كردند چرا كه مي دانستند آن جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه

وقتي كه پادشاهي كه از آن جا رد مي شد خواست آن جا ساكن شود به او گفتند كه اين جا محل حكومت پيغمبر آخرالزمانه و او را از ماندن در آنجا منع كردند اما اون پادشاه دو گروه از سربازانش را به اين عنوان كه به پيغمبر آخرالزمان كمك كنند در ان جا گذاشت و اين دو گروه كساني نبودند جز قبيله اوس و خزرج

اعراب قبيله اوس و خزرج به اذيت يهوديان پرداختند و آنها وعده انتقام جويي پس از آمدن پيامبرشان را مي دادند ، اما پيامبر آمد، پيامبري كه آنان بهتر از فرزاندنشان او را مي شناختند اما او را برنتافتند و بر او شمشير كشيدند.

داشتم به تعبير يهوديان امت فكر مي كردم و اين كه چقدر آماده ايم واسه اوني كه مياد يه روزي و اميدواريم اون روز نزديك باشه 

* پي نوشت : دوست داشتم اين چند روز را حسابي از آقا مي نوشتم چه كنم كه خراب شدن شارژر لپ تاپم فعلا اين فرصت را ازم گرفته


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:46 |
http://i38.tinypic.com/v4xxmx.jpg

مردی می آيد که دستانش بوی کرامت، پيشانی اش بوی بندگی و گام هايش،ندای ايستادگی سر می دهد.بهار به حيرت می ايستد، باد سجده می کند و خورشيد، شکرانه میدهد.

قالَ الاْمامُ سيد الشهداء أبُوعَبْدِ اللّهِ الْحُسَيْن(عَلَيْه السلام) :
إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبْيدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِيَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ.


حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند; و اين نوع، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.

ادامه احادیث را در ادامه مطلب مشاهده کنید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 3:43 |
بعد از سه روز دور بودن از هیاهوها و جنجال های سیاسی حالم اونقدر خوب هست که با نوشتن از دنیای سیاست خرابش نکنم .فعلا دنیای سیاست واسه همون هایی که با ادعای آزادی بیان هر مخالفی را با توهین و تهمت و تهدید ترور شخصیتی می کنند تا مبادا آزادی بیانشان آسیب ببیند !

سه روز با آدم هایی بودم که آدم از نگاه بهشون لذت می برد ، از گریه هاشون ، از نمازشون، حتی از سر و صدا و شوخی هاشون! سه روز احساس آرامش

[تصوير: 1246762867_16936_caf659861c.jpg]

فردا شب عازم جایی هستم که


تو دل یه مزرعه یه کلاغ که رو سیاست

هوایی شده بره پا بوسه امام رضا

اما هی فکر می کنه اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش٬ کلاغ عاشق ما

یه دلش می گفت برو٬ یه دلش می گفت نرو

که یهو صدایی گفت تو نترسو راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میونه اون کبوترات با چه رویی بپرم

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 2:26 |

نمی دونم تا الان از خودتون خجالت کشیدین که مثلا چرا پولدارین؟ چرا سالمید ؟ چرا زنده اید ؟ خیلی حرف های آشفته ایه اما بعضی وقت ها خیلی معنی پیدا می کنه . اولین باری که این جور حسی بهم دست داد از طرف بسیج رفته بودیم خونه یه شهید که زندگی فوق العاده فقیرانه اونها من را از خودم و از زندگیم بیزار کرد حیاطی که با ده نفر آدم پر شده بود و اتاقی که گنجایش خوابیدن اهالی خانه را نمی داد و مادر پیری که با عروسش و نوه هاش زندگی می کرد و خدا را شکر می کرد داغونم کرد.

بعد از اون این حس زیاد برام پیش اومد مثلا توی بمب گزاری حسینیه ثارالله از خودم، از سالم بودنم ، از این که هیچی نیستم و هیچ کاری نمی تونم بکنم بیزار شدم!

امشب کتاب "دا" را می خوندم خاطرات دختر هفده هیجده ساله از فتح خرمشهر ، از مرده شوریتا دفن پدربه دست خویش تا جنگ و مقاومت و ... و باز هم همون احساس! احساسی که بهم می گه در برابر همه این کارهایی که اونا کردن مسئولی ، احساسی که داغونم می کنه و مسئولیتی را بهم یادآوری می کنه

همون احساسی که زمانی که یه دختر شهید ازم بازخواست می کرد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی کنم توی وجودم بود، بعضی وقت ها وقتی می خوایم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم می ترسیم نکنه مسخره بشیم ! نکنه کسی دستمون بندازه یا توهینی بهمون بکنه ! شهدا از جونشون مایه گذاشتن، اما ما از مسخره شدن می ترسیم

توی قرآن نام از امر به معروف و نهی از منکر که اومده بعدشم گفتم : " و لایخافون لومة لائم " از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 5:41 |
با تمام شدن انتخابات چهره وبلاگ به حالت عادی برمی گردد .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 0:28 |
سلام

با عذرخواهی از دوستان فهیمی که موافقت و یا مخالفت خود را با ادب و منطق به اطلاع می رسانند، متاسفانه در حال حاضر شاهد حضور برخی در این وبلاگ هستیم که هویت خود را با فحش و ناسزا معنی کرده اند و به خوبی نشان داده اند که از درون کوزه چه چیزی برون می تراود. طبق قولی که به برخی دوستان داده بودم نظرات سانسور نمی شده و تنها در صورتی که از کلمات رکیک استفاده می شد و یا توهین بدی می شد کامنت ها را ویرایش و یا پاک می کردم اما با توجه به حضور  این افراد که جنبه آزادی بیان را ندارند از این به بعد کامنت ها تنها با تائید اینجانب نمایش داده می شوند . بدیهی است پس از این نیز با همان روال سابق سعی در گذاشتن حداکثر کامنت ها خواهم کرد و علقه های شخصی را در پذیرش کامنت ها تاثیر نخواهم داد و تنها به حذف نظرات افراد بی جنبه اقدام می کنم .

در نهایت در جواب آنان که ناسزا می گویند و تهدید می کنند باید به آنان سلام بکنم.

و الامر الی الله

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 12:2 |
خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره این متن را نوشتم. سال ها بود که بغض فروخرده ای قلب همه بچه هایی که قلبشون واسه ایران اسلامی می تپه را می فشرد دردی که سال ها به خاطرش سرکوفت و فحش خوردیم و حقارت کشیدیم و دم بر نیاوردیم و این درد چیزی نبود جز شخصی به نام هاشمی رفسنجانی ، سال ها هر چه گفتیم رفسنجانی را چماقی کردند و بر سرمان کوبیدند و ما در اندیشه که انشالله که "بادمجان است" و احتمالا دروغ است و اگر راست است با چه مدرکی می گویند ؟ و نکند رفسنجانی نیز چون بهشتی مطلوم خلق باشد و من حتی تا دو سه سال پیش تردید داشتم که نکند چیزی بگویم که در برابرش مسئول باشم  ؟ 

این میان مبهم ترین قسمت قضیه حمایت های شخص رهبری از آقای رفسنجانی بود و من که نه می توانستم این حمایت را بپذیرم و نه ...

گاهی اوقات که با دوستان صحبت می کردیم می گفتند مصلحت است، من اما در دل منکر می شدم که علی با معاویه صلح نکرد حتی وقتی به او گفتند مصلحت است !

با روی کار آمدن دولت نهم خیلی چیزها عوض شد از جمله انکارهای رفسنجانی و اثبات های رهبری در برابر عملکرد دولت نهم . کم کم جبهه ها را شناختم و مدعیان ولایت مداری را نیز. به قول حجة الاسلام ثقفی اونایی که عملشون کمتره برای این که جبران کنند صداشون را بالاتر می برند !

با روی کار آمدن دولت نهم خیلی چیزها مشخص شد وقتی که هاشمی با 150 نفر بلند شد و رفت عراق به خوبی پرده از چهره خود و همراهانش برداشت. همون موقع ها بود که دیگه بر من یقین شد که امروز نه زمان علی (ع) که زمان حسن(ع) است .امروز حسن صلح کرده است اما تنها سربازش را در میدان رقیب در کنار چادر معاویه نگاه داشته است دیروز مالک اشتر به عمود خیمه معاویه نزدیک شد به نظرتان امروز نیز خوارج شمشیر بر علی می کشند و مالک را برمی گردانند ؟

اما مسئله دیگری به ذهنم خطور کرد مرتضی آقاتهرانی گفته بود که نظام صاحب دارد و به اشخاص وابسته نیست واشاره ای هم به عزل آن آقای نجف آبادی کرده بود سوال این جاست با معاویه صلح کنیم یا منتظری دیگری بیافرینیم ؟ هنوز جواب را نیافته ام .

پ ن . از دوستان باادب و اخلاق مدار اصلاح طلب که جز همین فحش هایی که در نظرات موجود هست انتظاری نمی رود و البته من نیز از این فحش ها تا جایی که کلمات رکیک استفاده نشده باشد استقبال می کنم به هر حال "از کوزه همان برون تراود که دراوست" و این دوستان بهتر می تونند خودشان را نشان دهند ، اما از دوستان دیگر خواهشمندم نظر خودشان را در این مورد بنگارند.

پ ن . اگه هاشمی رفسنجانی توی تلویزیون از خودش دفاع کنه و جواب این همه سال که جواب حرف های مردم را با بی اعتنایی نداده است را بده، اگه هاشمی رفسنجانی جواب بده چرا برخی منتقدینش تبعید شدند و چرا طلبه ای که سوال داشت کتک خورد، اگه هاشمی رفسنجانی جواب بده که چرا همه مفسدین اقتصادی این سرزمین از دل دولت او برآمدند و تحت حمایت او قرار گرفتند، اگه هاشمی رفسنجانی واسه تجمل گرایی ای که رواج داد و مردم را از آرمان های انقلاب دور کرد جوابی داشته باشه من هم از تمام آن چه درباره او گفته ام توبه خواهم کرد. (برای رعایت انصاف باید بگویم آقای رفسنجانی قبل از انقلاب نیز بسیار پول دار بوده اند و تهمت دزدی به شخص ایشان (نه نزدیکان ایشان) نمی چسبد. )

پ ن. چند نفر توی کامنت های پست قبلی از دروغ های دولت نهم گفته بودند این که هر آماری را دروغ بخوانیم و هر چه به سود طرف مقابل است را دروغ بپنداریم بی اخلاقی ترین کار دوستان اصلاح طلبمان است که متاسفانه برخی دوستان بی طرفمان نیز باور کرده اند . در مورد فاطمه رجبی در پستی جداگانه خواهم نوشت و در مورد مناظره موسوی و احمدی نژاد هم باید بگویم رو کردن پرونده خانم رهنورد کار درست و اخلاقی ای نبود و هم بهانه دست رقیب داد و هم کار ما را سخت کرد اما موسوی جز فحاشی و تهمت و ناسزا هیچ حرفی برای گفتن نداشته و ندارد .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 3:12 |

گرچه بنا بود در مورد جلسه مهندس نورالدین موسی و صحبت های او در مورد قراردادهای بیع متقابل و قرارداد کرسنت بنویسم اما فضایی را که امروز بر دنیای رسانه ای اعم از پیامک و وبلاگ و سایت و ... سایه افکنده من را بر آن داشت تا مطلب خودم را به گونه ای دیگر بنگارم.

رسیدن پیامک هایی از جنس بازیگر بودن و نبودن جوان فیلم احمدی نژاد یا زن فیلم موسوی ، یا جملاتی از مرحوم آیت الله بهجت یا پست هایی با مضامین مشابه در وبلاگ ها و سایت ها و ... شاید این شبهه را به ذهن بیافکند که تمام مشکل یک طیف بازیگر بودن یا نبودن کسی است یا مثلا پیدا کردن جمله ای برای نفی و اثبات شخص و گروه و جریانی

یه سوزن به خودمون:

اول از همه می خواهم همه اون هایی که می شه اونها را به عنوان برادر دینی خودم خطاب کنم مخاطب قرار بدهم و از اون ها خواهش نه، بلکه التماس کنم که رعایت اخلاق انتخاباتی به کنار، این حدیث را سرلوحه زندگی روزمره خود قرار دهیم که "در دروغگو بودن یک نفر، همین بس که هر چیزی را میشنود بازگو کند"

و اما جوالدوز به دیگران :

فیلمی که از شخص میرحسین موسوی پخش شد و صحبت های او حرف های درست و واقعی ای داشت دغدغه هایی از جنس دغدغه های احمدی نژادی : "عدالت" و "فقر" و "بیکاری" و "اعتیاد"

و چرا من خوشحال نباشم که امروز همه به دنبال رفع مشکلاتند نه حمله به خطوط اعتقادی و فرهنگی مسلمانان و چرا نباید از میرحسین موسوی به خاطر این که به جای این که فیلم دختران بی حجاب طرفدارش را نشان دهد ، به جای این که از اشخاصی چون بهزاد نبوی و تاج زاده در فیلمش استفاده کند از جانباز استفاده می کند و از امامی که می خواستند به موزه بسپارندش صحبت می کند ، چرا نباید از این فرد تشکر کنم ؟

اما چگونه باور کنم او را ؟ میرحسین چگونه می تواند مشاور ارشد رفسنجانی باشد و از فقر و تبعیض بگوید ؟

آیا جز این بوده است که رفسنجانی با رواج تجمل گرایی موجبات دور شدن از آرمان های امام را فراهم کرد ؟ آیا جز این بوده که رفسنجانی با رواج فرهنگ تساحل و تسامح وجود مدیرانی را رواج داد که با رشوه خواری و رانت خواری از بیت المال بر گرده مردم سوار شدند و آن ها را هر لحظه از انقلاب دلسردتر کردند ؟ و آیا جز این بود که تمام این اختلاف طبقاتی حاصل سرمایه دارپروری رفسنجانی بود ؟

و آقای میرحسین با من چگونه از صداقت می گویی در حالی که به حمایت رفسنجانی از خود حمایت می کنی و با افتخار می گویی که مشاورش بوده ای ؟

چگونه از امام می گویی و حمایت آنانی را که می خواستند امام را به موزه ها بسپارند و از انقلاب توبه کنند را داری و به آن افتخار می کنی ؟ چگونه از ارزش ها می گویی و ارزش حجاب و حیا را فدای چند رای می کنی ؟

خوشحالم که میرحسین موسوی نیامد چون کروبی حجاب را زیر سوال ببرد و چون کرباسچی برای شهیدانی گریه کنند که اینان می خواهند ثمره خونشان را به حراج بگذارند و به این خاطر از میرحسین تشکر می کنم، اما متاسفم که در او نشانی از صداقت نمی یابم تا باورش کنم .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:7 |
امشب همینجوری که داشتم مثلا درس می خوندم یاد کودکی ها کردم و یادم به شعرهای محبوب کودکی ام افتاد :

من خلبان کوچولو        خوب و قشنگ و توپولو

با جت خود از آسمون    بمب میریزم رو دشمنون

اما برای دوستان       من از خدای مهربان

خواهان زندگانی ام      خوشحال و شادمانی ام

و واقعا که چه روزگاری بود ! منم بچه مسلمان !!! کتابم هست قرآن رسولم داده فرمان .. که وقت صحبگاهی .... کنم شکر الهی ..

راستی الان چه شعرهایی به بچه هامون یاد می دیم ؟


+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:0 |
 پروژه مضلین و خبر دستگیری اعضای اون که پیچید خوشحال شدم و خوشحال شدن من دو جنبه داشت . دنیای مجازی امروز به نحو عجیبی با دنیای حقیقی پیوند خورده است و چنان آمیخته با دنیای حقیقی شده است که نمی توان شخصیت مجازی و حقیقی فردی را چندان تفکیک کرد ، در این فضا آن چه مسلم است آن است که همان طور که بی اخلاقی و بی بندوباری در فضای حقیقی مذموم است به همان نسبت بی اخلاقی و بدوباری در فضای مجازی مذموم می باشد . در این میان  ایجاد فضای امن اجتماعی و نوعی از امر به معروف و نهی از منکر در فضای اینترنت ضامن سلامت جامعه می باشد. به عنوان یک فرد عادی ساکن این فضای مجازی از اقدام تیم رصد سایبری سپاه برای مهار این جریان بسیار خوشحال شدم و از این کار حمایت می کنم . اما آن چه نوعی دیگر از شادی را در من به وجود آورد توانایی فنی این تیم بود که به عنوان یک مهندس کامپیوتر آشنا با مقوله های امنیت شبکه باعث شگفتی من شد ، نوعی هماهنگی و کار قوی فنی و اطلاعاتی که به نوعی دیگر توانایی های متخصصین متعهد ایرانی را ثابت کرد . به تمام این عزیزان خسته نباشید و خداقوت می گویم .
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 23:7 |

طبق قولی که داده بودم یک سری از عکس های اردو جنوب را می گذارم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 2:11 |
یه چند روزی نبودم ، جای شما خالی اردوی بازدید از جبهه های جنوب رفته بودیم .

در اولین فرصت هم با عکس ها و خاطره های اردو هم با مطالب دیگه به روز می شم .

یا علی

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 14:31 |

بهم گفته بودند با یه تازه مسلمان انگلیسی مواجه میشم که رفته قم طلبه بشه ، اما وقتی دیدمش فهمیدم اشتباه کرده اند ، سید محسن نه تنها مسلمان بوده و هست بلکه از خاندان پیغمبر هم بوده است . حالا این که چی شده از انگلیس سردرآورده و بعدش هم از ایران و قم قصه اش مفصله .

What do you study ?                                                                                          

-          Chemical engineering

-          Mechanical Engineering

-          Computer Engineering

به به ! that is my field

از سه نفر که زودتر اومده بودیم پرسید چی می خونیم و ... چی شد ؟ !!! بابا گفته بودند طلبه ، نگفته بودند مهندس کامپیوتر !

مهندس کامپیوتر بود و توی انگلیس شرکت نرم افزاری داشت و برنامه ای را هم برای بانک های انگلیس نوشته بود اما از قم سردرآورده بود و حالا اومده بود شیراز تا برای ما از این بگه که انقلابمون چه تاثیری توی دنیا داشته و چه جوری باعث رشد اسلام شده ؟

سخنرانی اش را دکتر نیلی برای بچه ها ترجمه می کرد و البته کلمات خودش خیلی گویاتر بود !

معتقد بود که مسلمان غربی چون تو فشاره و دیوار خوبی و بدی خیلی واضحه ، چون می خواد خوب باشه و هر لحظه واسه این خوبی باید حواسش به خودش باشه مسلمان خالصیه یا به قول خودش pure هست و باز به قول خودش it's not hard to be a muslim in qum سخت نیست وقتی مسلمان زاده شدی و همه مسلمانند مسلمان باشی اما سخته مسلمان خوبی باشی

ازش پرسیدم چرا کامپیوتر را ول کرده و اومده حوزه درس حوزوی بخونه و اون گفت که ریاضی اش خوب بوده و علوم مهندسی و تکنولوژی را خوب خونده بوده و می فهمیده اما اومده که اسلام را هم به همون خوبی بخونه و بفهمه

معتقد بود که درسته که به نظر میاد هیچ رابطه ای بین آی تی و اسلام وجود نداره ، اما اسلام خیلی جامعه و واسه همه چیز پاسخی داره و این وظیفه ماست که این رابطه را کشف کنیم . اومده بود که این رابطه را کشف کنه !

خیلی باهاش صحبت کردم البته انگلیسی ام اون قدر خوب نبود که بتونم خوب تمام حرفهاش را بفهمم یا خوب منظورم را  بهش بفهمونم اما این قدر خوب بود که وقتی می گه امام زمان میاد و بنانیست همه کارها را خودش بکنه و نیرو نیاز داره بفهمم چی می گه . او یک مسلمان بود !

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 19:54 |
دهه فجره . این روزها یه خرده می خوام بیشتر از انقلاب بخونم و احتمالا بنویسم .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 1:11 |
 خدایا من طاقت جهنمتو ندارم . اگه بناست عذابم کنی همه عذاب هات را بگذار همین دنیا و البته اگر ببخشی از کرم تو دور نیست .

امشب یه نفر خواست شوخی بی جایی کنه و چایی ای که فکر می کرد سرد شده را روم پاشید و سر و صورت و سینه ام سوخت. وقتی داشتم می سوختم و اشکم سرازیر بود اولین چیزی که به ذهنم رسید یاد جهنم خدایا من طاقت آتیشتو ندارم . منو بیامرز!

پی نوشت : خدا دوستم داره دیگه ! الحمد لله جای سوختگی نموند و صورتم سالم موند .

+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 21:45 |
این روزها ، روزی چند بار از خودم می پرسم که توی این دنیا دنبال چی چی می گردی ؟ ماجرا وقتی شروع شد که یه دفعه فهمیدم بیشتر کارهایی که توی این چند سال وقت پاشون صرف کردم ، بیشتر فعالیت های مثلا علمی ام اعم از گروه چه و چه بیهوده بوده و من واسه اون کارها هیچ چیزی ندارم . وقت گذاشتم تا به اهدافی برسم و نتیجه اون وقت گذاشتن ها نه نمره درسی خوبی بود و نه پول خوبی و نه احترام و دوستی ای از طرف اون هایی که براشون وقت گذاشتم و نه ... توی همین افکار بودم که یادم اومد : " اوقات خوش آن بود که با یار به سر شد ، باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود " . یادم اومد به وقتایی که با   که و که صرف کرده ام و الان تمایلی به دیدن هیچ کدومشون ندارم. دوستایی که هر کدوم دوره ای خیلی برام عزیز بودن اما راه زندگی مون با هم متفاوت شد ، ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین راستگو در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 20:58 |